نحوه مشاوره حکمت و عرفان نوین
مشاوره جهت رفع مشکلات خانوادگ و اجتماعی ،ازدواج ، افسردگی وغیره
دانستندر مورد خود و حال و آينده و حتی گذشته خويش يکي از خواسته هاي هميشگي انسان بوده است . حس کنجکاويانسان براي آن به اندازه اي است که به هر وسيله اي که احتمال پاسخ و یافتن اطلاعات و در ک وضع موجود و متعاقب آن پيش بيني راه آینده آن فرد یا گروه ميسر شود تمايل پيدا مي کند و اين موضوع از گذشته تا کنونادامه داشته است و انسانهاي قديم با استفاده از علم ستاره شناسي و ابزاراسطرلاب و يا ورقهاي تارو ، چويهاي ئي چينگ و سکه ، فال قهوه ، تسبيح ، کفبيني و علم اعداد و حتي تعبير خواب و … بسياري روشهاي ديگر رجوع کرده واز آينده خبرهايي را کسب کرده و برنامه هاي خودشان را تنظيم و يا اينکهبراي حوادث آماده شده اند در اين خصوص حتي داستان هاي قديمي ذکر شده درکتابهاي آسماني نيز گواه اين مطالب مي باشند و امروزه نيز از اين تکنيکهاچه به صورت حرفه اي و يا براي کسب درآمد افراد مختلف بهره مي برند و ازانسانهاي معمولي تا شخصيتهاي سياسي و حکومتي به آنها پناه مي برند واستراتژي کار و برنامه هاي خودشان را تنظيم مي کنند و شما مي توانيد درکتاب فروشي ها انواع مختلف آن را که بر اساس سال تولد گرفته تا کارتهايورق و غيره را در بازار مشاهد کنيد و حتي در سايتهاي مختلف ايراني و خارجيبا داشتن مشخصات تولد شما بر اساس برخي از مستندات و سوابق قبلي به حدسآينده شما و يا اينکه وضعيت روان شناسي شما مي پردازند. چيزي که در تمامآنها بسيار مهم و لازم است ميزان صحت و دقت آنها است.خواه از طریق علوم تجربی یا غیر آن . به غير از مواردي کهمتکي به عنايت علم الهي بوده است .اما بايد توجه داشت در غالب موارد اطلاعاز آينده براي انسان سودمند نيستو سبب به هم زدن سير زندگيو کار و تلاش روزمره و عادي او ميشود.ولي ممکن است گاه خبر,به مثابه هشداري برايفرد باشد.و از زيان و خطري ناخواسته جلوگيري کند در اين حال تذکر دادهميشود..اما بنا به دلایلی روانی و اجتماعی بسیاری اصرار دارند این اطلاعات را داشته باشند..
در غرب هم دانش و علوم انسانی پیشرفت بسیار کرده است.آنان با توجه به مشکلات و مساله ای که در بخشی از چامعه می یابند برنامه ریزی کرده و به یافتن پاسخ یا پاسخ های مناسب می پردازند .سپس پاسخ را مجددا بررسی کرده و پس از رفع موانع و ضعفهای آن,به بهره برداری می پردازند.تلاش و ممارست و پیگیری و شناخت ودرک همه جانبه مساله .از مهم ترین ویژگی های این علوم است.اما این دانش ها در ابتدا جنبه عملی و کاربردی دارد .همه علوم در ابتدا عملی است.وقتی جاقو یا ماشین ساخته می شود .براساس احساس یک نیاز و خلاقیت و ابداع انسان است .اما بعد باید به نحوه و روش و اخلاق استفاده از آن وسیله توجه کرد.حتی سیاست و روانشناسی ….فرهنگ و..هم قبل از دینی بودن و یا اخلاقی بودن ابزاری و وسیله است و,باید با توجه به نیازهای یک جامعه و امکانات و مسائل و کمبودها وسیله ای به نام سیاست یا روانشناسی وجامعه شناسی پزشکی و…را به کار گرفت.پس روانشناسی یا جامعه شناسی فرانسوی نمی تواند به درد عرب سعودی یا ایران و..بخورد.چون پایه بنیادین آن با این کشورها تفاوت از زمین تا آسمان دارد .در غرب هم تفاوت هست .پس روشها آنها مثلا در باب مهاجرین تفاوت دارد.ما به این نکات هم توجه داریم واز علم خاص خود که بومی هم هست بهره میبریم . این به معنای تایید علوم انسانی است اما برای هر جامعه خاص خود اوست.ولذا آنها که دربست تئوریهای جامعه دیگررا پذیرفته ودر جامعه خود به کار می برند ولو در پزشکی راه به جایی نخواهند یرد. مثلا در اروپا برای قند و تری گلیسیرید و….داروهای موثری هست مثلا metformine arrow 1000 و30 DIA MICRONیا ypanthyl 160MGاما اینها در شرایط آنها ساخته شده است .و نیز وقتی در این سو ساخته می شود چون کار عملی نشده ودوز آن کم و زیاددر خوردن و ساختن در کارخانه داخلی و غذا و…لذا اثر دیگر دارد. در علوم انسانی هم این مشکل وجود دارد
در این سایت مردم برای اولین بار به طرح مسائلی می پردازند که در وهله اول عجیب به نظر می آید,اما پاسخ به آنها هم کمی عجیب تر است.بدون تکیه به مکاتب علمی غرب ,پاسخ درست و راه حل عملی و بدون افراط و تفریط و دروغ و مغلطه وخلاصه صاف و ساده داده می شود.واین به مزاج بسیاری ناخوشایند است که عادت به مداهنه و تعارف و حقه و…دارند .صراحت ما گاه آزار دهنده است.اما:اما: می گوییم که:
آینه چون نقش تو بنمود راست………………….خود شکن آینه شکستن خطاست….
در پرسش و پاسخهت به خوبی به این راز پی می برید .
چرا ما از حقیقت گریزانیم ؟چرا تاب انتقاد را نداریم؟چرا خودرا بهترین می بینیم؟اما حاضر به تفکر درباب اعمال خود نیستیم ؟چرا به زندگی سریع و ساندویچی معتاد شده ایم؟چرا رنگ آسمان و رنگ آب و بوی گل محمدی و چمن و شبدر را از یاد برده ایم؟چرا این همه عجله وترس وناامنی داریم؟چرا در خفا گناه ودر نظرها خودرا پاک جلوه دهیم؟چرا ناآرامیم؟و نمی دانیم آرامش یعنی چه؟و هزار مشکل و مساله که در هر جامعه هست اما در یکی از آزار و هم جواری با فرزند به تنگنا رسیده .وآن دیگری از کندن و تنهایی و..آیا پاسخ به هردو یکسان است؟؟
در اين سايت نيز براي کمک به افرادي که داراي مشکل و مسئله اي مي باشند بر اساس روشي که متکی بر دانش ابزاری است ازجمله علوم سیاسی و اجتماعی و روانشناسی و عرفان و طب و…نیز بهره بردن از خلاقیتهای روحی که مبتني بر نوعي سير و کار معنوي و نوعي از کشف مي باشد.و به عنایت الهی ممکن و میسور می گردد انشاءا…که چیز عجیبی هم نیست.در همه علوم ودانشها براثر کار و تلاش افراد دارای حالتی می شوند که نوعی از خلاقیت و نبوغ است .برخي موارد که قابل استفاده و تذکري براي اصلاح امور فردی و خانوادگی و اجتماعی و بیماری ودرمان روح وجسم باشد را در اختيار متقاضی مي گذاريم و سعي بر کمک کردن او در حل مشکل و مسئله اش داريم.ونیت ماهم خیرخواهانه است .وشاید هم روزی به دعای خیری از آنها بهره ببریم ..
براي بهره بردن از مشاوره رفع مشکلات خانوادگی ،ازدواج ،افسردگی به نکات زير توجه کنيد:
1- فقط به موارد ي پاسخ داده مي شود که فرد مخاطب داراي مشکل جدی وحاد و واقعا نيازمند به کمک مي باشد لذا براي مواردي که عادی و پیش پا افتاده ویا فقط برحسب کنجکاوي و يا شناخت بيشتر خود و تفنني مي باشد پاسخ داده نمي شود و خواهشمند است اقدام به ثبت نام نکنيد.با نامهای مختلف در سایت نیایید در غیر این صورت برای همیشه از پاسخ به شما معذوریم
2- روال کار بر فرم ورود اطلاعات اولیه شروع مي شود که با مراجعه به اين فرم از روند ادامه کار مطلع خواهيد شد.
3- تأکيد مي شود هدف حل مشکلات و مسائل زندگي شما جهت داشتن تندرستي جسمي و رواني و کسب شادي و سعادت در راستاي رضاي پروردگار متعال است.
تذکر : خواهشمند است طبق مراحل فوق اقدام فرماييد برخي از دوستان بدون پر کردن فرم ورود اطلاعات اولیهفقط درخواست خودشان را مي نويسند! در نظر داشته باشيد ما براساس مشخصات ارسالي شما مي توانيم ابتدا شما را در بين چندميليارد انسان در کره زمين شناسائي و سپس وضعيت شما را بررسي نماييم لذا با توجه به تعداد زياد درخواستها و هم چنين کمبود وقت ؛ دقت شود فقط مواردي که مربوط به حل مشکلات کليدي شما مي باشد طرح شود از مواردي که مربوط به کنجکاوي و تفنن مي باشد خودداري شود. مثلا» مواردي مثل اينکه کنکور قبول مي شوم يا اينکه با کي ازدواج مي کنم و خانه بخرم ، بفروشم و یا دنبال گم شده ای هستم ؟ و اثال اینها ..غيره مواردي هستند که شما با تعقل ، تفکر و مشورت و تلاش بعلاوه توکل به خداوند متعال حل مي شود و نيازي به پيشگوئي آنها نيست!و ماهم از پاسخ معذوریم .بپرسید هم نشانه عدم توجه شما به خواسته ما و نوعی تعدی به حقوق ماست.حتما این موارد را نخواهید.بی پاسخ می ماند.
با توجه به اينکه برخي افراد نام ديگران را براي درمان و تشخيص بيماري ( يا رفع مشکلات ، تعبير خواب) ميفرستند و معلوم نيست که خود بيمار (يا فرد اصلي) به اين راضي است يانه ؟ لذا شماره تلفن تماس ضروري مي باشد(هم داخل و هم خارج کشور ايران) ما با برخي از شماره ها تماس گرفته و اطمينان حاصل ميکنيم که فرد اصلي رضايت دارد.
تذکر مهم : در نوشتن متن خود فقط از حرف و فونت فارسي استفاده کنيد و هرگز با حروف انگليسي فارسي نويسي نفرماييد زيرا پاسخي دريافت نخواهيد کرد و در خواست شما بدون مطالعه از سیستم پاک می شود.

مارس 16, 2007 در 20:24
دانشگاه قبول میشم یا نه؟
مارس 18, 2007 در 09:59
man mikham dar morede ezdevajam bedonam ke aslan ezdevaj mikonam age are ba ki ? va vasam kheyli moheme ke bedonam va vase tafrih va tafanon nemiporsam nyaz be ye barnamerizi vagee daram ke bastegi be in dare ke ba ki ezdevaj mikonam
مارس 18, 2007 در 17:52
یپشگوی عزیز می خواهم که جواب این سئوالم را بدهی که کارم برای رفتن از ایران درست می شود؟ من بالاخره از ایران می روم؟اگر آره کی؟
مارس 18, 2007 در 18:06
سلام
البته نمیدوتم درست میگین یا نه ولی من در خارج از کشور هستم و میخام بدونم وضعیت من چطور میشه
آوریل 29, 2007 در 22:32
be nazare man psihgoei ye teze cherte chon ye makhloogh nemitoone pishgoei mesle khodesho kone agaram bashe ke nist on kas ya adam ya….bayad az donyaye digei omad bashe
vali man beshakhse eino begam ke joz khoda hich kas vaahadi nemitoone pishgoei kesio ya chiziokone bye
مه 3, 2007 در 09:45
سلام.
من الان وضعیت زندگیم خیلی بهم ریختست.
بخاطر اشتباه معنویه خودم اتفاقات عجیبی واسم پیش امده .الان مدتیه توی سکوت معنوی به دعا کردن نیایش ومراقبه مشغولم.
با وجود اینکه هیچ نشونه ای نیست ولی دارم ایمانمو نسبت به بهتر شدن اوضاع تقویت می کنم.برام خیلی مهمه که توی دو سه
ماه اینده چی پیش میاد و عملا از دست خودمم کاری ساخته نیست.فقط خداوندوطی یک سری معجزات.
می تونین بهم کمک کنین؟یعنی دو سه ماه ایندرو واسم بگین.
البته مدیومم بالاست وقدرت تاثیرافکارم هم زیاده.نمی دونم اصلا پیشگوئی واسه من مناسبه یا نه؟
راستی منظورتون از ارسال عکس چیه؟کجا باید عکسو بفرستم؟
مه 3, 2007 در 09:58
یا حنان
با سلام دوست گرامی
شما با ارسال مشخصات و عکس خود باعث می شوید که ما بتوانیم بر اساس مشخصات چهره ، شما را در بین شش میلیارد انسان پیدا کنیم و وضعیت شما را بررسی کنیم عکس جدید شما کمک بزرگی در این امر می باشد. توجه کنید که مشخصات شناسائی شما در جامعه را نمی خواهیم بدون فامیل و شماره شناسنامه و غیره.
ضمن اینکه بهر خواسته و پرسشی پاسخی دریافت نمی کنید و دلیل قانع کننده ای باید داشته باشید که خدمات ما کمک کننده واقعی شما باشد اکثر مسائل با تفکر و تعقل قابل حل است
در پناه حق
مه 12, 2007 در 00:32
سلام
اگر خاطرتان باشند، حدود 2 ماه پیش مشخصات برادرم ( روبرت) را برایتان فرستادم. و شما لطف کردید و برنامه غذایی برای وی در نظر گرفتید.
اما متاسفانه همانطور که شما از حال وی مطلع هستید، وی این رژیم را رعایت نمیکند و ما قادر نیستیم که وی را به رعایت این رژیم مجبور کنیم. زیرا اصلاً به حرف ما گوش نمیدهد.
این اواخر هم بسیار ما را اذیت میکند و عذاب میدهد. الان هم به ما گیر داده که زن میخواد. اما شما که میدانید وضع وی را.
از شما تمنا دارم، کمک کنید ، تا بلکه وی آرام بگیرد و لااقل از این خواسته دست بردارد.
باور کنید که شب و روز داره پدر و مادرم و ما را دیوانه میکنه. روزی هزار بار این خواسته و خواسته های دیگرش را تکرار میکنه. واقعاً خسته شدیم.
حتی به خداوند میگیم که خدایا ، یا سلامتی بده یا مرگ.!!!
تو رو به خدا به ما کمک کنید.
به کی متوصل شیم. ( بعد از خدا)
اصلاً آیا خوب شدنی هست؟؟؟؟
آینده ما چه میشود؟ بدبختی؟
تمانا دارم ما را یاری کنید.
