<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: پرسش ها و پاسخ های 1386</title>
	<atom:link href="http://pishgo1.com/form/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pishgo1.com</link>
	<description>سایت تخصصی حکمت و عرفان نوين- درمانگر بيماريهای روح و جسم</description>
	<lastBuildDate>Mon, 28 May 2012 19:39:26 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<item>
		<title>توسط: مژگان</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-4011</link>
		<dc:creator><![CDATA[مژگان]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Aug 2008 07:18:39 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-4011</guid>
		<description><![CDATA[1-نام / تلفن : مژگان -0488720
2- آیا در باره سایت اطلاع داشتید ویا چگونه واز طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟از طریق آشنایان
3- -تا چه حد مطالب سايت را و کدام يک را خوانده ايد؟بعضی از مطالب را خوانده ام 
4- نام پدر:غلام  
5-- نام مادر: مریم  
6- سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد؟ 33 – تهران      
7- وزن:57 کیلو   
8- قد: 160
9- جثه و هيکل: متوسط
10- رنگ چشم:قهوه ای تیره
11- رنگ پوست:سبزه روشن
12- شکل بيني يا دماغ:کشیده
13- شکل صورت :کشیده
14- رنگ موها:قهوه ای تیره
15- شکل و حالت موها:لخت و صاف
16- علامت مشخص کننده در صورت يا بدن: -----
17- تشريح درخواست خويش: مدت 4 سال است که در شرکتی کار می کنم ولی الان به دلیل برخی مشکلاتی که مدیرم برایم ایجاد کرده است (مثلاً تبعیض و فشار بیش از حد کاری و ایجاد استرس شدید درکار) می خواهم استعفا دهم. در عین حال به کارم علاقه مندم. واقعاً نمی دانم باید چه کنم آیا به صلاح است که استفعا دهم یا خیر. در صورت امکان مرا راهنمایی فرمایید.
- مبلغی را که( علاوه بر ۵۰۰۰ تومان )در صورت درمان و یا رفع مشکل به فقرا و نیازمندان پرداخت خواهید داد اعلام کنید: 15000 تومان
پاسخ :آنان نظر سوء دارند .و چون شما نفهمیده اید وتمکین نکردید اذیت می کنند .هر جا بروید این مسایل هست 
مبلغ را به مددکاریهلال احمر داده برای کار بعدی بپرسیید ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>1-نام / تلفن : مژگان -0488720<br />
2- آیا در باره سایت اطلاع داشتید ویا چگونه واز طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟از طریق آشنایان<br />
3- -تا چه حد مطالب سايت را و کدام يک را خوانده ايد؟بعضی از مطالب را خوانده ام<br />
4- نام پدر:غلام<br />
5&#8211; نام مادر: مریم<br />
6- سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد؟ 33 – تهران<br />
7- وزن:57 کیلو<br />
8- قد: 160<br />
9- جثه و هيکل: متوسط<br />
10- رنگ چشم:قهوه ای تیره<br />
11- رنگ پوست:سبزه روشن<br />
12- شکل بيني يا دماغ:کشیده<br />
13- شکل صورت :کشیده<br />
14- رنگ موها:قهوه ای تیره<br />
15- شکل و حالت موها:لخت و صاف<br />
16- علامت مشخص کننده در صورت يا بدن: &#8212;&#8211;<br />
17- تشريح درخواست خويش: مدت 4 سال است که در شرکتی کار می کنم ولی الان به دلیل برخی مشکلاتی که مدیرم برایم ایجاد کرده است (مثلاً تبعیض و فشار بیش از حد کاری و ایجاد استرس شدید درکار) می خواهم استعفا دهم. در عین حال به کارم علاقه مندم. واقعاً نمی دانم باید چه کنم آیا به صلاح است که استفعا دهم یا خیر. در صورت امکان مرا راهنمایی فرمایید.<br />
- مبلغی را که( علاوه بر ۵۰۰۰ تومان )در صورت درمان و یا رفع مشکل به فقرا و نیازمندان پرداخت خواهید داد اعلام کنید: 15000 تومان<br />
پاسخ :آنان نظر سوء دارند .و چون شما نفهمیده اید وتمکین نکردید اذیت می کنند .هر جا بروید این مسایل هست<br />
مبلغ را به مددکاریهلال احمر داده برای کار بعدی بپرسیید </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: پژمان</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-4009</link>
		<dc:creator><![CDATA[پژمان]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Aug 2008 04:43:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-4009</guid>
		<description><![CDATA[سلام خدمت استاد عزیزوهمکاران گرامیتان
طبق تشریح وضعیت ماهانه به این شرح میباشد‌ :
1-وزن 48
2-نسبت به ماه گذشته دردم زیاد تر شده
3 جدیدا-بعضی موقع ها احساس ناراحتی در اطراف معده میکنم
4-کمی زخم بستر که من مراعات نکردم ایجاد شد
5-اضطراب واسترس نسبت به ماه پیش بیشتر شده
6-در اولین درخواستم در فرم اطلاعات اولیه در قسمت علائم مشخص کننده در بدن  پر نکره بودم به این شرح است:جای سوختگی در انتحای پای چپ ؛جای سوختگی  شیمیایی در روی زانوی پای راست و انتحای پای جپ و روی دست راست؛جای بریدگی در دست راست وچپ؛جای خط عمل در ستون فقرات؛جای عمل در سمت چپ سینه.
