صفحه اول
ای آن که نتیجه چهار و هفتی
وز هفت و چهار دايم اندر تفتی
می خور که هزار باره بيش ات گفتم
باز آمدنت نيست چو رفتی ، رفتی (ادامه…)
صفحه اول
ای آن که نتیجه چهار و هفتی
وز هفت و چهار دايم اندر تفتی
می خور که هزار باره بيش ات گفتم
باز آمدنت نيست چو رفتی ، رفتی (ادامه…)
عرفانهاي صوفي مسلک را به چهار دسته و گرايش مي توان تقسيم کرد:
1 – عرفانهاي آمريکايي
عرفانهاي آمريکايي از روزگاران قديم در آمريکاي جنوبي بويژه در مکزيک شکل يافت، ولي پس از جنگ جهاني دوم توسعه پيدا کرد. عرفانهاي سرخ پوستي در شکلهاي گوناگون تولتک(دون ميگوئل روئيز)، سو(گوزن سياه متولد 1862)، ساحري(کارلوس کاستاندا 1935) ظهور يافته است. مهمترين منابع عرفان سرخ پوستي، کتابهاي کاستاندا مانند: آموزشهاي دون خوان، واقعيتي جداگانه، دومين حلقه اقتدار، ارمغان عقاب، آتش درون و قدرت سکوت است که از سال 1968 به بعد منتشر شده و شرح ديدارهاي خود را با جادوگر مکزيکي به نام دون خوان مطرح مي کند. انديشه هاي سرخ پوستي بيشتر به توصيه هاي اخلاقي مي پردازند و به (ادامه…)
مقدمه
در عرفان نظرى مقام ذات غير قابل شناخت و فراتر از انديشه و شهود است و نسبتى با ماسوى ندارد و آنچه عارفان به شناخت آن دست مى يابند, تعينّات ذات مطلق است كه در وهله نخست در مرتبه (حضرت) واحديت در قالب اسماى الاهى جلوه گر شده است. اسماى الاهى در قوس نزول مايه تجليّاتى است كه به ظهور مظاهر و پديده ها انجاميده و در قوس صعود نيز منشاء اشراقات و تجلياتى است كه بر قلب عارف جلوه گر شده و او را با حق آشنا مى سازند. بدين لحاظ اسماى الاهى در عرفان هم از جهت وجودشناسى, خداشناسى و جهان شناسى و هم از جهت شناخت شناسى و سلوك, اهميت اساسى دارد. مى توان گفت: محور عرفان نظرى بر علم الاسما و نظريه اسما استوار است. نقش دو گانه اسماء در ناحيه وجود, آشكار سازى مظاهر در قوس نزول است و اكمال مظاهر در جهت رجوع به اصل در قوس صعود (ادامه…)
تصوف و عرفان اسلامى با ظهور ابنعربى در قرن هفتم هجرى وارد مرحلة تازهاى شد. بعد از وي، قونوى به دليل توان فلسفى و نيز به بركت مشاهدات عميق عرفانىاش، توانست مبانى استادش را بهطور منسجم و سازوار تبيين و تثبيت نمايد. از مباحث مهمى كه در هستىشناسى مكتب ابنعربى شكل گرفت، بحث «حضرات خمس» مىباشد. قونوى هنگام سخن از سلسله مراتب هستى آن را به پنج حضرت تقسيم مىنمايد: حضرت اول، شامل مرتبة تعين اول و تعين ثاني؛ حضرت دوم، مرتبة عالم ارواح؛ حضرت سوم، مرتبه عالم مثال؛ حضرت چهارم مرتبه عالم اجسام و حضرت پنجم، مرتبه انسان كامل. قونوى و شاگردانش در مراتب هستى از مرتبهاى ديگر با نام نَفَس رحمانى بهعنوان نخستين تجلى حق سبحانه نام مىبرند كه هويتى گسترده و ممتد دارد و تمامى حضرات پنجگانه نقوش و تعينات آن هستند. در نوشتار حاضر بعد از اشاره به سابقة تاريخى اين مبحث به گزارش مختصرى از اين حضرات پنجگانه و نيز نفس رحماني بر اساس تقرير قونوى و برخى از شاگردان وى مىپردازيم. (ادامه…)
تراديسيون، كه به سنت ترجمه ميشود از پيشوند tra (مخفف trans) و dare به معناي دادن تشكيل شده و معناي اصلي آن انتقال تعليمات معنوي (سينه به سينه) از نسلي به نسل ديگر است كه البته منشأ آن ميبايستي الهي باشد.
وي افزود، توجه به اين نكته كه منظور گنون از سنت لب اديان است بسيار اساسي است و تفاوت آن را با بنيادگرايي مشخص ميكند. بنيادگرايان هر ديني مثلاً كتاب آسماني خود را لغت به لغت ميگيرند ـ آن هم در قشريترين سطح برداشت ـ و از اين رو بنيادگراي يك دين اديان ديگر را نميپذيرد. نزد گنون سنتگرا ـ البته گنون ا (ادامه…)
مسئله خاتميّت و ولايت از جمله مسائلى است كه علاوه بر فقيهان و متكلمان, فيلسوفان و عارفان نيز از آن غفلت نكرده و به آن پرداخته اند, و در اين ميان, استاد سيّد جلال الدين آشتيانى(1304ـ 1384) و محيى الدّين ابن عربى(560 ـ 638هـ ق. )از جمله حكيمان و عارفانى هستند كه در آثار خود به تفصيل به اين موضوع پرداخته اند. نگارنده بر آن است تا در حدّ توان خود, پس از مقدمه اى كوتاه, ديدگاه آنان را به اختصار بيان كرده و سپس به مقايسه اين دو ديدگاه بپردازد. (ادامه…)