منتظر پاسخ شما هستم.
با تشکر فراوان.
مه 28, 2007 در 09:15
با سلام به نظر بنده این سایت بسیار جالب و با محتوایی است که هر شخص می تواند آینده خویش را بر اساس داده ها بسنجد.از شما کمال تشکر و قدردانی را دارم.
مه 28, 2007 در 15:20
1- نام:امید
6- وزن : 83
7- قد : 174
8- رنگ چشم : مشکی
9- رنگ پوست : سبزه
10- شکل بینی : باریک
11- شکل صورت : دراز
13- رنگ مو ها : مشکی
14- شکل موها : مجعد
15- علامت مشخص کننده : ریشها و سبیلها بر اثر بیماری عصبی ریخته اند
16- تشریح درخواست : ضمن عرض سلام وارادت خدمت آن سروران گرامی که همچنین سایت زیبا و پر محتوایی را جهت حال این امت بوجود آورده اند.
بنده در سال 1381 مغازه ای با توکل به خداوند زده بود م که جهت آسایش خانواده امرار معاش کنم ولی در سال 1384 این وضع توسط یک خدا نشناس بهم ریخت وزندگی من و خانواده ام آنقدر بهم ریخت که خوار شدیم ولی سروران گرامی باید این حقیقت را خدمتتان عرض کنم که این یک نقطه عطفی در زندگی من بود چرا که با این شکست از خواب خرگوشی بیدارشدم و روی به خدا آوردم و از این لحاظ خداوند منان را سپاسگزارم فقط چون این تنبیه لازمه گناهان قبلی من می باشد.
من از شما خواهش وتمنا می نمایم که بدانم عاقبت امر چه خواهد شد و بر سر من وخانواده ام چه پیش می آید؟ چرا که خانم بنده بعد از این شکست تقریبا افسرده شد ولی با صحبتها وتلاش توانستیم نیمی از مشکلاتمان را رفع کنیم .
ضمنا بنده دو بچه دارم و با مادر و خواهرم زندگی می نمایم .واجاره نشین هستیم.
دیگر بیش از این مزاحم وقت گرانبهایتان نمی شوم و شمارا به خداوند بزرگ وکریم می سپارم.
با تشکر
ژوئن 24, 2007 در 08:32
با سلام
مدتی هست که در تصمیم گیری های خود دچار تردید شدم نمی توانم تصمیم درست بگیرم می خواهم از ایران بروم کمکم کنید ببینم تصمیم درست هست یا نه
ژوئن 25, 2007 در 21:45
با سلام
من بصورت شراكتي در كشور تاجيكستان سرمايه گذاري كردم كه نتيجه مورد نظرمان حاصل نشده است و ادامه كار نيز بلاتكليف و بسيار مبهم شده است. در صورتي كه راهنمائي و كمك بفرمائيد ممنونم.
پاسخ: مشکل شما مشکلی عمومی و مربوط به سیاستهای داخلی وخارجی است .از یکطرف تحریم ها اضافه شده که سبب سو استفادهمردم نامنظم و بی اعتقاد و بی قانون
مناطق اسیایی در شوروی و سایر جاها می شود. ما رااز جزییات کار و افراد طرف شما مطلع نکرده اید ولی باید همواره در هر قراردادی پیشبینی اولیه و دقیق کنید و بعد قرارداد خیلی محکم با ضمانت اجرا باشد که به قول قدیمیها مو لای درزش نرود نکته مهم عدم توان حکومت در دعواها از شما هم هست باید به فکر خود باشید در غرب موسساتی هست که پیش بینی ریسک در سرمایه گذاری را برای سرمایه دار می کند مثل موسسه فراست اند سولیوان .ما که نداریم خود باید حتما وبا دقت قبل از شروع کار محاسبه کنیم بعد قرارداد سفت وسخت با ضمانتهای دقیق و محکم .در اخر به نظر ما زودتر خود را از انجا خلاص کنید و بیرون بیایید به نفع شماست
ژوئن 26, 2007 در 00:05
با سلام
براي آوردن سايت پيشگو از ايميلم متاسفانه دسترسي امكانپذير نمي باشد.
مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد
ژوئن 26, 2007 در 13:10
با سلام
از جوابي كه داديد ممنون ولي آنچه شما مطرح كرديد جنبه مشورت و راهنمائي است . آنچه من انتظارش را داشتم يك پيشگوئي از وضعيت آينده براي اين مسئله مي باشد.
در متن پاسخ دقت مجدد بفرمایید.
ژوئن 27, 2007 در 19:47
با سلام
من در اين خصوص كلاس اولي هستيم . راستش من كه چيزي نفهميدم. اگر براي پيشگوئي اطلاعاتي لازم است ذكر بفرمائيد ممنون مي شوم. در اين مورد من و يكي از دوستان به عنوان شخص حقيقي( هر كدام ده در صد ) و دو تا شركت به عنوان شخص حقوقي ( هر كدام 25 در صد ) طرف ايراني و يك شركت تاجيكستاني ( ساختارش تقريبا دولتي ) و 30 در صد شراكت كرديم.
ژوئن 28, 2007 در 10:03
سلام میتونم ازتون بخوام که آینده من رو هم پیشگویی کنید ؟ باتشکر فراوان
ژوئن 29, 2007 در 19:16
salam pesaram 5 saleh va nabina ast komakam konid
ژوئن 29, 2007 در 19:19
nemidonam saranjame zendegim be koja mireh
ژوئن 30, 2007 در 16:05
آدم خالي بند خوب اين مردم ساده را سر كار گذاشتي و به ريششون مي خندي! آخه ديوانه ها اگه اين آدم پيش گو بود يك فكري به حال خودش مي كرد كه از اين الافي در بياد !. بابا ملت قرن بيست و يك شده شماها هنوز دست بردار نيستيد؟!!! مگه اين آدم :::::: كه پيشگويي بكنه !؟ بابا عقل هم خوب چيزيه!اگه اين آدم پيشگو است پس من هم غيبگو هستم الان هم از غیب دارم مي گم كه شماها چي دوست دارين و آرزوتون چيه! دخترها يك شوهر بيست پولدار مي خواهند و پسرها يك دختر خوشگل جيگر طلا! بي خانه ها خانه مي خواهند و بي پول ها پول! كنكوري ها هم كه معلومه و بقيه هم همينجور ! همتون هم آرزوي قدرت و ثروت و زيبايي و شهرت ومقام وماشین و ویلا و… دارين !تازه پيشگويي مي كنم كه الان كه اين مطلب را مي خوانيد همتون مي گيد دمت گرم خيلي كارت درسته ! راست مي گويد! تازه همتون هم مادرتون , زن بوده و پدراتون مرد! و….
پاسخ :از یک استاد دانشگاه ؟ مدعی دین ؟جامعه شناس ؟؟نباید بیش از این انتظار داشت؟ ولی این ادبیات؟ این نحوه بیان ؟بعید هم نباید باشد که علاف را هم غلط بنویسد چیز دیگری میتوانیم بگوییم ؟؟؟ا:
ژوئیه 3, 2007 در 13:46
من يكي از مشتركين شما هستم از زماني كه مستقيما مطالب رابرايم نمي فرستيد با مشكل
مواجه شده ام . چرا كه از آن طريق كه كفتيد اجازه ي دسترسي نميدهد چه كنيم ؟
پاسخ اگر منظورتان از عدم دسترسی مبحث فی ل تر شدن است به سایت های فی ل تر شکن مختلف در اینترنت مراجعه کنید ضمن اینکه سیستم قبلی را نیز فعال نگه خواهیم داشت…..
ژوئیه 6, 2007 در 21:03
نام شما یا بیمار یا مخاطب اصلی (شماره تلفن تماس در ایران جهت بیماریهای خاص و حاد ضروری است ):میر جلال
2- نام پدر:ر
3- نام مادر:ف
7- رنگ چشم:مشکی
8- رنگ پوست:سفید
14- تشریح درخواست خویش : از نوجوانی علاقه زیادی به علوم غریبه داشتم ولی تا کنون که 38 ساله هستم هنوز گشایشی در این خصوص برایم نشده . افرادی اعلام داشته اند که فعلا مسیر جهت ورود من به عوالم و امور غریبه بسته است و در آینده امکان پذیر خواهد بود . همچنین شخصی گفته که در آینده با استادی برخورد کرده و از او یاد گیری خواهم داشت .ولی نمی دانم علت بن بست فعلی چیست وهمچنین چه وقت و کجا با شخص مورد نظر ملاقات خواهم کرد و کی وارد جزئیات علوم ماورائی خواهم شد .
پاسخ :منظور شما ازعلوم غریبه چیست؟این علم حداقل به دو بخش مثبت ومنفی تقسیم می شود.درجنبه منفی تاحدی اکتسابی است ؛اما باز نیاز به تربیت خاص دارد.برخی تحولات درجسم ونفس وروح باید انجام گیرد .در بخش مثبت در ابتدانیاز به اعطاست ؛وپس از آن بایداین استعداد راتربیت وتقویت کرد.درهردوحال فردبایددارای روحیه قدرتمندی باشدواگر درزندگی شخصی درخود بوده ؛نه تنها توان ارتباط صحیح باخود یادیگران داشته باشد بلکه بتواند آنها را کنترل وهدایت نماید.بنابراین بدون طی مراحل ومقدمات امکان فهم ودرک این علوم وجود نداردواساسا این علوم اگر اکتسابی باشد فایده ای برای دنیا وآخرت ندارد.ما گوشه ای از خلق شما را اشاره کردیم ؛تا به صحت گفته ما پی ببرید.بنابراین این افکاررا ازسر بیرون کنید .ابتدا خودرا بشناسید؛نقاط ضعف وقدرت خود رادریابید ارتباطات اجتماعی خودرا اصلاح نمائید وازحس تنهائی خود بکاهید هرچند ریشه درگذشته دارد.اگر پاک باشید به موجودات خداوند آزار نرسانید ومخصوصا»باخود مهربان گردیدبرخی از چشمه های معرفت را از خداوند بخواهید انشالله موفق می شوید.
ژوئیه 7, 2007 در 15:36
چر ا پیش بینی آینده ام را بطور صحیح و دقیق با نکات ریزش نمیگوئید؟
:پاسخ :در داخل سایت دلیل انرا گفته ایم به سود شما نیست.
ژوئیه 9, 2007 در 10:51
آیا من امسال ازدواج میکنم ؟ با کی ؟
پاسخ : نیاز است فرم ورود اطلاعات را پر نمایید ضمن اینکه برای دریافت پاسخ مشخصات فرد مخاطب را نیز ارسال کنید سوالات کلی و کنجکاوانه پاسخ داده نمی شود
ژوئیه 9, 2007 در 18:46
سلام سالهاست که از مسالهای رنج میبرم احساس میکنم طلسم شدم و تا آخر عمر تنها میمانم هر کس که به سراغ من میاید مرا فقط برای دوستی میخواهد من فقط دلم میخواد مثل بقیه آدمهای دوروبرم با کسی که دوسش دارم ازدواج کنم چاره این کارم چیه؟
پاسخ : نیاز است فرم ورود اطلاعات را پر نمایید ضمن اینکه برای مبحث ازدواج مشخصات فرد مخاطب را نیز ارسال کنید
ژوئیه 14, 2007 در 21:49
ba salalm , nemidonam chera kar man va shoharam be anavine mokhtalef girdareh va bekhosos shoharam , bada az 25 sal zendegi va dashtan 2 farzand manande do rohe sargardan hastim ke dar hich kari movafagiat nadari ( albateh 2 farzande khob va sar be rah darim ke khodara shokr) . shoharam hamisheh afsordeh va tanhast man ham nemitonam khoshhal basham , ba vojode inke dar khareje iran hastim va moshkele madi ham nadraim
پاسخ»برای جواب مشخصات بفرستید.
ژوئیه 16, 2007 در 16:58
salam mikham bebinam ye doste khob ke ale maram bashe pida mikonam ya na jensiatesham mohem nist
ژوئیه 18, 2007 در 00:28
1-هادی
2-حسن
4-24سال
6-178سانتیمتر
8-سفید
9-تیزوبلند
10-کشیده
11-مشک3
14-جوانی هستم 24ساله دانشجو .بسیار باهوش وعلاقمند شدید به مسایل سیاسی وورزش فوتبال.چندسال قبل بر اثر رفتاربسیار زننده وتحقیر آمیز یکی از اساتید(که زن هم بود)که مکرر هم انجام میدادودرمقابل سایر همکلاسیها.که دلیلش راهم نمیدانم.دچاربیماری روحی شدم وعصبی شدم .به روانپزشک مراجعه کردم.دکتربرای جلوگیری از فکروخیال به من قرص کلرودیاسپوکساید وفلوکستین 20میلی گرم داد.بعدازمدتی دکترم به من گفت قرص کلرودیاسپوکساید رومصرف نکن اما فلوکستین روتا مدت یکسال یابیشتربایدمصرف کنی چون امکان داره این حالت یعنی ناآرامی-وسواس-اضطراب وناراحتی اعصاب مجددا برگردد.اما من بدلیل حرفهای اطرافیان استفاده از آنها را برای مدت نزدیک به دوسال کنار گذاشتم.اما اکنون مدتی است که بدلیل رفتارهای تحقیر آمیز اطرافیان بخصوص پدرم آن حالت دوباره به من برگشته.اطرافیانم بدلیل فاصله سنی شان با من مرا درک نمیکنند.پدرومادرم مرا آزار روحی میدهند.وتحقیرم میکنند.برادر وخواهرهایم هم همینطورند.من فرزند آخر خانواده هستم و3خواهر و2برادر دارم که همگی از من بزرگترومتاهلند.رفتار آنها بامن محترمانه نیست وبسیار تحقیر آمیز است.حتی بچه های آنها هم مرا تحقیر میکنند ومن بسیا رناراحت میشوم وکسی هم به یاری من نمیآید وهمه حق را به آنها میدهند.این امر باعث ایجاد عقده روانی درمن شده ومرا بسیار آزار میدهد.بطوریکه ازهیچ چیز حتی از زندگی لذت نمیبرم.وبه آینده بسیار بدبینم.ودیگرتوان وانگیزه سابق رابرای کاروفعالیت ودرس خواندن ندارم.ایمانم هم که قبلا قوی بود سست شده چرا که از خدا هم ناامید شده ام.ازشماتقاضامندم مشکل مرا حل کنید وبا پیشگویی آینده ام مرا امیدوار کنید.باشد که اجر کارتان راازجده ام خانم فاطمه زهرا بگیرید.چراکه من ازسادات هستم.