7-در حال نصف کردن قرص خواب آور(کلونازپام 2) میباشمْ
8-بعد از مدتی شروع به تمرین حرکت پا توسط بر یس ودوچرخه برقی برای حرکت پام کردم
9-عفونت مثانم مانند وضعیت گزارش ماه گذشته  است
اقای دکتر از غفلت هایی که در کارهام داشتم معذرت میخواهم انشاالله مرا ببخشید نیاز به توجه ویاری شما میباشم
پاسخ :
باید وزن خودرا بالا ببرید تمام دستورا ت را موبه مو انجام دهید 
در غیر این صورت به جای دیگری مراجعه و مارا مطلقا فراموش کنید 
]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خدمت استاد عزیزوهمکاران گرامیتان<br />
طبق تشریح وضعیت ماهانه به این شرح میباشد‌ :<br />
1-وزن 48<br />
2-نسبت به ماه گذشته دردم زیاد تر شده<br />
3 جدیدا-بعضی موقع ها احساس ناراحتی در اطراف معده میکنم<br />
4-کمی زخم بستر که من مراعات نکردم ایجاد شد<br />
5-اضطراب واسترس نسبت به ماه پیش بیشتر شده<br />
6-در اولین درخواستم در فرم اطلاعات اولیه در قسمت علائم مشخص کننده در بدن  پر نکره بودم به این شرح است:جای سوختگی در انتحای پای چپ ؛جای سوختگی  شیمیایی در روی زانوی پای راست و انتحای پای جپ و روی دست راست؛جای بریدگی در دست راست وچپ؛جای خط عمل در ستون فقرات؛جای عمل در سمت چپ سینه.<br />
7-در حال نصف کردن قرص خواب آور(کلونازپام 2) میباشمْ<br />
8-بعد از مدتی شروع به تمرین حرکت پا توسط بر یس ودوچرخه برقی برای حرکت پام کردم<br />
9-عفونت مثانم مانند وضعیت گزارش ماه گذشته  است<br />
اقای دکتر از غفلت هایی که در کارهام داشتم معذرت میخواهم انشاالله مرا ببخشید نیاز به توجه ویاری شما میباشم<br />
پاسخ :<br />
باید وزن خودرا بالا ببرید تمام دستورا ت را موبه مو انجام دهید<br />
در غیر این صورت به جای دیگری مراجعه و مارا مطلقا فراموش کنید </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: حمزه</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-4005</link>
		<dc:creator><![CDATA[حمزه]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 21:40:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-4005</guid>
		<description><![CDATA[یک صفر از مبلغ جا افتاد، 20000 تومان است.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک صفر از مبلغ جا افتاد، 20000 تومان است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: حمزه</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-4004</link>
		<dc:creator><![CDATA[حمزه]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 21:38:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-4004</guid>
		<description><![CDATA[فراموش کردم اطلاعات شخصی را بفرستم که در اینجا دوباره به همراه رویا میفرستم.

نام: حمزه
خواسته شما چیست؟ تعبیر خواب
يک شماره تلفن و ادرس تماس ضروري مي باشد(داخل يا خارج کشور ايران) ما با برخي از شماره ها تماس گرفته و اطمينان حاصل ميکنيم . اطلاعات اصلي شما در صورت لزوم در سايت 

ديده نمي شود۲
چگونه و از طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟ از طریق برادرم
نام پدر: حسین 
نام مادر:
سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد: 27، اصفهان
 وزن (به کيلو گرم ): 95 کیلوگرم
قد ( سانتي متر): 187
جثه و هيکل (لاغر ، متوسط ، چاق …): متوسط
رنگچشم (مشکي ، آبي ، سبز ، قهوه اي و … غيره): قهوه ای
رنگ پوست (سبزه ، سفيد ، سياه ، زرد و … غيره ): گندمی
شکل بيني يا دماغ (تيز ، پهن ، بلند و … غيره ): معمولی
شکل صورت ( گرد ، باريک ، کشيده ، لاغر ، گوشتي و … غيره ): معمولی
رنگ موها ( مشکي ، بور ، قهوه اي و … غيره ): مشکی
شکل و حالت موها ( کوتاه ، بلند ، بافته و … غيره) کوتاه
علامت مشخص کننده در صورت يا بدن ( مثلاخال بروي لب ، خال بروي گونه يا بدن ، بريدگي در صورت و.يا… غيره ): یک خال کوچک در سمت راست صورت، و یک خال دیگر در ساعد دست 
چپ، یک خال هم در روی دست چپ داشتم که در دوران نوجوانی آن را کندم.

