پیشگو:محاسبه سودوزیان در همه امور لازم است.حتی خداوند بشر را برای اصلاح شدن نهایی به سود وزیان و ..توجه می دهد . در سیاست خارجی ماهم لین امر صادق است .ارتباط یا عدم ارتباط به خودی خود مهم نیست ویا این که به قول مثل معروف خطر کند و زنگوله را گردن گربه اندازد .مساله اول این است :در برخورد با آمریکا چه باید کرد؟و چرا؟و چرا وضع موجود چنین آشفته شده؟و یا مهم این است چرا پس از مشروطه تا به حال تلاشهای بسیاری از خیرخواهان برای ارتباط صحیح در سیاست خارجی به ویژه با آمریکا به ثمر ننشسته و مدام پیچ خورده است؟از اولین آمریکایی که در مشروطه کشته شدو تا نظز روشنفکران صدر مشروطه مثل بهار و در تاریخ احزاب سیاسی که می گفت :باید از آمریکا برای مقابله با سیطره روس و انگلیس استفاده کردوقبل از او امیرکبیر.. یا غائله سقاخانه شیخ هادی و یا سینکلر و تا کودتایی که 40 درصد منافعش به آمریکا و بقیه به انگلیس و..رسید تا دوران انقلاب همواره بحث ارتباط با آمریکا در ابهام و معارضه پنهان گروههای داخلی و خارجی بوده است . و اینک بعد از سالها زیان و ارتباط با درجه چندمهای جهان به چه رسیده ایم؟کیان این کشور و اخلاق و..در خطر نیست؟آیا با ماجرا جویی وشعار می شود جامعه ای را اداره کرد؟هزینه هر شعار نابجا و احساسی جقدر است و چه کسی پاسخگوست؟اگر کشور از درون ضعیف شود آیا:تجربه تاریخ در دوران حمله اعراب و مغول و تاتارهر و افغانها و..تکرار نمی شود؟چه کسی به آیندگان پاسخ خواهد داد؟اصلا دعوا برسر چیست؟یک کشوررا تنها سلاح وابزار نگه نمی دارد.اراده و کار وتلاش ملت بالنده است که می سازد و نگه می دارد..ما در ارتباط و عدم ارتباط با آمریکا چه به دست می آوریم و در عدم ارتباط چه سود وزیانی داریم؟ چه کسی محاسبه کرده است ؟حال مقاله بهنود را بخوانید :
با نماز جمعه هفته گذشته تهران، يک بار ديگر قدرت حکومت به رخ مخالفان کشيده شد، و اين در آستانه روز قدس و سفر رييس جمهور به آمريکا از حساسيت خاصي برخوردار بود. حالا براي منقدان دولت همين مانده که سخن رهبر را که گفته است “همدلي با مردم اسرائيل حرف دولت نيست”، بگذارند کنار سخن احمدي نژاد در مصاحبه مطبوعاتي اش که گفت “حرف مشائي حرف من و دولت است” تا بلکه از اين ميان تضادي حادث شود. اما اين خرج دو روز رسانه هاست فايده اي بر آن مترتب نيست.
واقعيت اين است که از جنجال گفته هاي اسفنديار رحيم مشائي و پايان ماجرايش بر مي آيد که يک طرح سياسي در حال عملي شدن است. طرحي که اجرايش در دولت هاي گذشته با همه عزت طلی دولتمردان به علت مخالفت رهبر و جناح راست عملي نبود و اينک در زماني که رهبر جمهوري اسلامي پنهان نمي کند که به اين دولت و افعالش بيش تر تمايل دارد، بهترين زمان براي طرح هائي تشخیص داده شده که قبلا غيرممکن مي نمود.
اوایل کار
محمود احمدي نژاد وقتي که – با بداخلاقي يا امدادهاي غيبي و طرح هاي پيچيده، يا به علت تبعيت مردم از جريان حاکم – به رياست جمهوري رسيد، با حکومت هیچ آشنا نبود، کارهاي عجب کرد. سوار اتوبوس شد و اعلام داشت که با هواپيماي عادي همراه مردم سوار مي کند، دستور داد تا هواپيماي اختصاصي را که دولت قبل خريده بود پس بدهند، خواست با مردم چشم در چشم بنشيند و زانو به زانو حرف آن ها را بشنود، وزيرش موقع کسب راي اعتماد اعلام داشت که شماره موبايلش را اعلام مي دارد تا مردم هر وقت که بخواهند با او سخن کنند. نخبگان خنديدند و چرا نخندند.