باتشکر-درپناه حق
پاسخ : قدری اطلاعات ظاهری شمارا تغییر دادیم …مشکل شما قابل حل است اما نیاز به دقت وتمرین ومطالعه وشناخت خود وقدری اطلاعات از مسائل روانشاسی دارد.خاطرتان بماند که درحین بروز مشکلات فکری وعصبی هیچ گاه به خوردن داروهای آرام بخش نپردازیدزیراسم موجوددرآن برای مدت کوتاهی شماراآرام می کند ولی دردرازمدت مشکلات بیشتری را بوجود می آورد .شما می توانیدنقش فرزندان درخانواده رادرکتاب زندگی نامه قاتلین جوان یا درهمین سایت بخشی ازآن رامطالعه کنید ضمناکتابهایی که درمورد احساس کهتری است یا خود کم بینی مطالعه فرمائید در مورد برخوردآن خانم ویا برادران وخواهران شماوبه تبعیت وتقلید ازآنها؛پدرومادرشماادقت کنید چرابایداز شما سخن بگویند؟چرابایددرمیان کلاسی شماراموردعتاب قراردهند وبه تصوردیگران وخودتان شماراسرکوب کنند.چراانسان می خواهد کسی راسرکوب کند؟چراانسان می خواهد کسی راتحقیرکند؟اولین پاسخ آن است که به او توجه دارد.نمی تواند اورانادیده بگیرد.ویا دست بالا؛دراومحاسن وصفاتی می بیندودرمقابل او خود راکمتر می یابدوچون انسان فرهیخته وساخته شده ای نیست ونمی تواند احساسات واقعی خودرابشناسدواحساس خود رابه درستی بیان کندعلاقه خود رابه صورت کینه نشان می دهد؛توجه خودرابه صورت انتقاد سرکوب گرانه بروز می دهد.ودیدن محاسن راباخود مقایسه می کند وبه جای آنکه حداقل غبطه بخوردکه نوعی حسادت مثبت است وانسان صفتی رادردیگری می بیند اما نمی خواهد آن راازبین ببردبلکه میکوشد آن صفت خوب درخود هم ایجاد کند .بنابراین برادران وخواهران شما باید به چیزهایی در شما متوجه باشند که به نوعی ازشما نارحتندوحسادت خود رابیان میکنند آنرابه فرزندان خودمنتقل می کنند ویابه پدرومادرتان می گوی والا معنی ندارد تحقیر .حسادت نباشد ایرادرا بادلسوزی و مهربانی بیان می کنند ؛شمابهتراست دفترچه ای درست کنید وبامرورگذشته وحال و اولاصورتی از مواردانتقاد مطرح شده درمورد خودتان رابنویسیدبعد آنهارادسته بندی کنید وبه صورت سرفصل وخلاصه درآورید.بعد خودتان راارزیابی کنید ببینیدآیاآن مواردواقعا درشماوجودداردیا نداردمثلا ممکن است به شما بگویندسوسول وقرتی هستیدسوسول وقرتی مفهومی منفی درجامعه ماست اما ممکن است فردی که نظافت شخصی نداردوبه بهداشت لباس وبدن خود توجه نمی کند به فرددیگری که به عکس اوست سوسول وقرتی بگویدپس سخن او بی پایه و تز روی غرض است..شما باید بیاموزیدازورای گفته های دیگران ,پی به نیت ومقصودواقعی آنان ببریدمردم درجامعه ما به دلایل متعددفاقدخلوص وصدق درگفتارورفتارهستند.رودربایستی دارند,حساد ت وکینه میورزند ,خودخواهی منفی دارند وآن رادراشکال مختلف بروز می دهند.مساله بعد آن است که شما به شجاعت مسلح شوید ,نترسید باخود فکر کنید هرکس دوتومان از شماطلبکاراست ازشما ده تومان بگیرد.لذا همانگونه که ازشما انتقاد می کند ابتداآرام وصبور گوش کنید ,درمورد آن خوب فکر کنید وبعد ازخودتان دفاع کنید شجاعانه پاسخ دهید ,ازواکنش دیگران نترسیدوبه خود بگویید آنها که مراتحقیر می کنند ودلیلی ندارندشایسته پاسخی مشابه بوده ونباید باآنان توجه کنم ویا احترام بگذارم .وقتی سخن ناحقی می شنوید اول به خود بگویید چه دلیلی داردکه آن رامی گویند اگر بی دلیل بود به ارزش پاسخ فکر کنید ,به حوصله واعصاب خودتان ,اگر ارزش نداشت خود ارعادت دهید که آن را به ذهن وارد نکنید زیرا خود می دانید سخن بیهوده ای است وبرای چیز بیهوده نباید وقت وحوصله گذاشت اما درموارد دیگر,حق خودتان رابگیرید؛دراین موردحق ان است که کسی حق تهمت زدن به شما رانداردونباید شماراآزاردهدحتی اگر کودکی به شما انتقاد ناروا دارددرمقابل جمع بانهایت زیبائی کلام ومنطق پاسخ آنان راداده وحتی نیت آنان رابیان کنید وقتی چند باراین کارراانجام دهید کسی به خود جرئت نمی دهد که درپشت سر یاروبروی شما به گفتن این سخنان بیهوده بپردازد.باید اثبات کنید که دیگر بچه کوچک خانه نیستید,بزرگ شده اید,دارای عقل ومنطق وصفات وویژگیهای خوب هم هستید,باید به این مطلب توجه بیشتر کنید درعین حال که به غرور وتکبر نیفتید.آزاد مرد باشید,آزادمرد بنده خداست ,وهیچ بنده دیگری را درمقام سروری وبرتری وبالاتر نمینشاندبرای اینکه خود راهم بنده می داند وپائین تر ازدیگران نمی داند.برای تقویت اعصاب خود آب ,آب میوه ,گلاب ,گل گاوزبان ؛سیب ,زعفران ,عصاره آب جو؛ونیزجوشانده سبوس گندم وبرنج مصرف کنید.از خدابرای شما توفیق می خواهیم
ژوئیه 20, 2007 در 22:51
bebinid man ye namzad daram .ghabl az inke namzad konam ba ye pesari doost boodam bad bahash be ham zadam . alan ke namzad kardam dobare ba hamoon pesare ghabliye doost shodam va taze fahmidam ke cheghadr ma vase ham monasebim va hamash mitarsam ke namzadam chizi befahme? be nazare shoma chi mishe?
اوت 4, 2007 در 12:39
1- نام شما یا بیمار یا مخاطب اصلی (شماره تلفن تماس در ایران جهت بیماریهای خاص و حاد ضروری است ):
اعظم
2- نام پدر:مح
3- نام مادر:یبه
4- سن:27
5- وزن:45- 46
6- قد:160
7- رنگ چشم:مشکی
8- رنگ پوست:سبزه
9- شکل بینی یا دماغ: قلمی
10- شکل صورت:بیضی-کشیده
11- رنگ موها :مشکی
12- شکل موها:لخت و صاف
13- علامت مشخص کننده در صورت :
سمت راست لب یک خال دارم
من یک خواهر مریض دارم.پدرم هم فوت کرده .خیلی نگران آینده خود و خواهرمم هستم
پاسخ: شما دچار افسردگی خفیف هستید واین خوب نیست. ناامیدی ابهام از آینده و ترس از آن ,نبودن پدر و همه این مسایل سبب می شود نگران باشید. .اگر این روحیه را نگهدارید,وضع شما نه تنها بهتر نمی شود بلکه بدتر می شود. پس باید روحیه و احساسات خود را کاملا تغییر دهید. اول اینکه باید خود را کمی چاق تر کنید. حدود پنج کیلو و بعد از تمام ویتامینها به خصوص ب و اهن را در بدن به حد کفایت داشته باشید. سوم در باره مرگ و زندگی واقع بین باشید. همه می روند و تردیدی در آن نیست و گریزی. فکر و انرژی مثبت به خود دهیدوافکار منفی رابا شدت از خود دور کنید . در این صورت حداکثر نا سال آینده از دواج خوب و موفقی دارید.
داروهای آرام بخش گیاهی جون گل گاوزبان و مخمر و جوشانده سبوس مصرف کنید هر گاه احساس نیاز کردید تا سال آینده سوره مریم و فتح و حمد و آیه نور را بخوانید .پس از لزدواج به ما خبر دهید.در مورد بیماری خواهرتان هم می توانید با ما مشورت کنید . در پناه حق باشید.
اوت 6, 2007 در 15:34
من براي يكي از دوستانم خيلي نگرانم.اين خانم بعد از شكست عشقي خود دچار افسردگي شده اند و هر شب كابوس مي بينند و مدام اسم اون آقا را به لب مي آورند.دوست من زيباست ولي نميدانم چرا فقط دنيارا در اين آقا ميبيندو اين آقا هم داراي پوست روشن چشمهاي عسلي و موي كم پشت و روشن و قد بلندي هست و دوست من هم پوست روشن و موهاي قهوا اي تيره و قد بلندي هستن ازتون راهنمايي ميخوام كه با اين دوستم بايد چكار كنيم آيا اين دو با هم ازدواج مي كنن؟2 ماه كم كست كه باهم قطع رابطه اند
اوت 12, 2007 در 09:44
نام : آزاده
تاریخ تولد:24/4/1358
بینی: معمولی خوب
موهای لخت
هیکل توپر
موضوع:
من با پسری به اسم علی دوست هستم که در حال حاضر قطع رابطه هستیم می خواهم بدانم چه آینده ای در انتظار ماست؟
مشخصات علی:
رنگ چشم: قهوه ای تیره
رنگ پوست: تیره
رنگ مو: تیره
لطفاً مرا راهنمایی فرمائی
پاسخ: ان فرد کمی دهن بین است .و مطالب را دیر میگیرد. بر خلاف شما که باهوش ترید او مناسب است ولی ایده آل نیست اگر رها کنید سوءاستفاده میکند/موفقیت شما در کار با توجه به جواب بعدی.مساله به کار و پیگیری شما مربوط می شود.د
اوت 23, 2007 در 03:19
salam,
man too ye 2 rahi gir kardeam.
ke entekhabam mitoone zendegimo ziro roo koneh. amma nemidoonam kodoom raho entekhab konam. entekhabam beyne 2 ta keshvare vase edame tahsil, swiss va holand amma nemidoonam kodoomo entekhab konam. lotfan komakam konin. kheili sardargomam. nemidoonam bayad chikar konam. in tasmim mitooneh tasire besyar mohemi roo zendegim bezare. motshakeram
پاسخ : مشخصات خویش را مطابق فرمت سایت اعلام کنید ضمن اینکه حتما» با فونت فارسی بنویسید تا پاسخ داده شود
اوت 23, 2007 در 15:30
- نام : مریم
2- نام پدر: اسماعیل
3- نام مادر:مهناز
4- سن:27
5- وزن:51
6- قد:یدم165
7- رنگ چشم:قهوه ای
8- رنگ پوست:سفید
9- شکل بینی یا دماغ: پهن
10- شکل صورت: پهن
11- رنگ موها :خرمایی
12- شکل موها:لخت و صاف
13- علامت مشخص کننده در صورت :
من چندین پذیرش از دانشگاه های مختلف اروپایی دارم اما نمی دانم کدام را انتخاب کنم. واقعا مانده ام که کدام را انتخاب کنم که بهتربن نتیجه را داشته باشد. تصمیم گیری برایم خیلی سخت شده است. چندین هفته است که از شدت فکر و خیال نمی توانم بخوابم. لطفا راهنماییم کنید. تمام زندگی من وابیسته به همین تصمیم هست.
ممنو
پاسخ: زبان اموخته خود و نام کشورها رابگویید
اوت 24, 2007 در 02:13
انگلیسی
سوییس-هلند- اتریش
پاسخ:از میان این سه کشور سوییس برای شما بهتر است. ولی اگر می توانستید در مرحله اول به امریکا و بعد مرتبه دوم انگلیس بروید بسیار موفق تر میشدید
اوت 24, 2007 در 12:50
چیز بیشتری به من نمیگین؟ امریکا نمی توانم برم. سوییس خیلی کیور گرونیه و هزینه ها اذیتم می کنه. از لحاظ علمی کدوم برام بهتره؟. آینده، من کجا زندگی خواهم کرد؟ کدوم می تونه آینده علمی منو تضمین کنه؟ همینطور زندگی خانوادگیمو؟
پاسخ : زندگی در اروپا گران است. بروید هلند
اوت 25, 2007 در 02:05
من بارها و بارها اینجا کنکور دادم اما رشته مورد علاقه ام (پزشکی) قبوت نشدم به نظرتون برم وهزینه کنم و اونور بخونم بهتره یا دوباره واسه کنکور بخونم. من پدر و مادرم پزشکن اما خودم نتونستم دانشگاه برم و همین منو افسرده کرده
پاسخ :شما فکر می کنید پدر و مادرشما اگر پزشک باشند چرا و چگونه نمی توانند به شما کمک کنند؟ آیا ازشما بابت سئوالهای متعدد ویزیت و وجه امشاوره می گیرند ؟ یانه؟. .
اوت 27, 2007 در 14:54
نام:علي رضا(كه اطرافيان كامران صدايم مي كنند.)
فاميل:غواصي
پدر:احمد
مادر:پروين
مو:بسياركم پشت نزديك به تاسي -مشكي
پوست:گندمي كمي تيره
تولد:16/1/1359
چشم:قهوه اي تيره
قد:175
وزن :حدود 70
از سال 80 با خانمي اشنا شدم به نام ناهيد كه از من دو ماه و نيم بزرگتر بود اما به لحاظ فكري وروحي و عاطفي بسيار به هم نزديك بوديم هر چند كه خانواده من دوري راه و فاصله منزل ما شيراز را تا محل زندگي ايشان بهانه مي كردند و بسيار مخالفت شديد داشتند و تا سال 82 همچنان در مقابل خانواده ايستادگي كردم تا اين كه با افرادي در شيراز اشنا شدم به نام «آقاي سيد ماشائ الله هاشمي» كه به من گفته بودند از اولياي خدا هسنتد.
نزد ايشان رفتم و اسم خانم را گفتم اما به ايشانچيزي راجعبه خودمان و حرفها و قرار هايمان نگفتم چرا كه قبلا با اين خانم قول و قرار ازدواج گذاشتم و حتي خودم به تنهايي به شهرشان رفته و با مادرشان صحبت كردم و كار براي ما تمام شده بود
خلاصه اينكه ايشان به من گفتند خوب خوب نيست
ولي من رابطه را قطع كرده و مي دانم كه ان خانم تا حد جنون و افسردگي رفت و اوضاع خانوادگي شان را به هم ريختم.
و هنگامي كه ايشان نمي دانستند با فرد ديگري با سفارش خانواده از دواج كرده ام.
براي خودم خيلي چيز ها پيش امد اما نمي دانم چه بر سر دختر امده
و دو بار هم در مشهد ايام زيارت امام ديده ام.(بعد دو سال)
اما ان خانم گريان ناراضي بودند و دايم مي گفتند از حضرت «امين الله» ميخواهند و به من مي گفتند كه خيانت كرده ام.و دل شان را شكسته ام.
حالا چه كنم.
ديگر حتي ان ادم قبلي و ان روحيه نيستم….نمي دانم زندگيم به كجا مي رود.