مبلغی را که در صورت درمان و یا رفع مشکل به هلال احمر  کمک خواهید داد اعلام کنید (این مبلغ غیر از ۵۰۰۰تومان اولیه است): 2000تومان (به علاوه ۵۰۰۰تومان اولیه برای فقط پاسخ 
گرفتن.)

سلام، حدود 3 سال پیش رویایی دیدم، که دورنمایی از گذشته، حال و آینده دارد و هنوز این دورنما در حال گشوده شدن برای من است. به مشیت خدا دوست دارم نظر شما را در مورد آن و تعبیرش را بدانم.

بیان رویا:
در حال راه رفتن در زمینی بودم، چیزی در آن نبود. همینطور که میرفتم به گودالی رسیدم که در مسیر من بود. وارد آن گودال شدم. کف آن گودال در نگاه اول اینطور به نظر رسید که توسط لایه ای از یخ پوشانده شده در آن شروع به رفتن کردم دیدم در جلویم یک سوراخ در کف وجود داشت و یک ماهی در کف آب بود، به حالت عمودی و نه مثل سایر ماهیها که افقی شنا میکنند با چشمهای بزرگ و برآمده که به من خیره بودند، و همینطور در سطح آب بود. من نمی توانستم به آن گودال آب و ماهی نزدیک شوم، ممکن نبود. به مسیرم در گودال ادامه دادم و از گودال آب گذشتم جلوتر از آن یک گودال آب دیگر وجود داشت که میتوانستم به آن نزدیکتر شوم و در آن یک ماهی بود که مثل ماهی قبل چشمانی بزرگ و برآمده داشت و به حالت عمودی در نزدیک سطح آب قرار داشت و خیره به من. در خودم فکر کردم که بد نیست این ماهی را بگیرم. اطرافم را نگاه کردم برگشتم و از نیزاری که در آنجا بود یک نی/شاخه برداشتم و میخواستم با آن ماهی بگیرم. به سمت گودال آب رفتم. احساس خوبی نسبت به این ماهی نداشتم ولی میخواستم آن را بگیرم. وقتی نزدیکتر شدم به خودم آمدم و دیدم که کف آن گودال بزرگ در حال فروریختن است. کمی دقت کردم و دیدم کف آن گودال از یخ نیست بلکه از آهک است و بسیار شکننده. با احتیاط فراوان و اندک اندک عقب رفتم و به کناره های گودال رسیدم. به لبه های گودال چنگ زدم و بالا رفتم. وقتی به بالای گودال رسیدم در زمین چنگ زدم و دیدم که شن است و بسیار گرم و مطبوع است و من در بیابان هستم. احساس خیلی خوبی داشتم. به گمانم آفتاب در آسمان بود. به جلو نگاه کردم و در دوردست یک خانه کاه گلی دیدم. کوچک بود و ساده. سه پنجره داشت که از آنها نور به بیرون میتابید. نور پر حجم. تصمیم به حرکت به سمت آن خانه کردم و به سمتش قدم برداشتم. در این موقع دیگر غروب شده بود. و در اینجا من بیدار شدم.