بعد مدتي، و خيلي زودتر از آن که تصور مي رفت هم هواپيمائي که امر شده بود گران [کذا] بفروشندش به خارجه، نفروخته ماند و آقاي احمدي نژادنه تنها با آن به طي ارض مشغول شد بلکه در سفر يک روزه به ايتاليا هم همسرش را همراه برد در حالي که دو سال قبلش همين حرکت را در مديران قبلي خلاف شان اسلام خوانده بود. همه آن کارها که بوی عفنش در روزهای اول به مشام حزب الهی ها خورده بود، ضربدر چند در کاخ سعدآباد معلوم گشت. ديدار رو در رو با مردم هم بعد به دريافت نامه تبديل شد و وقتي نامه محتاجان و دردمندان به پنجاه ميليون رسيد بنا به اعلام دولتمردان سه هزار نفر استخدام شدند که نامه ها را بخوانند. آن وزير هم که شماره موبايلش را اعلام کرده بود [کاري که به قول يکي از کارشناسان هر کس يک کلاس درس را اداره کرده باشد مي داند شدني نيست ] فردا روزش فهميد چه گفته است از خير سيم کارتش گذشت و شماره موبايل را عوض کرد.
حالا سه سال گذشته، تصور پخش پول بين همه مردم و ايجاد محبوبيت مانند همان شماره موبايل وزير کشاورزي بر آب افتاده، همانند ده ها طرح دیگر مانند انقلاب ساخت گوشي موبايل وزير سابق صنايع و مانند آمار سرمايه گذاري هاي خارجي همو، و مانند هیاهوی کشف دويست ميليارد دلار زيان کشور در صادرات گاز به امارات، که دولت و ديوان محاسبات افتخار آن را پیدا کردند اما وقتی معلوم شد حاصلش زيان روزي دو سه ميليون دلاري شده و نه آن که صادرات گاز به امارات عملی ضد انقلابی نبوده بلکه حالا که گاز همان چاه توسط قطر صادر می شود عملی ضد انقلابی است. سه سال طول کشید که دولت همین را بفهمد و یکی مانند علی کردان را بگمارد که برو و یواشکی یارو را صدا کن و گاز را بفروش. او هم همان رییس دیوان محاسبات را که لغو قرارداد را در پرونده استخدامی خود داشت همراه برد تا به مدیرعامل شرکت کرسنت بگوید نترس آن هیاهوها مصرف داخلی داشت. بیا هوایت را همه دارند. گيرم خطا این جا بود که به کيهان خبر نداده بودند که آن هم رضایتش آسان به دست آمد و دو روز بعد از افشاگریش تیتر صفحه اول را به فرمایشان کردان داد که گفت حقوقی تضییع نمی شود. حقوق آدم ها و حیثیتشان هم مساله نیست.
از جمله ديگر کارهائي که ترک شد و باطل بودنش به بهائي گزاف براي کشور تمام شد بازي جنجال سازي و بهاي نفت بود. اين بازي شيرين چنین است که رييس جملات هيجان انگيز مي گويد به طوري که رسانه های جهان آن را تیتر اول می کنند و از آن بوی خطر و جنگ می آید. همین هیاهو در بازار سوخت اثر مي گذارد [ به خصوص اگر مواظب باشيم که هميشه اين شوک های تبلیغاتی در زمستان وارد شود که اروپائي ها مصرفشان بالاست و ترسشان از قطع سوخت بالاتر] آن وقت قيمت نفت بالا مي رود و دولت ما فقط بايد پارو کند.