…
اقاي دكتر با اه و اشك ي كه مي دانم ان دختر برايم ميكشد چه كنم.
با سپاس
پاسخ:مشکل اصلی شما این است که استقلال رای و قدرت تصمیم گیری در شما خیلی ضعیف است و نمی توانید کسی را ارام کنید باید دیگری شما را ارام کند مطلب شخصیت فرزندان را از سایت بخوانید.مطلب دوم شما از کجا دانستید ان فرد که برای شما استخاره کرده از اولیا است؟ چرا سوال و امتحان نکردید.؟برخلاف تصور عوام باید مدعیان این چنینی را سخت امتحان کنید این وظیفه است تا به چاه نیفتید. اول به سراغ او بروید و بگویید با نظرش زندگی شمارا تباه و شما اورا حلال نمیکنید در جلوی مردم بگویید و نترسید.تا خدا هم حق شمارا از او بگیرد
چه باید بکنید؟باید اول بزرگ و مستقل شوید در هر کار از خوردن و خریدن و.. خود بدون توجه به نظر دیگری تصمیم بگیرید. کار کنید زمان میبرد ولی امکان پذیر است . در باب خانم اولی متاسفانه در جامعه ما همه چیز در هم رفته است از جمله رابطه با زنها من در سالهای گذشته مکرر مراجعه کننده داشته ام که عهد اخلاقی با یکی برای ازدواج بسته اند.ولی بعد از لذت جسمانی و و از پل رد شدن بر خلاف عهد کرده خیانت کرده یا مثل شما رها کرده و رفته اند غافل از این که جهان صاحب و قانون قدرتمندی داردو بعد انرژی طرف مقابل, یعنی مظلوم و خیانت دیده به کار افتاده و ان فرد عهد شکن را با سانحه و یا بدبختی و.. روبرو ساخته است.مثلا هنرپیشه ای مدتی قبل در کوما ی بعد تصادف بود از من کمک خواستند دیدم او بعد شهرت به زور از شوهر جدا شده و تا رضایت شوهر اول نباشد درمان عملی نیست و او هم رضایت نمی داد یا از قزوین فردی فلج امده بود و یا از مشهد هر دو وعده به دختری داده بودند و بعد از کار اورا رها کرده بودند درمان انها مشروط به رضایت ان دختران بود.عده ا ی روشنفکرنمای متظاهر ممکن است گفته مرا خرافی بنمایند ولی در غرب هم این روابط جنسی کثیف و مشمیز کننده ما وجود ندارد. عقد زن و مرد بر اساس شریط اولیه و رضایت قلبی انها دوام روحی داردنه با لفظ و کاغذی که در ان رضایت دل و باطن نیست. خیانت هم همین است پنهان و اشکار ندارد چند زوجی مال دوره ای از تاریخ بود که زنها راضی بودند اساسا عقد و شرایط ان با تراضی دو طرف است وقتی با کسی پیمان بسته اید باید به ان عمل کنید اگر قانون عادی از مظلوم دفاع نکند در جهان قانون دیگری به شکل ظاهرا نامریی حاکم است و او در دنبا و اخرت پوست متخلف را خواهد کند. خداوند همه بندگانش را در هر صورت دوست دارد واجازه تعدی به حقوق را هم بدهد اما مجازات را رها نمیکند .ان خانم اول با نارضایتی خود زندگی شما را سیاه خواهذد کرد با این زن دوم هم خوشبخت نمی شوید بچه نمی اورید اگر هم باشد ناقص می شود باید رضایت ان دختر را فراهم کنید باید به سراغ دختر اول بروید او بیماری روحی گرفته و نزدیک به ام اس است از او رضایت و حلالیت راستین بگیرید ولو با جدایی و ازدواج مجدد و نترسید زندگی شما با این روال در خطر است..حقرا بجویید و از هیچ کس جز خدا نترسید و ظلم به بندگان اونکنید..
اوت 29, 2007 در 14:18
من 2 سال پيش به يك نفر علاقه مند شدم اما چون اون شخص توجه اي به من نداره من شديدا افسرده و عصبي شدم و در همه كارام از جمله درس افت كردم مي خواستم بدونم من با اين شخص ازدواج مي كنم يا نه كه اگه ازدواج نمي كنم سعي كنم فراموشش كنم
اوت 29, 2007 در 18:48
شقايق هستم 21 ساله 3 سال هست كه با پسري كه گذشته سياهي داشته آشنا شدم و از زمان آشنايي ما كاملا تغيير كرده و ديگر به كارهاي گذشته اش ادامه نمي دهد و دليلش را وجود من مي داند همه اطرافيان هم اين را تصديق مي كنند او مي گويد مرا دوست دارد من هم او را دوست دارم ولي هر زمان كه مساله ازدواج مطرح مي شود مي گويد من نمي توانم به هميمن دليل من فكر مي كنم او مرا دوست ندارد ولي او قسم مي خورد كه مرا دوست دارد خانواده اين پسر هم مرا دوست دارند به نظر شما من چكار كنم آيا با او بمانم يا پا روي احساسم پابگذارم آيا او واقعا مرا دوست دارد؟من با او ازدواج مي كنم يا با شخص ديگري؟او 26 ساله سبزه با قد 170 چشمان سياه و وزن 65
سپتامبر 1, 2007 در 10:57
يا سريع الرضا
با سلام استاد من چطور مي توانم فردي به نام
عليرضا
غواصي با رنگ پوست كمي تيره موي كم پشت (جلو تاس)چشم مشكي
مشخصه:باد فتق دشتند و چند سال پيش عمل كردند.
پدر :احمد
مادر:پروين
متولد:16/1/1359
با 175 قد
و با حدود 70 كيلوتا 75 وزن پيدا كنم.
آيا او را به اين زودي خواهم ديد.
كي و كجا؟
من اصلا نمي دانم كه در حال حاضر چه مي كند؟
پاسخ:فرد نامبرده در تهران است در خانه ای تنها بیمار و دچار افسردگی است و کمتر بیرون می آیدد
سپتامبر 2, 2007 در 09:52
يا سريع الرضا
پاسخ:فرد نامبرده در تهران است در خانه ای تنها بیمار و دچار افسردگی است و کمتر بیرون می آیدد
سوال:استاد توي تهران چه جوري پيداشون كن
پاسخ: ان فرد به سزای عمل کمی رسیده زندگی خوبی هم ندارد البته خانواده هم مقصر بوده ولی گناه ایشان بیشتر بوده به نفع شماست اورا فراموش کنید
مشخصات بیمار دیابتی را بدهید و باید منظم تماس بکیرند نه هر بار گرفتارندم…….
سپتامبر 2, 2007 در 11:20
استاد سلام
از لطفتون بابت درمانگري و وقتي كه مي گذاريد سپاسگذارم.
بي توقع و بي منت
خداي مهربان به شما اجر مادي و معنوي عالي عطا نمايد
سپتامبر 2, 2007 در 11:31
رئوف
با سلام به استاد محترم
وقت بخير
بهمن
رمضانپور
متولد 11/2/1344
پدر:ناصر رمضانپور
مادر: سكينه بخشي
رنگ مو:مشكي
پوست: سبزه
چشم :مشكي
قد:حدود 175
وزن حدود 70
تحصيلات :پنجم ابتدايي
بيماري:
متشكرم
پاسخ اعصاب ایشان در فشار است باید اب رزیم قبلی راهم با دقت بیشتر رعایت کنند
سپتامبر 2, 2007 در 11:49
با سلام مجدد به نظر م بايد راحع به آن خانم اطلاعات بيشتري بدهم
نام : م.
نام مادر : اع.
قد : 1:65
وزن : 73
قبلاًازدواج نا موفقي داشته در 17 سالگي در 22 سالگي جدا شده 24 سالگي مجدداً ازدواج كرده به خاطر اعتياد همسر فعلي با او مشكل داشته كه با كمكهاي همسرمن دوباره زندگي آنها طبيعي شده اما همسرم به خاطر كمك به زندگي آنها اصرار به ارتباط و دوستي با آنها دارد
با تشكرمجدد
پاسخ:هر چندمشخصات داده شده شما ناقص است ان خانم باید سفید و جاق باشد قصد استفاده مالی دارد ولی در هر صورت و تحت هر شرایطی شما باید از حق خود و حریم اخلاقی و خانوادگی خوددفاع کنید اول خیلی ساده صریح و روشن با دلیل بخواهید شوهرتان ارتباط با او را قطع کند وبگویید در جامعه ما ممکن است مردان توجیهی برای خلاف داشته باشند ولی ایا عمل متقابل و مساوی را می پذیرند؟ ایشان چند گناه کبیره انجام میدهدوالا بگویید حق شماست که به مدرسه خانواده و شوهر ان زن خبر دهید مساله را جدی دنبال کنید حل می شود در غیر ان صورت حساب شده با دلیل و شاهد برای اقدامات بعدی اقدام کنید و متین باشید و نترسید زندگی باید با عزت باشد ولی انرا مفت نمی دهند باید گرفت نباید از حق خود کوتاه بیایید ولی با مسالمت و تدبیر و دسیاست چماق و هویج اقدام کنید .کمی هم به خود توجه کنید و ببینید چه شده که شوهر شمارا به دام انداخته مقالات مارا درباره زن وشوهرها بخوانید ولی خودرا با او مقایسه و ببینید او چگونه سخن می گوی؟د یا از لطافت و نحوه بیان و نگاهسوءاستفاده می ک؟ند در نزد همسرتان زنی لطیف و مهربان باشید پای مرغ را ببندید که …اما با چیزی که نیاز اورارفع کند نتیجه را به ما یگویید
سپتامبر 6, 2007 در 02:20
با سلام
سئوال من در مورد شفای لرزشهای پی در پی بدنم که ریشه در تشنجات کودکیم دارد میباشد به راستی من شفاء میگیرم یا باید به درد خود بسوزم و بسازم
پاسخ: مردم روزگار ما مردم عجیبی هستند تا گرفتارند از هر در ی می گویند اما بعد ؟؟مشخصات دقیق بفرستید اگر درست نفرستیدو ایرادی داشته باشد پاسخ نمی دهیم
سپتامبر 8, 2007 در 09:00
با سلام و ادب و احترام بابت پاسخهاي مفيد و به موقعي كه براي من و همكارم داشتيد در مورد آرش و عادلاز شما سپاسگزار و دعا گو مي باشيم در مورد خواهرم با مشخصات ذيل از شما سوال دارم
نام : بتول
نام پدر : محمد
نام مادر فاطمه
متولد 1357
قد :1:65
وزن : 43
رنگ چشم: عسلي
مو : بلند مجعد قهوه اي
زماني كه شما تهران بوديد در مورد ايشان از شماپرسيدم در مورد ازدواجش اينكه بطور متوسط زيباست و ليسانس دارد و شغل هم دارد تيپ ظاهريش هم خوب است اما تا كنون مورد جدي براي ازدواجش نيامده و يكي دو مورد هم كه بوده بعد از آمدن به خواستگاري ديگر پيگيري
نكرده اند البته خودش هم مخالف اين نوع مراسم سنتي خواستگاري است مي گويد اين مدل ازدواج را دوست ندارد و هر بار ما با زور او را راضي كرديمتا براي مراسم خواستگاري در خانه بماند مادرم به او مي گويد اگر خودت كسي را در نظر داري به ما معرفي كن مي گويد كسي نيست دفعه قبل شما فرموديد ند و ذگويد انجام داده اما اتفاقي نيفتاد لطفا ما را راهنمايي كنيد گرچه خودش در ظاهر مي گويد به ازدواج فكر نميكند و مشغول خواندن زبان و آمادگي براي رفتن از ايران براي ادامه تحصيل مي باشد اما شما بهتر مي دانيد عرف ايران چيز ديگري است
با تشكر و دعاي خير
همکار شما در دانشگاه:پاسخ:
مساله اساسی ایشان در حالت و انرژِی و لاغری مفرط است باید وزن ایشان متناسب با قد یا کمی بیشتر شود.بی حالی و بیروحی دفع کننده است در نوع سخن گفتن هم تغییر ایجاد کند تا جذاب تر شود. لاغری سبب نوعی از ضعف بدنی و سستی و بی روحی در رفتار است که به شدت دفع کننده است . موی کوتاه هم به او بهتر می آید.پس قبل از هر چیز ایشان روزانه مقداری ///..ووس از تغییر جدی در وزن و حالت و قیافه مجدداتماس بگیرند.
سپتامبر 8, 2007 در 18:35
با سلام
ضمن تشكر از شما براي ايجاد اين سايت
چند روزي است كه من دچار پرش پلك شده ام
آيا شما براي درمان آن راهي داريد ؟
سپتامبر 9, 2007 در 08:53
استاد ازلطفي كه كرديد اينكه وقت گذاشتيد و پاسخ داديد سپاسگزارم از خداوند براي شما و همكارانتان توفيق و سلامتي خواهانم
سپتامبر 10, 2007 در 21:42
کریم هستم
1- ازکجا و چگونه با سایت آشنا شده اید؟ سایت ایران در جهان
1.2 تاچه مقدار مطالب آن را خوانده اید؟به کدام قسمت توجه بیشتر دارید؟
تقریبا تمامی قسمتها مطالعه شده روی اسم اعظم و حل مشکلات و بیماری
2- نام پدر:یحیی
3- نام مادر:بتول
4- سن:و ساکن شهر
33 تهران
5- وزن: 60
6- قد: 174
7- رنگ چشم: و حالت ان کشیده یا درشت یا بافاصله ویا…
میشی معمولی
8- رنگ پوست:بین سفید و گندمی
9- شکل بینی یا دماغ:کوچک و نه به صورت پخ و نه نوک دار
10- شکل صورت:کشیده
11- رنگ وحالت موها :مشکی
12- شکل موها: کمی مجعد و کوتاه
13- علامت مشخص کننده در صورت ویا بدن
14- تشریح درخواست خویش
کمی عجول و احساساتی هستم درخواستی از مسئولین کاری خود میخواهم بکنم که بهره مالی فراوانی برایم دارد در عین حال برای سازمان هم ایده آل است هر بار عده ای مانع تراشی کرده اند ولی من مصر هستم این پیشنهاد ارائه شود برای همین از شما مشورت میخواهم
ممنون
پاسخ:درسایت تفاوت عجول وکم صبر را نوشته ایم .شما عجول نیستید احساساتی هم نیستید,ظرفیت عصبی شما خیلی پائین است به دلیل توان پائین عصبی ,دافعه شما بسیار زیادتر از جاذبه شماست .باید بامردم مداراکرد,وبارفتارخوش آنان را جلب نمود,رفتارتندشماسبب عدم موفقیت شمادرکارفعلی وآینده است .راه حل آن این است که وزن خو رابالاببرید,وآرامش رادررفتاروگفتاروکردار,نشان دهید.مردم به این چیزهاتوجه زیادی دارند وچون خود مشکلات عصبی فراوان دارند لذاجذب افرادخوش خلق می شوند درسایت مطالبی به این قضیه داریم ازآنها استفاده کنید.