50هزار تومان به مددکاری هلال اخمر دهید و رسید ایمیل شد پاسخ  می گیرید 
پاسخ:در خواب شما ماهی ها سمبلی از دو زن عادی و معمولی ولی ظاهرا غلط انداز و غیر عادی اندوهستند و مشکلاتی از انها به  شما می رسد وبه شکل گودال و یخ و آهک و.. دورشدن و خانه ها  نشانه ایمان وسادگی و رفتن به سوی معنا در نهایت کار :در تعبیر بیشتر
مشکل اساسی شما از ناحیه دوزن است که برای شما مشکل ساز می شوند یکی از آنها  برایتان مقداری مشکل می سازد ولی خلاص می شوید ودومی زن با نفوذ تری است.ا.و شما را درگیر مشکلات زیاد ی می کند و خسته و درمانده تان می کند..آن دوزن بیشترین هدفشان دنبالکردن  مسایل  مادی کمک گرفتن ونیاز مالی وکمی هم  عاطفی است و یکی از این  زنها  ظاهرا از شما ردشده ودومی در راه است .این تجربه قبلی و به خصوص بعد یشما را فرسوده و خسته کرده و به جایی می رساند که از دنیا زده و به دنبال  عالم معنا و خدا می رویدواین راه کمی سخت و آزار دهنده است واما شما به خدا امید دارید چیزی که انسانها به هر حال باید به آن برسند .دقت در کارها و روابط کنید .شما می توانید در معنا وارد شوید باید کار کنید ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فراموش کردم اطلاعات شخصی را بفرستم که در اینجا دوباره به همراه رویا میفرستم.</p>
<p>نام: حمزه<br />
خواسته شما چیست؟ تعبیر خواب<br />
يک شماره تلفن و ادرس تماس ضروري مي باشد(داخل يا خارج کشور ايران) ما با برخي از شماره ها تماس گرفته و اطمينان حاصل ميکنيم . اطلاعات اصلي شما در صورت لزوم در سايت </p>
<p>ديده نمي شود۲<br />
چگونه و از طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟ از طریق برادرم<br />
نام پدر: حسین<br />
نام مادر:<br />
سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کنيد: 27، اصفهان<br />
 وزن (به کيلو گرم ): 95 کیلوگرم<br />
قد ( سانتي متر): 187<br />
جثه و هيکل (لاغر ، متوسط ، چاق …): متوسط<br />
رنگچشم (مشکي ، آبي ، سبز ، قهوه اي و … غيره): قهوه ای<br />
رنگ پوست (سبزه ، سفيد ، سياه ، زرد و … غيره ): گندمی<br />
شکل بيني يا دماغ (تيز ، پهن ، بلند و … غيره ): معمولی<br />
شکل صورت ( گرد ، باريک ، کشيده ، لاغر ، گوشتي و … غيره ): معمولی<br />
رنگ موها ( مشکي ، بور ، قهوه اي و … غيره ): مشکی<br />
شکل و حالت موها ( کوتاه ، بلند ، بافته و … غيره) کوتاه<br />
علامت مشخص کننده در صورت يا بدن ( مثلاخال بروي لب ، خال بروي گونه يا بدن ، بريدگي در صورت و.يا… غيره ): یک خال کوچک در سمت راست صورت، و یک خال دیگر در ساعد دست<br />
چپ، یک خال هم در روی دست چپ داشتم که در دوران نوجوانی آن را کندم.</p>
<p>مبلغی را که در صورت درمان و یا رفع مشکل به هلال احمر  کمک خواهید داد اعلام کنید (این مبلغ غیر از ۵۰۰۰تومان اولیه است): 2000تومان (به علاوه ۵۰۰۰تومان اولیه برای فقط پاسخ<br />
گرفتن.)</p>
<p>سلام، حدود 3 سال پیش رویایی دیدم، که دورنمایی از گذشته، حال و آینده دارد و هنوز این دورنما در حال گشوده شدن برای من است. به مشیت خدا دوست دارم نظر شما را در مورد آن و تعبیرش را بدانم.</p>
<p>بیان رویا:<br />
در حال راه رفتن در زمینی بودم، چیزی در آن نبود. همینطور که میرفتم به گودالی رسیدم که در مسیر من بود. وارد آن گودال شدم. کف آن گودال در نگاه اول اینطور به نظر رسید که توسط لایه ای از یخ پوشانده شده در آن شروع به رفتن کردم دیدم در جلویم یک سوراخ در کف وجود داشت و یک ماهی در کف آب بود، به حالت عمودی و نه مثل سایر ماهیها که افقی شنا میکنند با چشمهای بزرگ و برآمده که به من خیره بودند، و همینطور در سطح آب بود. من نمی توانستم به آن گودال آب و ماهی نزدیک شوم، ممکن نبود. به مسیرم در گودال ادامه دادم و از گودال آب گذشتم جلوتر از آن یک گودال آب دیگر وجود داشت که میتوانستم به آن نزدیکتر شوم و در آن یک ماهی بود که مثل ماهی قبل چشمانی بزرگ و برآمده داشت و به حالت عمودی در نزدیک سطح آب قرار داشت و خیره به من. در خودم فکر کردم که بد نیست این ماهی را بگیرم. اطرافم را نگاه کردم برگشتم و از نیزاری که در آنجا بود یک نی/شاخه برداشتم و میخواستم با آن ماهی بگیرم. به سمت گودال آب