اين خيال خوش و حکومت آسان رفتند تا جائي که سازمان برنامه غيرلازم شد. چرا که در سفرهاي استاني وعده داده مي شد ولي دفاتر سازمان برنامه به دليل اين که در بودجه و برنامه پيش بيني نشده، اجازه پرداخت نمی دادند یا جلويش را مي گرفتند و “مانع مي شدند که دولت خدمتگذار به مردم خدمت کند”. سازمان برنامه اي ها نمي دانستند که رييس وقتی این توانائي را در خود یافته که با يک جمله ده ها ميليارد دلار به درآمد کشور اضافه کند دیگر حوصله مشکل تراشی و ملانقطی بازی سازمان برنامه را ندارد. آن موقع هنوز معاون اقتصادي رييس جمهور نفهميده بود که ”افزايش بهاي نفت باعث مشکل براي دولت شده و بخش عمده اي از تورم از همين راه است”.
در زمينه خارجي
اما موقعي که کار به مصارف خارجي رسيد. در همان اول کار مشاوران به کار گرفته شدند که بايد کاري مي کردند که آثار محمد خاتمي از فضاي رسانه اي جهان پاک شود و به جايش احمدي نژاد بنشيند. از همين رو سخن هاي غريب لازم آمد و چه سخني پرسروصدا تر از “اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود” و “ترديد در هولوکاست” که جامعه پرقدرت يهودي را برپا کرد. در يک هفته صدها هزار کاريکاتور و عکس هاي مخوف از احمدي نژاد در سراسر جهان پخش شد. او رفت که شود مرد سال 2006 و چيزي نمانده بود. مثال حاتم طائي و اخوي به ياد مي آيد.
اما همچنان که سرنگبين افزايش بهاي نفت صفرا فزود، و تورم و گراني در کشور چنان حاکم شده که ديگر با هيچ بتونه اي قابل پوشاندن نيست، جمله هاي هيجان ساز که قرار بود هم محبوبيت جهاني بياورد و هم بهاي نفت را افزايش دهد – هر دو کار را هم کرد گيرم حاصلش به زيان ما بود – همچنان در فضا مانده و يهودي ها با نفودي که دارند نمي گذارند محو شود. و همين مانع شده است از برقراري رابطه با آمريکا کاري که فقط از عهده دولت احمدي نژاد بر مي آيد و واقعيت هم همين است.
یعنی تفاوت داخل و خارج همین جاست . در داخل می گویی نفت به سر سفره ها می آورم و رای می گیری و بعدا به خنده می گویی نفت که بوی گند می دهد من نگفتم شرق از خودش نوشت. گرچه در خارج هم از همین تکنیک استفاده شده در مورد جمله محو اسرائیل، اما یهودیان مانند زودگذر و آسان گیر نیستند گیر داده اند که اگر این به نوعی پس گرفته نشود در روابط با آمریکا کارشکنی می کنیم.و این مغایر خواست احمدی نژاد بود که از همان اول می خواست دلیرانه موضوع دشمنی با آمریکا را حل کند. می خواست قهرمان حل مشکل سی ساله باشد.
واقعيت اين است که جز اولين حضور رييس جمهور احمدی نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل که براي رساندن پيام عارفانه اي بود که در سرداشت و آن را براي آيت الله آملي تعريف هم کرد و به هاله نور معروف شد، سفرهاي بعدي وي به آمريکا براي بازکردن راهي به کاخ سفيد يا کاپيتول بوده است. اما هر بار، با وجود تن دادن هیات ایرانی به اعمال تحقيرکننده اي که آمريکائي ها در دادن ويزا و ده ها کار طريف ديگر در پيش گرفتند، به دليلي که بعدها فاش مي شود دولت جورج بوش روی خوش نشان نداد. و سناريوهاي پيشنهادي را نپذيرفت. اما طرف هاي ايراني دست برنداشتند تا تازگي ها که کار به دست مولانا و اميراحمدي سپرده شده است.