سپتامبر 12, 2007 در 14:13
سلام من دختری هستم بیست و دو ساله اسم پدر ع اسم مادر ف رنگ پوست گندمی رنگ چشم قهوه ای روشن دماغ کشیده عقابی موی مشکی وزن 45 قد بلند حدود 3 سال پیش عاشق پسری شدم و یک سال پیش ایشون اوم به من اظهار علاقه کرد ایشون همکلاسی من هست مشخصاتش قدم متوسط رنگ چشم روشن موی مشکی دماغ خوش تراش قلمی تقریبا لاغر خجالتی که همیشه حرفاشو نصفه قورت میده ایشون واسه یک شهر دیگه هست از من خواست با خانوادم صحبت کنم و اجازه خواستگاری بگیره اما من میترسم بگم چون ایشون همشهری من نیست به خاطر استرس هایی که دارم یک بیماری پوستی گرفتم که دکتر گفته بی علاجه و علت اصلی اون استرسه من این قضیه رو به اون گفتم تا بدونه اون چیزی نگفت فقط چشماش پر از اشک شد گفت ادم اگه کسی رو دوست داشته باشه صورتش تو اتیشم بسوزه علاقه طرف کم نمیشه با وجود این که از من خواستگاری کرده و از من خواسته به خونوادم بگه اما من خیلی میترسم پسر پاک و مهربونیه اما چون چند تا از دوستام با یکی بودن و رودست خوردن من میترسم که ایشون هم مثل اون پسرا باشه درس من رو به اتمامه و همین منو ناراحت می کنه چون من توی خونه تنهام و تمام روز رو به فکر و خیال و ترس می گذرونم بعد از ازدواج خواهرم تنها شدم دلم می خواد فوق بخونم اما نمیتونم فکرم رو متمرکز کنم شما بگین این راه اخرش به کجا میرسه نمیدونم چیکار کنم چون واقعا دوری از اون واسم سخته و میدونم اگه همه چی تموم بشه من افسردگی می گیرم
ناقص
سپتامبر 14, 2007 در 17:10
با سلام به بندگان صالح خداوند
1- محن
1-1- روز جمعه دومین روز ماه امضان من توی اینترنت مشغول خواندن پست الکترونیک بودم که تبلیغی دیدم جایزه ده هزار دلاری (www.pictures.com) مسابقه برای ارسال عکس شخصی و آن را دنبال کرده بعد در جستجوی یک عکس مناسب در گوگل تا از آنها ایده برای تهیه یک عکس را بگیرم و بعد از چند ساعت چرخیدن آخر سر به سایت شما رسیدم
1-2- چون از کودکی بر روی علوم غریبه مطالعه و بررسی و حتی عملی هم کار کرده ام و بعد از بررسی سایت علاقه مند شدم و تمام مطالب شما را یا داون لود کردم یا مطالعه و با مطالب شما ، تا حد زیادی باورم شد که شما چیزی در چنته دارید. من کتاب اسم اعظم را سالها پیش از کتابفروشیهای خیابان انقلاب خریده بودم و کلا از کودکی روی این مسائل کار و تحقیق میکنم. بحث جن برایم جالب بود و در کل قصد دارم در فرصتی مناسب تمام مطالب سایت را دقیقتر بررسی و اگر خدا بخواهد کتابهایتان را تهیه و مطالعه نمایم.
2- نام پدر :کر
3- نام مادر : اش
4- سن 33 متولد تیرماه 53 محل
5- وزن : تقریبا 71 کیلو
6-سانتیمتر هیکل متوسط – نه لاغر و نه چاق
7- رنگ چشم : مشکی
8- رنگ پوست :
9 – دماغ : معمولی (نه بلند نه تیز و نه پهن)
10- شکل صورت : کشیده بیضی
11- رنگ مو : مشکی
12 – شکل مو معمولی (بدون فر اما وقتی دراز میشوند کمی فردار میشوند )
13- ابروهای کشیده و لکه های کم کک و مک در صورت
14- من از کودکی ناخود آگاه وارد مباحث علوم غریبه شده ام که تمامی زندگی گذشته ، حال و آینده زندگی ام و آخرتم را تحت تاثیر قرار داده و برنامه سلوک معنوی ام در مسیر تکامل انسانی را برایم مبهم ساخته است ، لذا در صورتی که میتوانید راهنمائی ام نمائید تا بتوانم مسیرم را برای رسیدن به خداوند احیانا پیش بینی، پیدا ، اصلاح یا بهینه نمایم امیدوارم خداوند با دست غیبی خود جزای کار خیر شما را عطا فرماید. با توجه به اینکه ممکن است برخی مسائل جزئی شامل حالات روحی ، روانی و جسمی در راهنمائی شما مهم باشد لذا با اینکه ممکن است وقت شما برای خواندن مطالب کم باشد اما ضمن پوزش سعی میکنم تا جائی که میتوانم به طور خلاصه با جزئیات بیان کنم اما اگر از حوصله تان خارج بود یا به خاطر طولانی بودن مطالب اذیت شدید میتوانید نامه مرا پاک کنید و اصلا بیخیال شوید زیرا مطمئنم خداوند خود راهنمائی را به طریقی انجام خواهد داد و من تنها تلاش خود را میکنم به عبارتی دیگر شاید این متن برای خالی کردن عقده های روحی و روانی ام باشد که سالهاست در درونم جمع شده اند که حس کردم شاید اگر به شما بگویم به نوعی بتوانم مشکلاتم را حل نمایم :
من در خانواده مذهبی (پدر بزرگم روحانی و امام جماعت مسجدی بود و دائی ام هم الان روحانی و استاد دانشگاه است) در کوچه عیازدهم تیرماه 53 و به حساب قمری در هفته ای که تولد حضرت زهرا است به دنیا آمدم پدر مادرم در 5 سالگی منو به مکتب در نزدیکی خانه مان فرستادند و قران و عربی را یاد گرفتم و در 7 سالگی به مدرسه رفتم و در کنار آن از کتابخانه پسر خاله ام استفاده کرده و کتابهای داستان زیادی از جمله کتابهای طلائی زمان قبل از انقلاب خواندم که در بین آنها کتابهای عاشقانه و همچنین کتابهائی مذهبی از تاریخ امامان و پیامبران و صحابه پیامبر اسلام و امامان زیادی بود که با اشتیاق میخواندم ، در کنار آن به خاطر تیر ماهی بودنم آدم خیلی احساساتی بودم که کتابهای داستان «مانند داستانهای ژول ورن و یا برادران شیر دل» این احساسم را تقویت کردند و محیط مذهبی نیز این مسائل را خیلی تقویت کرد، در نتیجه آدمی خیلی احساسی و مذهبی و علاقه مند مطالعه زیاد بزرگ شدم، وقتی الان فکر میکنم میبینم که در کودکی دنیا را خیلی زیبا و رویائی میدیدم و از قدم زدن زیر آفتاب و یا نفس کشیدن در فصول سال در لحظات کودکی و نوجوانی ام لذتی میبردم که با هیچ لذت دنیائی نمیتوان آن ها را مقایسه کرد.
پدرم از همان ابتدا در منزل و یا بیرون با من و مادرم ، اخلاق تندی داشت و در خانه با مادرم زیاد دعوا میکرد ، مرا با خود به بازار میبرد و در بازار از همان زمانی که تفاوت 5 ریالی و 10 ریالی را نمیدانستم از هر فرصتی برای یاد دادن کسب و کار استفاده میکرد تا من به قول خودش بازاری بار بیایم و در نتیجه کم کم زمانی که دانش آموز دوره راهنمائی و حدود دواز ده ساله بودم در امور بانکی و حسابداری و غیره از من کار میکشید و چون کودک بودم و هر وقت اشتباه میکردم شدیدا تحقیرم میکرد و دعوا میکرد و توی سری میزد و اکثرا این کارها را در بازار جلو همسایگان و یا مردمی که رفت و آمد داشتند انجام میداد ، لذا زمینه های مذهبی و دینی و احساساتی و عاطفی بودنم و امکان کمتر برای بازیگوشی با هم سن و سالی هایم که همیشه اطرافم بودند مشکلات عاطفی برایم درست میکرد. اما همانند اکثر متولدین تیر ماه من سعی میکردم درخود فروبروم و یا اکثرا کتاب بخوانم ، در ده سالگی با کانون پرورش فکری کودکان آشنا شدم و با خواهش و تمنا پدر مادرم را راضی کردم مرا در کانون پرورش فکری ثبت نام کنند. ساعاتی از وقتم را در آنجا بازی و تفریح میکردم و ساعات دیگر در مدرسه و ساعات دیگر را در مغازه پدرم بودم، در کانون پرورش فکری کودکان کتابهای زیادی بود که میتوانستم مطالعه کنم.
به مرور که بزرگ میشدم نوع کتاب خواندنم تغییر میکرد، ابتدا کتابهای داستان بود ولی بعدا کتابهای علمی مانند الکترونیک فیزیک و ریاضیات شد …
زمانی که تقریبا ده سالم بود در دوره ابتدائی یک همکلاسی داشتم که در مورد ریاضت و مراقبه برایم گفت و اینکه در کتابی نوشته شده است اگر کسی چهل روز در زیر زمین خطی دور خود بکشید که از آن خارج نشود و روزی یک هسته خرما بخورد بعد از چهل شب لحافش در هوا معلق شده و خود نیز در هوا معلق خواهد ماند. از آنجا بود که اولین جرقه علاقه به علوم غریبه در من بیدار شد و از هر فصتی برای آشنائی با چنین مسائلی استفاده میکردم.
با توجه به اینکه در مدرسه و خانه و کوچه و بازار محیطی مذهبی بود و حتی در فاصله چند صد متری خانه مان بیش از ده مسجد از جمله مسجد جامع و مصلی و غیره بودند و با توجه به اینکه آن موقع دوران جنگ بود و هر روز شاهد تشییع جنازه شهیدی از جبهه بودم و به ویژه ماه بسیار سازمان یافته و قوی انجام میشود و فرهنگ شعر و شاعری و نوحه خوانی خیلی قوی است، و من هر سال تمامی مراسمات را با پدرم شرکت میکردم لذا بنیه مذهبی قوی پیدا کرده بودم . کم کم که به سن 14 که نزدیک میشدم دلهره شدیدی از بابت مکلف شدنم و اینکه فرشته ها بر روی شانه های راست و چپم نوشتن گناهان را شروع خواهند کرد ، آزارم میداد و آن موقع رساله توضیح المسائل آیت ا… خوئی را که پدر بزرگم به ایشان تقلید میکرد برداشته و از اول تا آخر خواندم تا تمامی احکام را به خصوص احکام بلوغ را دانسته باشم. خلاصه با دلهره زیاد وارد دوره 14 سالگی شده و نماز و روزه رو با جدیت پیگیری میکردم، اکثر نمازهام رو سعی میکردم در مسجد جامع به جماعت بخوانم ، در نماز جمعه شرکت میکردم و از این ارتباطات اجتماعی و گوش دادن به سخنرانیها و خواندن کتابها مطالب زیادی را در مغز خود ریخته و به دقت بررسی میکردم.
بعد از 14 سالگی به کانون پرورش فکری راهم ندادند و لذا به کتابخانه عمومی رفته ثبت نام کرده و حتی دوره دبیرستان چند سال به عنوان کار آموز در آنجا کار کردم ، در نتیجه از دهها هزار کتاب از مخزن بیشترین استفاده را کردم ، اما در دوره ای از رشد بودم که با وجودی که در زمینه های علمی فیزیک ریاضی الکترونیک ادبیات ، شعر رمان تاریخ سیاست و … بود اما در مورد مسائل مذهبی و متافیزیک و یا همان علوم غریبه کنجکاوی بیشتری داشتم که در آن دوره در کنار علوم اسلامی ، در مورد هیپنوتیزم و قدرت فکر و تله پاتی تمرکز فکر و مانند اینها زیاد مطالعه میکردم و اگر تمرینی می یافتم انجام میدادم.
مانند کتابهای عرفانی ، حدیث مانند اصول کافی ، تفسیر مانند تفسیر المیزان ، کتاب عرفان اسلامی شیخ حسین انصاریان ، عصر ظهور نوشته علی کورانی ، کتابهای استاد سید حسن ابطحی مانند پرواز روح سید حسن ابطحی و غیره …
مفاتیح را زیاد زیر و رو میکردم و سعی میکردم اذکار و دعاهای آن را تا میتوانم انجام دهم.
قران را میخواندم و مدتی بر روی تجوید تمرین کردم تا مثل عربها بتوانم قران و نماز را بخوانم که خیلی موفق شده بودم. بخش زیادی از قران را حفظ کرده بودم که تا بیست سالگی حفظ را تقریبا به نصف قران رسیدم. دعای کمیل را سالها هر شب پنج شنبه ترک نکردم. و سعی میکردم در تنهائی با زاری با خدا از ته دل و از صمیم قلب کلمات دعا را تکرار کنم و از او طلب بخشش کنم و از او کمک بخوام.
کم کم با افراد مختلفی آشنا میشدم.
از جمله با فرد جوانی تقریبا مرفه که اکنون مرده، آشنا شدم به نام سعید عارف که درامریکا پزشکی خوانده بود اما کارش پرسه زدن در خرابه های شهر و یا نقاشی کشیدن، شرکت در مراسم درویشها و مانند اینها بود که میگفتند کارهای درویشی و عجیب غریبی میکند. از جمله تمرینهائی که به یکی از دوستانم داده بود ، نگاه کردن به عکس لخت زنان و مردانی که در حال ارتباط جنسی بودند و میگفت باید بتوانید نفس خود را مهار کنید. که زمانی که من چند تصویر را دیدم ، مدت زیادی چهار ستون بدنم زیر و رو شده بود، و اذکار حدیث نفس را از مفاتیح در آورده و تکرار میکردم تا بتوانم فراموششان کنم.
غریزه جنسی در من تقویت میشد و پدر و مادرم میگفتند که باید سالها بگذرد و تحصیلات دانشگاهی بروم و تمام کنم و کار و کسب داشته باشم تا بتوانم ازدواج کنم.
از سوی دیگر در زمینه معنویت روز به روز تشنه تر میشدم تا خوانده های دعا و اذکار خود را در عمل انجام دهم و در وادی معنویت ببینم چه خبر است که صد ها هزار پیامبر و میلیون ها انسان بزرگ در تاریخ از آن خبر داده اند. ، در اواخر دوره دبیرستان با هیئتی آشنا شدم که میگفتند از سوی آقای سید حسن ابطحی برنامه گرفته و معنویت خود را تقویت میکنند. که یکی از شاگردان ایشان در اردبیل به من برنامه ذکر داد تا انجامش دهم ، مدتی انجام داده بودم که پدرم متوجه شد و کلی مرا دعوا کرد و مجبورم کرد این مسائل را رها نمایم. اما با اینکه میتوانستم مخفیانه انجام دهم، نمیدانم چرا دیگر انجام ندادم.