رفتم. احساس خوبی نسبت به این ماهی نداشتم ولی میخواستم آن را بگیرم. وقتی نزدیکتر شدم به خودم آمدم و دیدم که کف آن گودال بزرگ در حال فروریختن است. کمی دقت کردم و دیدم کف آن گودال از یخ نیست بلکه از آهک است و بسیار شکننده. با احتیاط فراوان و اندک اندک عقب رفتم و به کناره های گودال رسیدم. به لبه های گودال چنگ زدم و بالا رفتم. وقتی به بالای گودال رسیدم در زمین چنگ زدم و دیدم که شن است و بسیار گرم و مطبوع است و من در بیابان هستم. احساس خیلی خوبی داشتم. به گمانم آفتاب در آسمان بود. به جلو نگاه کردم و در دوردست یک خانه کاه گلی دیدم. کوچک بود و ساده. سه پنجره داشت که از آنها نور به بیرون میتابید. نور پر حجم. تصمیم به حرکت به سمت آن خانه کردم و به سمتش قدم برداشتم. در این موقع دیگر غروب شده بود. و در اینجا من بیدار شدم.<br />
50هزار تومان به مددکاری هلال اخمر دهید و رسید ایمیل شد پاسخ  می گیرید<br />
پاسخ:در خواب شما ماهی ها سمبلی از دو زن عادی و معمولی ولی ظاهرا غلط انداز و غیر عادی اندوهستند و مشکلاتی از انها به  شما می رسد وبه شکل گودال و یخ و آهک و.. دورشدن و خانه ها  نشانه ایمان وسادگی و رفتن به سوی معنا در نهایت کار :در تعبیر بیشتر<br />
مشکل اساسی شما از ناحیه دوزن است که برای شما مشکل ساز می شوند یکی از آنها  برایتان مقداری مشکل می سازد ولی خلاص می شوید ودومی زن با نفوذ تری است.ا.و شما را درگیر مشکلات زیاد ی می کند و خسته و درمانده تان می کند..آن دوزن بیشترین هدفشان دنبالکردن  مسایل  مادی کمک گرفتن ونیاز مالی وکمی هم  عاطفی است و یکی از این  زنها  ظاهرا از شما ردشده ودومی در راه است .این تجربه قبلی و به خصوص بعد یشما را فرسوده و خسته کرده و به جایی می رساند که از دنیا زده و به دنبال  عالم معنا و خدا می رویدواین راه کمی سخت و آزار دهنده است واما شما به خدا امید دارید چیزی که انسانها به هر حال باید به آن برسند .دقت در کارها و روابط کنید .شما می توانید در معنا وارد شوید باید کار کنید </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: حمزه</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-4002</link>
		<dc:creator><![CDATA[حمزه]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 20:51:02 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-4002</guid>
		<description><![CDATA[سلام، حدود 3 سال پیش رویایی دیدم، که دورنمایی از گذشته، حال و آینده دارد و هنوز این دورنما در حال گشوده شدن برای من است. به مشیت خدا دوست دارم نظر شما را در مورد آن و تعبیرش را بدانم.

بیان رویا:
در حال راه رفتن در زمینی بودم، چیزی در آن نبود. همینطور که میرفتم به گودالی رسیدم که در مسیر من بود. وارد آن گودال شدم. کف آن گودال در نگاه اول اینطور به نظر رسید که توسط لایه ای از یخ پوشانده شده در آن شروع به رفتن کردم دیدم در جلویم یک سوراخ در کف وجود داشت و یک ماهی در کف آب بود، به حالت عمودی و نه مثل سایر ماهیها که افقی شنا میکنند با چشمهای بزرگ و برآمده که به من خیره بودند، و همینطور در سطح آب بود. من نمی توانستم به آن گودال آب و ماهی نزدیک شوم، ممکن نبود. به مسیرم در گودال ادامه دادم و از گودال آب گذشتم جلوتر از آن یک گودال آب دیگر وجود داشت که میتوانستم به آن نزدیکتر شوم و در آن یک ماهی بود که مثل ماهی قبل چشمانی بزرگ و برآمده داشت و به حالت عمودی در نزدیک سطح آب قرار داشت و خیره به من. در خودم فکر کردم که بد نیست این ماهی را بگیرم. اطرافم را نگاه کردم برگشتم و از نیزاری که در آنجا بود یک نی/شاخه برداشتم و میخواستم با آن ماهی بگیرم. به سمت گودال آب رفتم. احساس خوبی نسبت به این ماهی نداشتم ولی میخواستم آن را بگیرم. وقتی نزدیکتر شدم به خودم آمدم و دیدم که کف آن گودال بزرگ در حال فروریختن است. کمی دقت کردم و دیدم کف آن گودال از یخ نیست بلکه از آهک است و بسیار شکننده. با احتیاط فراوان و اندک اندک عقب رفتم و به کناره های گودال رسیدم. به لبه های گودال چنگ زدم و بالا رفتم. وقتی به بالای گودال رسیدم در زمین چنگ زدم و دیدم که شن است و بسیار گرم و مطبوع است و من در بیابان هستم. احساس خیلی خوبی داشتم. به گمانم آفتاب در آسمان بود. به جلو نگاه کردم و در دوردست یک خانه کاه گلی دیدم. کوچک بود و ساده. سه پنجره داشت که از آنها نور به بیرون میتابید. نور پر حجم. تصمیم به حرکت به سمت آن خانه کردم و به سمتش قدم برداشتم. در این موقع دیگر غروب شده بود. و در اینجا من بیدار شدم.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام، حدود 3 سال پیش رویایی دیدم، که دورنمایی از گذشته، حال و آینده دارد و هنوز این دورنما در حال گشوده شدن برای من است. به مشیت خدا دوست دارم نظر شما را در مورد آن و تعبیرش را بدانم.</p>