به نظر مي رسد گام اول سناريو تازه اي که براي نزديک شدن احمدي نژاد به کاخ سفيد يا کاپيتول پيدا شده از باريکه اي مي گذشت [پس گرفتن آن چه در محو اسرائيل و هولوکاست گفته شد و ابراز عشق و علاقه به اسرائيلي ها]. براي اين کار مداليته اي به نظر مي رسد تهيه شده. بر اساس آن مداليته است که رحيم مشائي شجاع ترين و مبتکرترين عضو تيم احمدي نژاد جمله معروف را گفت و وقتي چنان غوغا نشد بار ديگر جمله را موکد کرد “هزار بار ديگر هم مي گويم که ما مردم اسرائيل را دوست داريم و نمي ترسم از کسي براي گفتن اين حرف” اين بار ناگهان غوغا برخاست. علما و حوزه ها و امامان جمعه و دويست نماينده مجلس و اعضاي خبرگان و روحانيون مجلس، تا جائي که آقاي علي مطهري طرح احضار رييس جمهور به مجلس را با هشتاد امضا روي ميز گذاشت. در اين غوغا اصلاح طلبان به درست کاره اي نبودند جز دو سه اظهار نظر از جنس [حالا اگر ما بوديم کفن ها مي پوشيدند ولي حالا ککشان هم نمي گزد] به درست عملي از آن ها سر نزد. زمين بازي اصلاح طلبان نبود. اما راست اين که کسي فکر نمي کرد ماجرا به اين شيريني تمام شود.
رييس جمهور نه تنها اعتنائي به مخالفت ها نکرد بلکه جواب علما را چنين داد که “علما محترم هستند اما ما کار خودمان را مي کنيم.شما توصيه بکنيد اما همه توصيه ها را که نمي توانيم اجرا کنيم. مسووليت اداره کشور را داريم و آن قوانين خود را دارد”. به جد باید گفت چنين سخني را با همه درستی، شاه سابق هم جرات ابراز نداشت و در زمان هاي دور يک بار اسدالله علم نزديک به آن را گفته بود.
به اين مقدمه و به اصطلاح با کوفتن ميخ در اول کار و کشتن گربه دم حجله، رييس جمهور تکليف و ترتيب زمين بازي را مشخص کرد و بعد از آن گفت حرف مشائي حرف من و دولت است.
به نظر مي رسد همين جمله بهترين سرمايه براي کساني بود که در واشنگتن زمينه هاي مذاکره را فراهم مي کنند، جوابش هم بلافاصله رسيد. يهودي ها که موافقتشان شرط گام بعدي مذاکره با آمريکاست، گامي به جلو برداشتند و دعوت خود را از سارا پلين نامزد جمهوري خواهان براي معاونت رياست جمهور آينده براي شرکت در تظاهرات اعتراض به حضور احمدي نژاد در سازمان ملل لغو کردند.
اما پاسخ اصلي به قاعده موکول به وضعيتي بود که اتفاق افتاد و رهبر جمهوري اسلامي بر روند پيش گرفته مهر تائيد زد و در نماز جمعه قبل از روز قدس که از شور عليه اسرائيل سرشار بود ضمن اشاره به اين که دوستي با مردم اسرائيل حرف دولت نيست اعلام داشت جنجال بس است و ديگر کسي کاري به دولت نداشته باشد. و تمام.
اين پيام بلافاصله از سوي آقاي مشائي شنيده و پاسخ داده شد، و علي مطهري هم که طرح احضار رييس جمهور را داده بود اعلام داشت که از طرح مي گذرد و ديگران هم اعلام داشتند با گفته هاي رهبر کار را تمام شده مي بينند.
به اين ترتيب به نظرم زمينه براي گفتگوئي و حرکتي بين ايران و آمريکا فراهم شده است و بايد منتظر بود و ديد در روزهاي آينده رييس جمههور از واشنگتن چه مي آورد. آيا به کالائي بسنده مي شود که بايد به ضرب و زور تبليغات راهش انداخت [مانند پيروزي در دانشگاه کلمبيا] يا مشاوران جديد [هوشنگ اميراحمدي و حميد مولانا] از آن جا که آمريکائي هستند و جفت و بست هاي آن جامعه را مي شناسند بهتر از قبلي ها عمل می کنند و دستاورد مهم تري خواهند داشت.
اين آرايش فعلي نشان داد که در دولت احمدي نژاد هر کار اراده شود شدني است و با حضور و تائيد رهبر جمهوري اسلامي، نگراني زيادي لازم نيست. تا اين جا همه به اين نظم تن داده اند. شرط عقل هم برای گشودن گره های فروبسته همین است. بايد منتظر ماند.
از مجموعه مقالات مسعود بهنود
برچسبها: جامعه شناسی سیاسی, سیاست خارجی