اما ارتباطم با آن افراد در اردبیل یا تهران قطع نشد و در میان تمامی افرادی که در میان علما میشناختم ، از نظر علمی و عقلی با توجه به حجم گسترده مطالعاتم ، حرفهای آقای سید حسن ابطحی برایم قابل قبول تر بودند.
مشکل اختلاف پدرم با مادرم روز به روز زیادتر میشد در 19 سالگی و سال 72 به تهران کوچ کردیم ، از آن به بعد پدرم تقریبا جدا زندگی میکرد و ما زندگی جدا گانه ای داشتیم.
من هم فرصت پیدا کرده بودم در تهران به مراسمات مذهبی و دینی بیشتری برسم.
خانه مان نزدیک مهدیه تهران بود، و هر شب جمعه به آن جا میرفتم، تا دعای کمیل بخوانم و از آنجا به امامزاده عبد العظیم میرفتم و تا صبح دوباره دعای کمیل را میخواندم ، گاهی اوقات در آنجا نماز صبح را خوانده و به بهشت زهرا میرفتم تا دعای عهد بخوانم و از آنجا بدون هیچ خواب به کوههای شمال تهران بر میگشتم تا به خیال خود گردش نمایم.
در مراسمات بسیج دانشگاه یا مسجد و غیره از هر فرصتی استفاده کرده شرکت میکردم.
صبح های سه شنبه در تهران دیارت عاشورا سعی میکردم برسم.
از سوی دیگر ماههای رمضان از اول ماه تا آخر ماه در مسجد ارک بودم.
داشتن روحیه احساساتی و داشتن مشکل عاطفی از سوی اخلاق تند پدرم و وجود اختلاف پدر و مادرم و خانواده ای سرد و احساس نیاز به ازدواج و گریه های زیاد در مراسمات دعا و نیایش و دیدن دختر ها با دوست پسرهایشان در تهران که در اردبیل چنین چیزهائی را ندیده و برای اولین بار در تهران با چنین صحنه هائی بر خورد میکردم ، شخصیت روحی و روانی مرا به هم ریخت و از من یک آش شلم شوربا درست کرد.
همچنین خواندن کتابهای عرفانی و تاکید اکثر آنها به عشق واقعی و الهی و اشاره برخی به عشق مجازی و همچنین مرور داستانهائی مانند شیرین وفرهاد ، لیلی و مجنون ، بیژن و منیژه که از دوران کار آموزی کتابخانه عمومی در اردبیل مطالعه نموده و به یاد داشتم ، با مسائل فوق و بحرانهای روحی و روانی ، آمیخته شده و احساس نیازی قوی در من جهت پیدا کردن عشق مجازی را به وجود آورده بود که فکر میکردم برای رسیدن به خدا لازم است تا عشق مجازی به عنوان پله ای عمل کند. لذا عشق مجازی کم کم به عنوان اولویت اصلی در افکارم شد.
کم کم یاد گرفته بودم که هر وقت وقت پیدا میکردم در پارکهای تهران قدم میزدم و از خدا میخواستم که عاشق واقعی شدن را به من یاد دهد. بر روی تقویت انرژی های بدنم یا همان چاکرا ها به ویژه در قسمت قلبم تمرین میکردم ، و وقتی دختر زیبائی در خیابان میدیدم سعی میکردم قیافه اش را در ذهنم تجسم کرده و تمرکز کنم و انرژی عشق را در قلبم تقویت نمایم. با وجودی که زمانی نگاه کردن به نامحرم را سعی میکردم شدیدا رعایت نمایم ، اما ناخود آگاه کم کم وارد حال و هوائی شده بودم که نگاه کردن به دختران بی حجاب را در پارکهای شمال تهران روز به روز بیشتر میکردم. و از درد کشیدن و تنهائی و افسردگی لذت میبردم.
چون به خاطر نوع فرهنگ محیطی که بزرگ شده بودم که ارتباط و حرف زدن با دختران حرام و خلاف بود و همچنین مشکلات روانی محیط زندگی و خانوادگی و شخصی و غیره باعث شده بودند نتوانم با دخترهای کوچه و خیابان ارتباط برقرار کنم و حتی از اینکه به آنها نگاه میکردم ، یک نوع احساس گناه هم داشتم اما از سوی دیگر تصمیم گرفته بودم هر طور شده ازدواج کنم و دائم در دعا و نماز و زیارت از خدا میخواستم فردی را برای ازدواج برایم برساند تا از این رنج و عذاب خلاص شوم . و در نتیجه تمامی مسائل فوق کار را به جائی کشانده بودند که در پارکها و خیابانهای شمال تهران راه می افتادم و برخی وقتها مثل دیوانه ها تا دختری میدیدم که ظاهر مناسبی دارد (هم قیافه و هم لباس و هم وقار و متانت و مشخصاتی مانند اینها ) جلو رفته و درخواست خواستگاری میکردم . اما اکثرا یا فکر میکردند دیوانه هستم یا میگفتند که قصد ازدواج ندارند و یا از ترس فرار میکردند.
یک روز در یکی از پارکهای تهران دو دختر را دیدم که یکی از آنها قیافه معصوم و دوست داشتنی داشت لذا به دنبالش راه افتادم تا ازش خواستگاری کنم اما آنها متوجه شده و سریع سوار تاکسی شده و رفتند و لذا من سر خورده به کوه شمال تهران پناه بردم ، در آنجا یک غار کوچکی پیدا کردم و یک شب در آنجا خوابیدم ، فردای آن شب به خانه برگشتم اما در خانه با پدرم بحثم شد، مادرم میگفت که پدرم زن دوم گرفته و من هم با این حرف که نمیدانم درست بود یا نه و مشکل روحی و روانی خودم ، به پدرم اعتراض و تندی کرده و خانه را ترک کردم ، رفتم ترمینال سوار اتوبوس شدم تا به دیدن مناطق جنگی بروم و شایدم اگر توانستم از مرز رد شوم و به زیارت اما حسین در کربلا بروم. لذادر آبادان پیاده شدم. اما چون اولین بار بود و تنها بدون راهنما آمده بودم در خیابانهای آبادان میچرخیدم که ناگهان بعد از چند ساعت سر از یک نخلستان که خیابانی داشت در آوردم ، همین طور که خیابان را میرفتم در مقابلم پادگانی دیدم لذا خواستم برگردم که به من دستور ایست دادند، مرا دستگیر کرده و یک هفته با چشمان بسته از این سو به آن سو میکشیدند و میگفتند که جاسوس هستم و از عراق به ایران از طرف منافقین برای ماموریت آمده ام اما هر چه میگفتم فایده ای نداشت ، با چشمان بسته توهین و ضربات کتک و غیره را تحمل کردم و بعد از آن از زندان اطلاعات سر در آوردم که یک هفته نیز در آنجا بودم بعد از آن دو هفته بود که دستگیر بودم و کلی از من بازجوئی شده بود و انقدر از نظر روحی و روانی و جسمی شکنجه و حتی تهدی به شکنجه های بدتر شده بودم که برخی مسائلی را درست یا نادرست زیر فشار نوشته امضاء کرده و بالاخره در دادگاه به 5 هزار تومان متهم شده و به علت نداشتن جریمه به زندان انداختند که فردای آن روز پدرم آمد و مرا از زندان بیرون آورد و با خود به تهران برد. د.
اما هنوز مشکل ازدواجم حل نشده بود. کم کم افکارم به نوعی شده بودند که از بس به مشخصات ظاهری زنان و دختران دقت کرده بودم ، درست یا نادرست ، فکر میکردم که میتوانم درون آدمها را تقریبا تشخیص دهم و لذا در دل از خدا میخواستم که یک دختر مذهبی و زیبا و مهربان و غیره را برایم بفرستد.
هر چند وقت یک بار شب چهار شنبه به زیارت مسجد جمکران میرفتم و نماز مخصوص آن را میخواندم.
یک بار نذر کردم که خداوند به من همسر مناسبی برساند و چهل هفته شب چهار شنبه به زیارت مسجد جمکران رفتن را برای ادا شدن حاجتم انجام دادم اما هنوز 8 هفته بیشتر نرفته بودم که پدرم عصبانی شد و گفت این همه پول دانشگاه میدهم و تو درس نمیخوانی و به زیارت میروی و حرفهائی مانند آن و بالاخره مرا منصرف کردند.
یک بار دیگر سازمان حج و زیارت مسابقه حفظ کل قران گذاشت که جایزه آن سفر حج بود که شروع کردم و تا حد زیادی جلو رفته بودم که بار دیگر پدر و مادرم که با توجه به جو پدر سالاری خانه اکثرا پدرم تصمیم میگرفت حفظ قران را در نیمه رها کردم. و سایر مسائلی که انجام میدادم.
علیرغم اینکه در محیط های مانند پارک و خیابان دنبال نگاهی که بتوانم او را به عنوان همسر انتخاب کنم بودم اما در محیط های مذهبی ، سرم را پائین می انداختم و سعی میکردم چشمم به هیچ زن یا دختر چادری نیافتد.
روزها یا روزه میگرفتم یا یک نوبت غذا میخوردم ، یک بار یادم هست 5 ماه پشت سر هم روزه گرفتم.
یک سال سعی کردم حواسم بیشتر جمع باشه و بعد از ماه رمضان ده شب در خانه بیدار ماندم و شب چهلم در خواب امام زمان را دیدم. احساس کردم هر چه بخواهم به من خواهد داد اما نمیدانم چه شد ، به جای اینکه از ایشان بخواهم دعا کند زن خوبی نصیبم شود تا وضعیت زندگی ام درست شود، خواستم که شهید شوم ، اما ایشان با بی اعتنائی گفتند که «مگر شهید شدن به این سادگی است » و مرا رها کردند و رفتند. و من هر چه التماس کردم نتیجه ای نداشت.
که بعد از ان فصل اصلی مشکلاتم در زندگی شروع شد که تاکنون ادامه دارد.
در اصل تا آن موقع اگر مشکل بود ، من در حال و هوای خوبی بودم و لذت درونی از برنامه های معنوی میبردم و مشکل عاطفی و غیره کمی داشتم.
ماه رمضان سال بعد در مسجدی که رفته بودم نماز بخوانم، روحانی حدیثی قدسی خواند که خداوند فرموده است اگر فردی تحت شرایط خاصی نماز بخواند خداوند اگر دعای او را مستجاب نکند به بنده اش ظلم کرده و خداوند به هیچ کس ظلم نمیکند. لذا من چند روز بعد از آن در دهه سوم ماه رمضان صبح نماز را با شرایطش خواندم و از خدا خواستم که همسر خوبی رایم برساند.
رفتم به دانشگاه و جلو در دانشگاه ایستادم و منتظر شدم تا دختر مناسبی رد شود و من آن را انتخاب کنم. ناگهان دخترچادری محجبه امد و وارد دانشگاه شد که تابحال در طول چند سال ندیده بودم. تعقیبش کردم و با کمال تعجب دیدم که رفت به بسیج ، به رفتارش که نگاه کردم احساس کردم حسی به من گفت که این بهترین دختری است که در کل عمرم دیده ام و حتی حس میکردم او را سالهاست میشناسم. اما نتوانستم احساسم را به او بگویم. در خانه به مادرم گفتم اما گفت که کار و زندگی ندارم و نمیتواند خواستگاری برود. خلاصه چند ماه اسیر بودم و در خیابان دنبالش راه میافتادم و در تنهائی صورت با حجاب او را مجسم میکردم و از اینکه دردی لذت بخش در قلبم حس میکردم احساس یک عاشق واقعی را داشتم. بعد از چند ماه بحرانهای شدید روحی فهمیدم ایشان نامزد دارند و به مدت یک هفته هیچ چیز نمیفهمیدم ، سراغ یک روحانی رفتم مشورت کنم و ایشان گفتند که درست نیست به خاطر خواست خودم ارامش و زندگی دو زوج جوان را به هم بزنم. و من باید سعی کنم تا فراموش نمایم. اما چهار سال طول کشید تا بتوانم فراموشش کنم. هنوز هم در قلبم هست اما احساسی مثل خاکستر مانده از آتش از بین نرفته.
دیگر مشکلاتم قوز بالا قوز شده بودند.
در ثبت نام ترم 8 دانشگاه پدرم گفت به خاطر اینکه تاکنون درسم رادرست نخوانده ام دیگر حاضر نیست پول تحصیل مرا بدهد. و من افتادم در بازار به دنبال کار تا شاید کاری پیدا کنم و هم درس بخوانم و هم ازدواج کنم ، که در این زمینه نیز در ارتباط با مردمی که انواع کلاهبرداریها و حقه بازیها را میکنند از طریق آگهی های روزنامه آشنا شده و تجربه های تلخ دیگری را آزمودم.
در این مدت برای خالی کردن عقده های خود در شبکه های اینترنتی چرخ میزدم. یک روز با فردی چت کردم که میگفت روحی است که از دوستش پسر جوانی اجازه گرفته که مدتی را در دنیا کارهائی انجام دهد. و این ارتباط باعث شد تا وابستگی شدیدی به این فرد پیدا کنم. با او در مورد عشق مجازی و واقعی حرف زدم و مشکلات روحی خود را گفتم و او گفت که فراموش کردن اولین عشق مجازی غیر ممکن است اما عشق واقعی را باید پیدا کنم و مسائل دیگری را یاد داد که در باز شدن دریچه های چشم قلبم کمک کرد. اما چند روزی نگذشت که گفت خداوند اجازه داده تا برگردد پیش او و از من خدا حافظی کرد. و در نهایت رفت. و من زیاد گریه کردم اما به او قول دادم که سعی کنم هر چه زودتر پیش او بروم و در آن دنیا پیدایش کنم. اما احساس گناهی که دارم این است که او از من از بابت اینکه این تجربه را برای دیگران گفته ام ناراحت بود چون این را به همان پسری که مدت محدودی از جسمش استفاده کرده بود به من گفت. و آن پسر گفت که ایشان بر روی من علامتی گذاشته . اما در هر حال این اتفاق درست یا نادرست تاثیر زیادی در من گذاشت.
یک روز به من اطلاع دادند که دانشگاه آزاد پرونده تحصیلی مرا به نظام وظیفه فرستاد و مرا مجبور کرد از دانشگاه انصراف بدهم. و این اتفاق نیز تجربه تلخ دیگری بود. بعد از مدتی یک کار پیدا کردم ، به من گفتند که در خلیج فارس یک پروژه نفتی برای نصب یک سری تجهیزات کامپیوتری نیاز است. و من با پرواز هواپیما رفتم تا کار را انجام دهم. و بر گشتم.
مدتی بعد از آن یک روز که خیلی دلم گرفته بود و از دلتنگی شدیدا گریه میکردم مدتی بعد از آن خبر دادند که پدرم توسط دو نفر سارق در هنگام بازگشت از قم در مقابل ترمینال جنوب کشته شده است.