<p>بیان رویا:<br />
در حال راه رفتن در زمینی بودم، چیزی در آن نبود. همینطور که میرفتم به گودالی رسیدم که در مسیر من بود. وارد آن گودال شدم. کف آن گودال در نگاه اول اینطور به نظر رسید که توسط لایه ای از یخ پوشانده شده در آن شروع به رفتن کردم دیدم در جلویم یک سوراخ در کف وجود داشت و یک ماهی در کف آب بود، به حالت عمودی و نه مثل سایر ماهیها که افقی شنا میکنند با چشمهای بزرگ و برآمده که به من خیره بودند، و همینطور در سطح آب بود. من نمی توانستم به آن گودال آب و ماهی نزدیک شوم، ممکن نبود. به مسیرم در گودال ادامه دادم و از گودال آب گذشتم جلوتر از آن یک گودال آب دیگر وجود داشت که میتوانستم به آن نزدیکتر شوم و در آن یک ماهی بود که مثل ماهی قبل چشمانی بزرگ و برآمده داشت و به حالت عمودی در نزدیک سطح آب قرار داشت و خیره به من. در خودم فکر کردم که بد نیست این ماهی را بگیرم. اطرافم را نگاه کردم برگشتم و از نیزاری که در آنجا بود یک نی/شاخه برداشتم و میخواستم با آن ماهی بگیرم. به سمت گودال آب رفتم. احساس خوبی نسبت به این ماهی نداشتم ولی میخواستم آن را بگیرم. وقتی نزدیکتر شدم به خودم آمدم و دیدم که کف آن گودال بزرگ در حال فروریختن است. کمی دقت کردم و دیدم کف آن گودال از یخ نیست بلکه از آهک است و بسیار شکننده. با احتیاط فراوان و اندک اندک عقب رفتم و به کناره های گودال رسیدم. به لبه های گودال چنگ زدم و بالا رفتم. وقتی به بالای گودال رسیدم در زمین چنگ زدم و دیدم که شن است و بسیار گرم و مطبوع است و من در بیابان هستم. احساس خیلی خوبی داشتم. به گمانم آفتاب در آسمان بود. به جلو نگاه کردم و در دوردست یک خانه کاه گلی دیدم. کوچک بود و ساده. سه پنجره داشت که از آنها نور به بیرون میتابید. نور پر حجم. تصمیم به حرکت به سمت آن خانه کردم و به سمتش قدم برداشتم. در این موقع دیگر غروب شده بود. و در اینجا من بیدار شدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: negaran</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-3998</link>
		<dc:creator><![CDATA[negaran]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 16:29:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-3998</guid>
		<description><![CDATA[با عرض سلام
ببخشيد من منتظر پاسخ شما هستم ممنونم]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام<br />
ببخشيد من منتظر پاسخ شما هستم ممنونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: مرجان</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-3993</link>
		<dc:creator><![CDATA[مرجان]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 10:27:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-3993</guid>
		<description><![CDATA[سلام از اينكه دوباره مزاحم ميشم منو ببخشيد خواستم بپرسم حالا كه من لياقت دريافت كمك از جانب شما را ندارم ميتونم براي ديگران از شما كمك بگيرم؟ البته با همين ايميل . منتظر لطف و محبت شما هستم سلامت باشيد التماس دعا]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام از اينكه دوباره مزاحم ميشم منو ببخشيد خواستم بپرسم حالا كه من لياقت دريافت كمك از جانب شما را ندارم ميتونم براي ديگران از شما كمك بگيرم؟ البته با همين ايميل . منتظر لطف و محبت شما هستم سلامت باشيد التماس دعا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: گيتي</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-3989</link>
