بایگانیِ دسته‌ی ‘اندیشه ها در داستان کوتاه’

غول جادو در دستان همه قدرتمندان

دسامبر 25, 2011

افسانه ها و مثلها در هر جامعه ریشه در واقعیات و حقایقی دارند.درسن و غلط آنها جندان مهم نیست .نا واقعینها و حقایق مزبور وجود دارند اینها هم به عمر واثر خود بر اذهان وافکار ادامه می دهند .شباهت میان ملل هم وجود دارد .مثلا در این فصل از بابا نوئل تا عمونوروز.یا غول جادو و…البته در میان ملل جهان تفاوتهای اساسی هم هست .مثلا مردم در غرب بعد از سالها درگیری و نزاع و کار و تلاش و رنج والبته در کنار  وکار وتلاش برای  غارت حهان؛ به ثروت ومکنتی رسیده و نظمی -نه عدالت -ساخته اند.در این نظم برخی پایه ها را برای زندگی انسانی  که مهمترین آن امنیت و تامین اجتماعی و رشد و دوری از جنگ میان خود, و….است .در آمدها و نوع کار هم مشخص و تقسیم شده است .نظم و قانون تقزیبا همه گیر است .به همراه امنیت .نوعی از آرامش و قناعت به داشته در عموم کارها دیده می شود .لذا هزینه های دادگاه و زندان کنترل و و پلیس و….کمتر شده است .عاداتی ایحاد شده که جای دستورات دینی و احلاقی را گرفته و همان کارکرد رعایت دیگراعضاء جامعه  را دارد .اما قطعی و همه جایی نیست .به هر حال هرچه هست بهتر از ماها  با خودشان می سازند . و نیاز به قیم ندارند .

اما اینها به معنای  استقرار و وجود عدالت  در غرب نیست .باید قبول کرد که در برخی امور مساواتی هست که پایه واساس حفظ  جامعه و  روابط اجتماعی است .اما اگر فشار برهمین مردم هم زیاد شود..حتی  خیلی کمتر از فشار موجود در حوامعی چون ما . یا به هر دلیل  فرصتی یابند: از تحاوز و سوءاستفاده علیه دیگری مخصوصا ضعفا و احمقها و…دریغ ندارند .البنه  آنها هم به کلییسا  و کنست و… می روند و دعا هم می خوانند .به فقرا در حد قانونی ؟کمک می کنند .اما در داخل کشور خود و بیرون آن: گروههای مبلغ مذهبی توجیه گر و قدرتمند هم دارند و مامور می کنند .اما باز منافع خودرا دنبال می کنند .اما وقتی گرفتار می شوند به دزد و بی قانونی و بدبیاری و بحران که کمتر پیش می آید .به یاد سیاست و احزاب می افتند .نه شانس و غول ودعا ورد والتماس و توسل و….

براین اساس هم کمتر  یا اصلا در برخورد با مشکلات دنبال  (ادامه…)

ملا وشرابفروش

دسامبر 17, 2010

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد. ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!. یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید. ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: (ادامه…)

پدران و پسران

اکتبر 26, 2010

برای این که فرزندانش از درس عقب نمانند و وقت خود را مدام پای اینترنت نگذرانند، تصمیم می گیرد ساعاتی که در خانه نیست، “مدم” ADSL را پنهان کرده و از دسترس بچه ها دور نگه دارد. برای همین، دور از چشم بچه ها، آن را داخل کیف “سامسونت” رمز دار خود می گذارد. بچه ها (دو پسر ۱۷ و ۱۰ ساله) در جستجوی “مدم”، کیف را پیدا می کنند و تشخیص می دهند که حاوی چیزی است. پسر ۱۰ ساله به پدر زنگ می زند و می گوید: پدر فکر کردی با کی طرفی؟ ما کیف را باز کرده و مدم را پیدا کردیم. هم زمان (ادامه…)

آیین وفا

اکتبر 3, 2010

دقت در برخی از داستانها و امثال شاید از محدوه قدرت تفکر و تحلیل بسیاری از افراد خارج باشد .چرا ؟چون نقطه تمرکز و توجه آنها در جای دیگری است .یکی از محاسن ودر عین حال معایب آدمها در ایجاد عادات است .که ما معمولا عادات را در اعمال مشهود و عملی تصور می کنیم .مثل عادات در خوردن یا..اما عادات ذهنی بسیار مهمتر و قویتر وموثرتر است .چون برای ایجاد عادت عملی ابتدا و ضرورتا باید عادت ذهنی ایجاد شود .خواه در سیاست یادین یا اقتصاد و…چرا در مباحث اخلاقی و عرفانی و آخرت این امور مهم تر است ؟چرا می گویند :بزرگان .مهم نیست شما در این جهان چه گفتید ؟چه کردید؟چه فکری داشتید .مهم این سوال است:برای چه ونیت وانگیزه شما این کارها را کرده اید .غرض اصلی شما بی رنگ وریا و پرده ها چه بوده است؟مهم نیست شما بزرگترین سردار یا رهبر بوده باشید یا چوپان و عطار بقال و…مهم این است این نقشهای (ادامه…)

داستانک:عیسی و یهودا

اوت 20, 2010

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10173.aspx

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد: می بایست “نیکی” را به شکل عیسی” و “بدی” را به شکل “یهودا” یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند. (ادامه…)

سگ کم حواس

اوت 3, 2010

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود ” لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین”. ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.. (ادامه…)

داستان کوتاه :متشکرم از آنتوان چخوف

ژوئیه 20, 2010

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .
به او گفتم:بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
- چهل روبل .
- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید. (ادامه…)

جوانمردان تاریخ

ژوئیه 8, 2010

این داستان را مرحوم دهخدا در لغتنامه خود ذیل نام پانته آ آورده است و شایان ذکر است که دهخدا نیزآن را بر اساس روایت گزنفون نقل می کند.
داستان از این قرار است که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد زیباترین (ادامه…)


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 86 مشترک دیگر بپیوندید