در طول این سالها از هر فرصتی برای یاد گیری مسائل علمی به خصوص کامپیوتری که رشته ام بود در کنار مسائل مذهبی از یک سو و امور اقتصادی و در آمد زائی و پیدا کردن کار و ایجاد یک شغلی که بتوانم ازدواج کنم و مسائلی مانند بررسی آگهی استخدام و غیره در میان انواع افکار چه ازدواج چه عشق و چه بحرانهای روحی و روانی و خانوادگی و عاطفی و غیره در ابعاد مختلف باعث کسب تجربه ای شده بود که در آینده میتوانست خیلی مفید باشد.
و این چنین بود که ارثی از پدرم به من رسید. اما دیگر هیچ انگیزه ای برای زندگی در من نبود. شروع کردم از ارثی که از پدرم رسیده سرمایه گذاری کنم برای آینده ، لذا بر روی راه اندازی کارخانه ای پر سود مطالعاتی کردم ، و در نهایت چند طرح سرمایه گذاری را شروع کردم.
اماد تا این بار در عرصه سرمایه گذاری و مالی با مشکلی بر خورد نمایم که هیچ لذتی در آن نبود، و درد آور تر از مشکلات قبلی بود، در همین دوران با کمک مادرم دختری را از فامیل پیدا کردم و به دلیل اینکه بخش اعظم سرمایه ام پراکنده شده بود با حد اقل امکانات و سرمایه ازدواج کردم. و تازه فهمیدم مشکلات اصلی در راهند.
در هر حال مشکلات مالی و مشکلات درگیری خانوادگی در خانواده همسرم که میگفتند ما فکر میکردیم پولدار هستید وبعد فهمیدیم ولدار نیستی مشکلات را زیاد تر کرد.
اما کم کم احساس میکردم که در مقابل مشکلات آبدیده شده ام. و لذا با اراده قویتر تنها راهی که برایم مانده بود یعنی ادامه مطالعات ، چند سال گذشته را مطالعه کرده و با کمک گرفتن از خداوند متعال ، فناوریهای جدیدی را در زمینه کامپیوتر و علوم و فنون کسب کردم که اگر به نتیجه برسد ، میتواند ثروتی بیش از ثروت سلمیان و در آمدی بیش از در آمد نفتی دولت ایران را به دست آورد. خلاصه برنامه سرمایه گذاری را در قالب کتابی با نام دکترین فناوری تدوین نموده
بر طبق تصمیمی که دارم و در طرحم نوشته ام. نتیجه 15 سال مطالعه سالهای گذشته را با ابداع اختراعاتی در طول پانزده سال آینده تبدیل به ثروتی بنمایم که به جز مبلغ کمی برای تامین زندگی ام ، به موسسه خیریه ای که تاسیس خواهم نمود واگذار نمایم . تا شاید خداوند با دعای خیر نیازمندان از من راضی باشد و مرا نزد خود راه بدهد.
به جائی رسیده ام که مانند چهار راهی است که نمیدانم از کدام طرف باید بروم.
از یک سو همانند یک تشنه مرگ میخواهم از این دنیا بروم و از خدا آرزوی مرگ دارم.
از سوی دیگر دلم میخواهد به روستای دور افتاده ای بروم و زندگی دور از مردم ریاکار داشته باشم.
از سوی دیگر دلم میخواهد تن به انواع گناهان ناخواسته مانندغیبت و تهمت و غیره در میان مردم بدهم و در بین مردم تلاش نمایم با کسب در آمد و ثروت آنها را برای مردم نیازمند به صورت خیریه خرج نمایم.
بعضی وقتها دلم میخواهد به یک کشور مانند آمریکا مهاجرت نمایم
بعضی وقتها دلم میخواهد در کشورهای اروپائی مانند انگلیس یا سوئیس به یکی از دانشگاهها بروم و در زمینه اسلام شناسی یا عرفان و مسائلی مانند آن از منابعی که در طول سالهای زندگی ام یاد گرفته ام تدریس نمایم به خصوص میخواهم حکمت متعالیه ملا صدرا را با افزودن بحث اثبات وجود امام زمان تکمیل نموده به عنوان کتابی در اختیار مردم جهان قرار دهم.
اما نمیدانم کدام راه درست و کدام غلط است.
از میان تمامی تجربه ها و مطالعات معنوی و مذهبی و عرفانی و متافیزیکی و یا علوم غریبه تنها یک چیز را در مسیر معنویت مفید و برای رسیدن به خدا انتخاب کرده ام که سالهاست بر روی آن کار میکنم و آن پیدا کردن اختیار مرگ خودم است یا به عبارتی خارج شدن از بدن و سیر در آسمانهای هفت گانه ای است که خداوند در قران فرموده تا بتوانم بعد از تزکیه خود و تحصیل توشه مناسبی به پیشگاه خداوند برسم که تاکنون فقط توانسته ام قدرت معلق شدن چند ثانیه ای را به دست بیاورم که در حال کار کردن هستم. تا قبل از مرگ واقع بتوانم اختیار مرگ خود را داشته باشم و از جهان بعدی اطلاع کافی داشته باشم.
اما این کار به نظر خیلی سخت می آید و هیچ کمکی هم ندارم.
حال سوال من از شما این است که مرا راهنمائی فرمائید که تاکنون وضعیت حساب و کتابم در نامه اعمالم چگونه است، چقدر وضعیتم وخیم است ؟ چه کارهائی باید انجام دهم ؟ چه کارهائی نباید انجام دهم ؟ یک کار ساده مانند کشاورزی انتخاب کنم بهتر است یا در یک شهر شلوغ به دنبال سرمایه گذاری و امور خیریه باشم بهتر است ؟
طرح های کلان بین المللی که دارم به نتیجه خواهد رسید یا همه را به موسسه یا فرد دیگری بسپارم و خود را بازنشست کنم و به تمرینهای معنوی برسم و بقیه عمرم استراحت کنم؟
به چه انسانهائی مدیون هستم که نمیدانم و چه ظلمهائی کرده ام که خود خبر ندارم ؟
بسیار ممنون که این متن طولانی را با حوصله مطالعه نمودید و مرا راهنمائی میکنید.
پاسخ:
ما نامه شما را تا حد امکان به خواست خودتان اصلاح کردیم
تجربه و مطالعه و تفکر ممکن است از جنبه ای سخت باشد اما شما را برای دنیا و عقبی اماده می سازد
خدا نیازی به امتحان بنده ندارد زیرا عالم مطلق است. سختی ها مثل تلاش برای عبور از مراحل زندگی است ولذا اگر برخی افراد گرفتارند دو دلیل دارد یک :عدم هماهنگی با مردم دنیا پرست دوم :اینکه ورزیده و ابدیده شوند
هیچ روحی قادر نیست پشت کامپیوتر با شما چت کند چون جسم ندارد و در بدن دیگری هم نمی تواند واردشود زیرا دستگاه خداوند نظم دارد و بدوناذن او هیچ روحی حرکت نمی کند حتی برای رفتن در خواب باید با اذن او تعالی باشد
شما گناه چندانی ندارید.که در ان باره رنجور باشید باید به کاری بپردازید که همه به ان نیاز دارند
جداگانه پاسخی برایتان ارسال کردیم
در جهان امروز تدین واقعی داشتن کمی مشکل است
اداب سیر و ریاضت مرسوم محمل دینی و قرانی ندارد
خدا مارا برای رنج کشیدن و خروج روح در دنیا و طلب مرگ کردن نیافریده اینها ناسپاسی و کفر است مثل ان است کسی به شما خانه و ماشین و پول دهد بهره ببرید شما پیاده رفته در بیابان خوابیده و پولها را باد هوا کنید
هیپنوتیزم و تخلیه روح و… ساده است اما از راه خود وباهدف درست
اگر به پول هم برسید باز گم کرده را از کجا می یابید
ما در خدمت شما هستیم تا به هدف دتبوی و اخروی برسید
هر دو باهم نه تک تک یا از هر کدام بخشی
بخش حجابها در اسم اعظم و یاقوتها را مطالعه کنید
با ما در تماس باشید..
سپتامبر 15, 2007 در 11:10
به نام خدا
با سلام
کسب یاقوت سیاه و حق الیقین با تخلیه روح
این مطلب را از طریق ایمیل از شما پرسیدم اما در وبلاگ می آورم تا شاید مورد استفاده دیگران نیز باشد و از بحث درباره این مطالب استفاده کنند.
خلاصه مطالب حجابها و یاقوتها را در مطالب گذاشته شده از کتاب اسم اعظم خواندم
در طول سالهای گذشته به این نتیجه رسیده ام که مردن قبل از اینکه مرگم فرا برسد
همان تخلیه روح یا دریدن آخرین حجاب یا همان حجاب
جسم و یا همان یاقوت سیاه است
پاسخ :اشتباه فهمیده اید یاقوت سیاه چپ روی و افراط در دین استو خوب نیست
زیرا تا حدودی از علاقه به مادیات و لذتهای دنیائی
کنترلی به دست آورده ام
پاسخ: کجای قران و سنت رسول گفته که از دنیا استفاده نکنیم عقل سالم در بدن سالم است با ریاضت من در اودردی بدن ضعیف و دچار توهم و بیماری می شود
در مورد معنویات نیز مسائلی را احساس و یا بعضی وقتها درک میکنم
و این را میدانم که عشق به مردم و خدمت به مردم از لذت مادی بهتر است
پاسخ: عشق به مردم یعنی چه ؟مگر در یک دل چند دلبر هست؟
همچنین با مطالعه قران و اولیاء خدا و سخنان بزرگان
تا حدودی میدانم که در آخرت و آن دنیا چه خبر است
پاسخ :در اسم اعظم این مباحث باز و در سایت هم هست
که این علم الیقین و یا شایدم عین الیقین است
که میشود یاقوت سرخ و یاقوت زرد
پاسخ: نه درست نیست. گاه فلاسفه و عارفان ره افسانه زدهاند صفات مومن در سوره مومن و مومنون و معاج است ترجمه بنده را در سایت بخوانید رها کنید برداشتها را
اما اینکه بتوانم یاقوت سیاه یا ترک جسم را انجام دهم
و به فرموده معصوم عمل نمایم که فرمودند :
موتوا قبل ان تموتوا
بمیرید قبل از آنکه میرانده شوی
پاسخ: منظور مرگ جسمانی نیست تغییر در خلق و رسیدن به مراحل بالای اخلاقی است در طول زندگی و قبل مرگ جسمی .هر روشی در این جهان پیشه کنید بعد از مرگ به نوعی ادامه می یابد نوریان با نوریان وناریان با ناریان و..د
و یا مانند امام علی که فرمودند:
هر کس میخواهد به مرده متحرک نگاه کند به علی نگاه کند
که روحش در ملکوت بود و جسمش در زمین حرکت میکرد
پاسخ: این حرف درست نیست سیره اورا با دقت بخوانید
یکی از اصلی ترین کارهائی است که مدتی است قصد انجامش را دارم
که میتوان نامش را کسب حق الیقین گذاشت
دلایل زیادی برای این کار وجود دارد
از جمله اینکه مدتی است در نماز خواندن
سست شده ام و حس میکنم تا وقتی که به قول امام علی
خدا را نبینم نماز خواندن برای خدا به هیچ دردی نمیخورد
که مسلما همانند حضرت موسی خدا را با ابزارهای معمولی نمیتوان دید
پاسخ:هیچ کس قادر به دیدن خدا نیست. موسی جلوه و ایتی دید دیدن خدا یعنی محدود شدن او تعالی
اگر هم فعلا صلاح خداوند نیست که به دیدارش بروم
پاسخ: تخلیه یعنی چه:شما در مقابل خود وقتی ایات به این روشنی را نگاه نمی کنید در ناکجااباد دنبال چه می روی؟کاری که برخی فلاسفه و عارفان کرده و می کنند و خود و مردم را گمراه می کنند حتی از ان پیرزن و دوک او و سخن رسول ص الهام نمی گیرند
حد اقل به قول قران باید بتوانم ملکوت آسمانها و زمینی را که خداوند به حضرت ابراهیم نشان داده را با تخلیه روح ببینم تا یقینم کامل تر شود
پاسخ: نه غلط است با تخلیه و به ویژه بدون اذن کفر مرتکب و از خدا دورتر و دچار عذاب می شوید شما نمی توانید برای مالک دو جهان تعیین راه و تکلیف کنید تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن …
یک زمانی بود که بر اساس توهمات و ساخته های ذهن و یا امثال آن خدائی برای خود درست کرده و آن را عبادت میکردم و علاقه ساختگی مشابه عشقهای مجازی به این بافته ذهنی ام ایجاد کرده بودم که خیال میکردم خدا را عبادت میکنم اما بعدا متوجه این اشتباهم شدم..
پاسخ :هر تلاش صادقانه به شرط عدم ریا و داشتن خلوص پذیرفته است این عشقهای مجازی تمرینی برای عشق واقعی است ولی راه بروید در راه به ایستگاهی بسنده نکنید
فهمیدم که در اعمالم و رفتارم یقین کامل ندارم
و تا یقین کامل به دست نیاورده ام
ممکن است کارهایم آلوده به شرک باش
پاسخ: اکثر مردم به شرک آلودهاند وقتی از من دون الله استعانت بخواهند ایات مزبور را در قران بخوانید
اکنون در نمازهایم سست شده ام
مدتی است که همانند کوری که هیچ چیز نمیبیند
سر خود را پائین انداخته و دستورات بزرگانی مانند امام علی
و یا پیامبر و یا حکمتها و مسائل عرفانی که آموخته ام را کور کورانه
انجام میدهم
اما ارتباط گرمی که باید با خدا ندارم:
پاسخ الان بهترین ارتباط را دارید و او به شما از همیشه نزدیک تر است زیرا نگران اویید
نشانه های او را احساس میکنم و درک میکنم و میبینم
اما به قول امام حسین در دعای عرفه، تک تک سلولهایم او را سجده نمیکنند
شاید بهتر است اینگونه بگویم که یقینم به خدا از علم الیقین و عین الیقین گذشت پاسخ:
تک تک سلولها عقل ندارد شما دچار شهوت و خود ازاری معنوی یا حجاب معنوی هستید و خوب نیست و به تضاد گفته هایتان توجه کنید ه
و اعمالم بر اساس آنها انجام میشود
اما برخی از اعمال مانند نماز ، نیاز به حق الیقین دارند تا بتوانم به درستی انجامشان دهم
و وقتی در نماز میگویم که » ایاک نعبد و ایاک نستعین »
همانند امام صادق این کلام را از زبان خدا بشنوم
پاسخ :خدا جسم ندارد که زبان داشته باشد
و یا همانندی که در سالها پیش در عشق مجازی وقتی به دختری میگفتم
که عاشقش شده ام و او را واقعا دوست دارم
و این کلمات را با طپش تک تک سلولهایم میگفتم
اما در نماز این کلمات را که «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را با تک تک سلولهایم
نمیتوانم بگویم زیرا که هیچ درکی کاملی از خداوند ندارم تا همانند امام علی در نماز
تیر را از پایم بکشند و حواسم به معشوق باشد
یادم می آید که زمانی که عاشق دختری شدم تک تک سلولهای بدنم میسوخت و می تپید
و تمامی وجودم شب و روز متوجه او بود به حدی که به دلیل فکر کردن مداوم به او مسیرم را ناخود آگاه طوری میرفتم که اکثر اوقات در خیابان به صورت اتفاقی با او برخورد میکردم ، آن زمان احساسم احساس درد بود اما رنج نبود
اما از وقتی چنین چیزی را تجربه کرده و با خدا مقایسه کردم فهمیدم که تا زمانی که احساسم نسبت به خدا چنین نباشد فقط خود را گول میزنم و هیچ عبادتی مورد قبول نخواهد بود.