		<dc:creator><![CDATA[گيتي]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 03:29:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-3989</guid>
		<description><![CDATA[سلام استاد . اميدوارم در صحت و سلامت كامل باشيد . بعد از به هم خوردن جريان نامزديم افسرده شدم . روزها روزه هستم و شبها تا صبح بيدار . گويا يكي به مادر نامزد سابقم گفته كه مادرم بيماري رواني داره و او هم جديداً بهانه رو بيماري اعصاب مادرم قرار داده . دقيقاً نمي دونم گوينده ي اين حرف كي بوده اما به عمو و زن عموي خودم شك دارم . چون در جريان خواستگاري متوجه شدم خيلي ناراحتن وسعي دارن سنگ اندازي كنن . قبلاً هم يك بار خواستگاري خواهرم رو به هم زدن . عمو در به هم خوردن ازدواج با پسر عمه ام  هم نقش زيادي داشت . شما رو بخدا بهم بگيد از طرف اونها مطرح شده يا نه ؟ كه اگر اينطور باشه ديگه براي ازدواجم اونها رو دخالت ندم  . نظم زندگيم مختل شده و روحيه ي هيچ كاري رو ندارم . اين مدت خيلي به درگاه خدا دعا كردم و به ائمه متوسل شدم - نمازهامو مرتب خوندم و سعي كردم هيچ گناهي نكنم . اما هنوز هيچ فرجي حاصل نشده . خانواده هم براي جواب دادن به خواستگار ديگه اي ( بدون توجه به شرايط روحي من ) خيلي فشار مي آرن . خواهرم مي گه اگر ظرف يكي دوماه آينده ازدواج نكنم نمي تونم بچه دار بشم . خودم هم از اين وضع خسته شدم . دوست دارم توي زندگيم تحولي ايجاد بشه . شما رو بخدا بگيد من دقيقاً كي و با چه كسي ازدواج مي كنم ؟ و مشكل بلاتكليفي و بي سروساماني زندگي من چه وقت حل مي شه ؟  ماه پيش رفتم پابوس امام رضا . حس مي كردم شما هم مشهديد . خيلي دوست دارم با شما صحبت كنم اما شماره ندارم  اگر ممكنه لطف كنيد يه شماره تماس هم به من بديد . از لطف شما ممنونم . حق يار و ياورتان
پاسخ:
ما گفتیم این ازدواح سرانجام ندارد/
خودخوری و خودکشی تدریجی هم حتی با نام روزه و ...چیزهایی که گفته اید بی فابده و حتی مضر است.
جهان قانون و حساب کتاب دارد خدا هم راضی به به هم زدن این قوانین نیست .
در جامعه هم باید نظم و قانون باشد تا بماند .اگر نیست .نمی شود خودکشی و خودخوری کرد 
مشکل شما مریوط به مشکلات حامعه است نه خرابکاری و..فامیل و..
اگر نگران بچه بغدی هستید پس به خود امید واریدلذا کولی بازی در نیاورده و .خودرا گول نزنید شاد یاشید غذا بخورید و سبزی و ویتامین و...خودرا سالم و سرحال وورزیده و ورزشکار  نگندارید تا نوبت بعدی غاشقی.بچه دار هم می شوید ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام استاد . اميدوارم در صحت و سلامت كامل باشيد . بعد از به هم خوردن جريان نامزديم افسرده شدم . روزها روزه هستم و شبها تا صبح بيدار . گويا يكي به مادر نامزد سابقم گفته كه مادرم بيماري رواني داره و او هم جديداً بهانه رو بيماري اعصاب مادرم قرار داده . دقيقاً نمي دونم گوينده ي اين حرف كي بوده اما به عمو و زن عموي خودم شك دارم . چون در جريان خواستگاري متوجه شدم خيلي ناراحتن وسعي دارن سنگ اندازي كنن . قبلاً هم يك بار خواستگاري خواهرم رو به هم زدن . عمو در به هم خوردن ازدواج با پسر عمه ام  هم نقش زيادي داشت . شما رو بخدا بهم بگيد از طرف اونها مطرح شده يا نه ؟ كه اگر اينطور باشه ديگه براي ازدواجم اونها رو دخالت ندم  . نظم زندگيم مختل شده و روحيه ي هيچ كاري رو ندارم . اين مدت خيلي به درگاه خدا دعا كردم و به ائمه متوسل شدم &#8211; نمازهامو مرتب خوندم و سعي كردم هيچ گناهي نكنم . اما هنوز هيچ فرجي حاصل نشده . خانواده هم براي جواب دادن به خواستگار ديگه اي ( بدون توجه به شرايط روحي من ) خيلي فشار مي آرن . خواهرم مي گه اگر ظرف يكي دوماه آينده ازدواج نكنم نمي تونم بچه دار بشم . خودم هم از اين وضع خسته شدم . دوست دارم توي زندگيم تحولي ايجاد بشه . شما رو بخدا بگيد من دقيقاً كي و با چه كسي ازدواج مي كنم ؟ و مشكل بلاتكليفي و بي سروساماني زندگي من چه وقت حل مي شه ؟  ماه پيش رفتم پابوس امام رضا . حس مي كردم شما هم مشهديد . خيلي دوست دارم با شما صحبت كنم اما شماره ندارم  اگر ممكنه لطف كنيد يه شماره تماس هم به من بديد . از لطف شما ممنونم . حق يار و ياورتان<br />
پاسخ:<br />
ما گفتیم این ازدواح سرانجام ندارد/<br />