و لذا تنها کاری که میتوانم انجام دهم این است که به قول شما به هر کسی که بدهکارم سه برابر آن پول بدهم تا زمانی که آن احساس سوختن و عشق واقعی را نسبت به خدا پیدا نمایم
تنها کارم میتواند این باشد که یک نوکر و بنده فرمانبردار باشم تا یک مدعی عشق و عارف و امثال آن
و اگر بدون یقین کامل انجام دهم شاید کفری در انها باشد که به مرور زمان باعث دردسر برایم شود
و از آن به بعد منتظر بودم تا زمانی که بتوانم حد اقل درک حق الیقین هر چند ناچیز
از خداوند متعال داشته باشم بعد از آن همانند دوران گذشته زندگی ام
با او به راز و نیاز همانند امام علی مشغول شوم که درآن لذتی باشد و نه به قول شما رنجی
که اگر در هنگام نماز رنج باشد خدا راضی نبوده و در نتیجه باطل خواهد بود و به جای ثواب کباب نتیجه خواهد داد
مطالب فوق چیزهائی بودند که در طول زمان و بر اساس تفکراتم و یافته هایم
به دست آورده ام
اما یک اصلی را در زندگی دارم و آن اینکه سعی میکنم به هیچ باور ذهنی تعصب نداشته باشم
زیرا که ممکن است هر چیزی اشتباه باشد و بهتر از آن باشد (و فوق کل ذی علم علیم)
از قول بسیاری از افراد شنیده ام که وقتی خدا را درک کرده اند تا لحظه دیدار دوباره به خداوند
حال و هوای دیگری داشته اند که شاید به نوعی مشابه همان حال و هوای عشق مجازی باشد
که در طول زندگی ام تجربه کرده ام
پال توئیچل نویسنده آمریکائی که خود را شاگرد شاگرد شمس تبریز و از دوستان مولانا میداند
(در نوشته هایش ادعا میکند که توسط فردی به نام ربازارتارز که از شاگردان شمس تبریز بوده است تربیت شده و به ملکوت رسیده است و حتی در کتاب دندان ببر استادش او را به دیدار شمس تبریز و مولانا برده و نظرات شمس و مولانا را در مورد خلقت و معنویت در کتاب دندان ببر منعکس نموده است) در کتاب خود مینویسد :
افراد بزرگی مانند ؛ زرتشت ، محمد(ص) ، حافظ و غیره
تا حد قاب قوسین رفته و از خداوند متعال ماموریت گرفته و بازگشتند تا به مردم خدمت کنند
که تقریبا میتوان حال و هوای انها را در بعد از بازگشت حدس زد که چه اشتیاقی برای رسیدن مجدد به خدا داشته اند اما اینکه انسانها چگونه همانند آنها میتوانند به چنین مقامی برسند معمائی است که حل آن شاید از میلیونها انسان توسط یک نفر به سادگی امکان نداشته باشد
و در این مسیر ادیان فرمولهائی کلی را برای مردم گفته اند اما هر انسانی برای رسیدن به مقصد باید فرمول خاص خود را پیدا نموده و خود به تنهائی به سرمنزل مقصود برسد و با فرمول دیگران راه خود را کج نکند. (شاید منظورش اواخر مسیر باشد که بعد از شریعت انسان در تنهائی وارد وادی میشود که فقط و فقط خود و خدای خود است)
اینها شنیده ها و یافته ها بود ، اما به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن
پاسخ :این نوع عرفان به جنون می انجامد و باز خوب نیست بث بنده با اقای اتشی در سایت را بخوانید
خوب است مومن خدا الگوی صحیح برای زندگی در دنیا باشد از دیوانه و مجنون و مصروع در هر قالب خیری نخواهد بود
اگر مرا راهنمائی فرمائید تا بتوانم معایب افکار و باورهایم و مسیرم را اصلاح یا تقویت نمایم از شما بسیار ممنون خواهم شد
با تشکر
سپتامبر 16, 2007 در 00:32
در مورد ازواج دچار مشکل شدم و دچار تردید هستم ممنون منتظر جوابتان هستم.دمت گرم آقای حسینی ..اینها از جهل مردم بیزنس می کنند
پاسخ: شما با عقل مردم بیزنس می کنید؟
-چرا و به چه دلیل علمی؟ و تجربی ؟؟و عقلی ؟؟؟/خودرا عاقل و بقیه را جاهل می دانید؟ک دلیل و؟کی؟چگونه؟
-یا معنای بیزنس را نمی دانید ؟یا در جهل مرکبید؟کو مدرکی؟ کدام بیزنس؟
-عاقلان دانند که شما ی نامبرده تا پایان عمر گرفتار وناشاد وحاسد و خاسر در هر دوسو خواهید ماند ان….م
-ادبیات چارواداری ؟.. و لغت بیزنس جالب است شکر خدااا
-ما دانش و ثروت بی نظیر داریم ان که بیماری روحی و جسمی افرادرا در سراسرجهان بدون دیدن انها درمان و شرح بیماری می کنیم .د ان که گمشده را در هر جا اعم از فرد یا شی می یابد پس قطعا از گنجها برخوردار است بیزنس کار شماست که مفت و بی ارزش حرف می زنید ولی خود را عاقل میدانید و ازحرام سیر نمی شویدو مطالبه پول در قبال ان دارید
-به زودی روانشناسی افرادی را …را از پدر …. و عیاش و ..برادران.. و مشکلات ..عمل در ..تنهایی و ..پناهندگان و..تظاهر به فقر و….و.را برای توجه دوستان علاقه مند طرح خواهم کرد
شما انقدر از شرافت اخلاقی برخوردارید که حتی جریت نوشتن اسم و ادرس خود را که بر ما اشکار است راندارید و مخفی می کنید
سپتامبر 24, 2007 در 14:14
سلام من توی اینده ام دچار شک شدم مامنم میگه یه اتفاق پیش میاد که من نسبت به اون شک دارم اما دوست دارم که پیش بیاد ولی نگرانم هرجور تصمیمم هم به اون اتفاق بستگی داره شما بگید چی میشه؟؟؟؟
باور کنید یه مشکل خیلی بزرگی هست که فکرمو مدت هاست مشغول کرده
سپتامبر 25, 2007 در 11:55
1- نام شما يا بيمار يا مخاطب اصلي : مریم
2-چگونه و از طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟ بستگان
3-تا چه حد مطالب سايت را و کدام يک را خوانده ايد؟ حل مشکلات و رویا
4- نام پدر یحیی
5- نام مادر گل نگار
6- سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد ؟ سن 28 تهران
7- وزن (به کيلو گرم ) : 60
8- قد ( سانتي متر) : 160
9- جثه و هيکل : متوسط
10- رنگ چشم میشی
11- رنگ پوست سبزه
12- شکل بيني يا دماغ کشیده تپل
13- شکل صورت کشیده
14- رنگ موها قهوه ای تیره
15- شکل و حالت موها مجعد نه کوتاه نه بلند
16- علامت مشخص کننده در صورت يا بدن :
17- تشريح درخواست خويش
بواسطه زندگی با مادرم و احتمال دعا کردن ایشان و من ، ازدواج من سر نمیگیرد
تمام دعاها از قبیل گشایش و باطل سحر و …را انجام دادم ولی مثمر ثمر نبود آیا میتوانم ازدواج موفقی داشته باشم اگر مانعی هست چیست چه کنم این امر محقق شود.
ممنون از لطف شما
پاسخ: شما نباید اختلاف خود را با مادر به خواستگار و دوست پسر . هر کس دیگری بگویید
جادو و جنبل و دعا و تعویذ و… به کار نمی اید
اول با مادر به تفاهم برسید ذهن خود را با او صاف کنید از او در پیش کسی بد گویی نکنید این کار شما را در چشم مردم پایین می اورد.
خواستید دعا کنید از خدا جفت مناسب بخواهید سوره مریم به شرط رعایت مسایل فوق بخوانید
سپتامبر 25, 2007 در 13:30
من برادر رحیم هستم _مهرداد- و از طرف او این سوالات را میپرسم
1- نام شما يا بيمار يا مخاطب اصلي : مهرداد ( در منزل رحیم )
2-چگونه و از طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟ دوستان
3-تا چه حد مطالب سايت را و کدام يک را خوانده ايد؟ حل مشکلات
4- نام پدر یحیی
5- نام مادر بتول
6- سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد ؟ سن 30 تهران
7- وزن (به کيلو گرم ) : 70
8- قد ( سانتي متر) : 175
9- جثه و هيکل : عادی قد بلند و بدن معمولی
10- رنگ چشم میشی
11- رنگ پوست سبزه
12- شکل بيني يا دماغ کشیده
13- شکل صورت کشیده
14- رنگ موها مشکی رگه های سفید
15- شکل و حالت موها کوتاه
16- علامت مشخص کننده در صورت يا بدن :
17- تشريح درخواست خويش
معتاد هست. مدتها بود در منزل نبود بیش از سه سال
حال به منزل بازگشته و با جلسه ای که گذاشتیم برای ترک میخواهد اقدام کند
در دو هفته پیش که به منزل آمده بود تا سه روز پیش حالش خوب بود مصرف میکرد ولی حالش هم خوب بود اما از دو سه روز پیش رفت بیرون شب دیر آمد و بعد حالا حالت لرز و پرش گرفته و بی حال مثل این کارتن خوابها شده و در اتاق افتاده همیشه خواب است نمیدانم دارو مصرف میکند یا نه . قرار بود برای ترک بریم یه موسسه ای . خودش هم دو بار اومده بود حتی قول حمایت مالی و کاری هم برادرها به او دادند . حال اوضاع بدی دارد .
نمیدانم آیا دارو زیاد مصرف کرده یا کم این طوری شده سوال این است ایا کم کرده مصرف را یا زیاد
و بعد آیا تصمیم به این کار دارد ما اقدام میکنیم و لی نگران این هستیم ما را دور بزند .
روش ترک هم انتخاب شده روشی فوق العاده است یک روزه و…نیست بلکه یازده ماهه است تا بدن و روح و روان آسیب نبیند.
ممنون میشم اگه سریع جواب بدهید خیلی نگرانیم اگر زیاد کرده باشه باید بریم به بیمارستان بستری کنیم تا سموم از بدن خارج کنیم . الان نمیدانیم چه کنیم.
پاسخ: ایشان قرص مصرف می کند و گاه چیزهای دیگر
مساله ترک اعتیاد ساده است اما اول باید اراده لازم در فرد باشد زمانی که حاصل شد بفرمایید تا بگوییم مشکل عمومی هم این است که این مواد در همه جا هست.
ایشان اراده کار ندارد و شماهم دلتان می سوزد
یا علی
سپتامبر 29, 2007 در 02:13
1- نام : faraz
2-چگونه واز طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟ alireza bagheri
3-تا چه حد مطالب سايت را و کدام يک را خوانده ايد؟ nimi
4- نام پدر: masood
5- نام مادر: ezatsadat
6- سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد؟ 24 – zanjan
7- وزن: 82
8- قد: 175
9- جثه و هيکل: motevaset
10- رنگ چشم: ghahveyi tire
11- رنگ پوست: sefid . daraye lakhaye sefide posti
12- شکل بيني يا دماغ: taghriban mitevasete
13- شکل صورت : keshide
14- رنگ موها: jogandomi
15- شکل و حالت موها: saf
16- علامت مشخص کننده در صورت يا بدن: daraye khalhaye sefide posti mibasham ke dar badan va soratam namayan ast
17- تشريح درخواست خويش به صورت کامل:
az parsal ta behal dar khabe halati shabihe bakhtak be khabam amad va dargir shodam ama be cheshm dar khab kamelan didam ke be sorati ke kamelan shekle zaheri an ra mitavanam tarsim konam. az on be bad taghriban kami moshekele mali peida shode va daste be har kari ke mikhaham beanam ta nazdike an pish miravam ama be sar anjam nemiresad . dar emn babate moshekel postam ham mikhastam kmkaki konid .va ham chenin ayandeye endegiyam ham shakhsi ham zanashoyiyam ke che khahad shod . mamanoon .
سپتامبر 29, 2007 در 02:22
1- نام : samira
2-چگونه واز طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟
3-تا چه حد مطالب سايت را و کدام يک را خوانده ايد؟ nmi
4- نام پدر: mohamad hasan
5- نام مادر: fateme
6- سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد؟
23 – zanjan
7- وزن: 61
8- قد: 167
9- جثه و هيکل:
motevaset
10- رنگ چشم: meshki
11- رنگ پوست: sabze
12- شکل بيني يا دماغ:
motevasete mayel be kochak
13- شکل صورت : keshide
14- رنگ موها:
meshki
15- شکل و حالت موها:
saf
16- علامت مشخص کننده در صورت يا بدن: khale beine lab va bini samte chap
17- تشريح درخواست خويش به صورت کامل:
dar rabete ba masaele zzendegi va pish amad haye ayande mikham bedoonam che mishavad . nesbate be shoharam va endegiye shakhsiye khodam . movafaghuyate hast ?
ya na????!!! khoshbakhti va rahatiye khiyal be vojod miayad va ya hame chi az bein khahad raft
نفص درارسال ا طلاعات
پاسخ: ظاهرا بچه اول خانه اید تا حدی کم حرف
قصد جلب توجه ریگران دارید مشکل تغذیه دازید سرگیجه در موقع پریود سردردو دلدرد ریزش مودارید
پدر و مادر نگران خروج بی اجازه شما از خانه
در صدد شوهر دادن شما هستند
تا دوسال بعد هم شوهر می کنید
سپتامبر 29, 2007 در 08:21
با سلام
استاد در پاسخ يكي از مخاطبين مطلبي را ذكر كرده بودين :
«دختران وزنان غالبا از صیغه و عنوان آن ناراحت می شوند و نمی پذیرند.همه عقود می تواند شفاهی باشد و حتی بیان نشود . عقد معاطات همین است مثل خرید از مغازه»
در اين زمينه صيغه ها و روابط با مردان بسيار كم ميدانم ممكن است در اين باره مطالبي بگذاريد .انچه در برخي كتب است مربوط به دوره كنوني نيست….ودر ضمن ساله اذن پدر در شرايط حال حاضر چگونه است…..؟