خودخوری و خودکشی تدریجی هم حتی با نام روزه و &#8230;چیزهایی که گفته اید بی فابده و حتی مضر است.<br />
جهان قانون و حساب کتاب دارد خدا هم راضی به به هم زدن این قوانین نیست .<br />
در جامعه هم باید نظم و قانون باشد تا بماند .اگر نیست .نمی شود خودکشی و خودخوری کرد<br />
مشکل شما مریوط به مشکلات حامعه است نه خرابکاری و..فامیل و..<br />
اگر نگران بچه بغدی هستید پس به خود امید واریدلذا کولی بازی در نیاورده و .خودرا گول نزنید شاد یاشید غذا بخورید و سبزی و ویتامین و&#8230;خودرا سالم و سرحال وورزیده و ورزشکار  نگندارید تا نوبت بعدی غاشقی.بچه دار هم می شوید </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: شادی</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-3988</link>
		<dc:creator><![CDATA[شادی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 23:37:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-3988</guid>
		<description><![CDATA[با سلام مجدد

چند شب پیش خواب دیدم بر روی تختی نشستم و چادر سفید با گلهای ریز سر کردم. عاقدی امد و خطبه ی عقد من و پسر عمه ام را خواند و رفت. خیلی ناراحت و ناراضی بودم. حتی اجازه ی نزدیک شدن هم به او ندادم و شب پیش مادرم خوابیدم.

در خواب کم سن تر از الان بودم مثلا 17 ساله. دختری که با او از دبیرستان خارج شدم جعبه ای داشت که داخلش 1 سنگ زمرد و 1 سنگی که از زمرد کمی تیره تر و مایل به ابی بود و یک عقیق که روی ان دعایی مثل &quot;و ان یکاد...&quot; کامل نوشته شده بود من ان را برداشتم و بدون اینکه بخوانم به گردنم انداختم

لطف می کنید اگر تعبیرش را بگویید.

با تشکر.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام مجدد</p>
<p>چند شب پیش خواب دیدم بر روی تختی نشستم و چادر سفید با گلهای ریز سر کردم. عاقدی امد و خطبه ی عقد من و پسر عمه ام را خواند و رفت. خیلی ناراحت و ناراضی بودم. حتی اجازه ی نزدیک شدن هم به او ندادم و شب پیش مادرم خوابیدم.</p>
<p>در خواب کم سن تر از الان بودم مثلا 17 ساله. دختری که با او از دبیرستان خارج شدم جعبه ای داشت که داخلش 1 سنگ زمرد و 1 سنگی که از زمرد کمی تیره تر و مایل به ابی بود و یک عقیق که روی ان دعایی مثل &laquo;و ان یکاد&#8230;&raquo; کامل نوشته شده بود من ان را برداشتم و بدون اینکه بخوانم به گردنم انداختم</p>
<p>لطف می کنید اگر تعبیرش را بگویید.</p>
<p>با تشکر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: شادی</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-3986</link>
		<dc:creator><![CDATA[شادی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 22:54:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-3986</guid>
		<description><![CDATA[سلام استادخسته نباشید.

من 1 ماه پیش برای شما درباره ی اینکه قدم امکان رشد داره یا نه نوشتم ولی تا امروز پاسخ ندادید من هنوز منتظر جواب شما هستم.

اگر راهنمایی بفرمایید بسیار ممنون می شوم.شاد باشید.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام استادخسته نباشید.</p>
<p>من 1 ماه پیش برای شما درباره ی اینکه قدم امکان رشد داره یا نه نوشتم ولی تا امروز پاسخ ندادید من هنوز منتظر جواب شما هستم.</p>
<p>اگر راهنمایی بفرمایید بسیار ممنون می شوم.شاد باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: منيره</title>
		<link>http://pishgo1.com/form/#comment-3984</link>
		<dc:creator><![CDATA[منيره]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 20:50:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://pishgo.wordpress.com/form/#comment-3984</guid>
		<description><![CDATA[سلام شما راست ميگيد من تنبلم  سوالاتم هم بيهوده بود  ديگه هم سوال بيهوده نمي پرسم وقت شما رو هم نمي گيرم  به  توصيه شما توجه ميكنم  ازراهنماييتون ممنون]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام شما راست ميگيد من تنبلم  سوالاتم هم بيهوده بود  ديگه هم سوال بيهوده نمي پرسم وقت شما رو هم نمي گيرم  به  توصيه شما توجه ميكنم  ازراهنماييتون ممنون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

