آسیب شناسی فرهنگی دانشگاهها

بدست

پیشگو :چنان که اشاره کردیم طرح مسایل ذیل به معنای تایید آنها نیست.زیرا دقت در طرح زیر نشان می دهد که بحث کلی گویی است و تعریف درستی از فرهنگ وجود ندارد.مهم ترین مساله در طراحی استراتژی داشتن اطلاعات درست است .باید بدانیم چه هستیم و چه نیستیم وچه داریم وچه نداریم؟ والا از همان اول ,بدون اطلاعات پنجاه درصد جنگ را باخته ایم .و این قانون اصلی هر نبرد و جنگی است..ما چه چیز را باید نگه داریم؟یا تغییر دهیم و چرا ؟و چگونه ؟با کلی گویی و فراموشی موجودی خواه منفی یا مثبت نمی شود سرمایه گذاری کرد.

به نقل از مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظامتهیه شده در : معاونت پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی / گروه پژوهشی فرهنگی تاریخ : 13 مرداد 1387

چنانچه از منظر رویکرد کارکردگرایی و ساختاری به جامعه نظر کنیم و آن را به مثابه سیستمی در نظر بگیریم که نهادهای گوناگون از جمله نهاد دین، نهاد اقتصاد، نهاد آموزش، نهاد خانواده و نهاد سیاستاجزاء آن را تشکیل می‌دهند، نهاد آموزش به همراه نهاد دین و خانواده نقش کلیدی در تولید و بازتولید فرهنگی دارند. به ویژه، مراکز آموزش عالی بعنوان مهمترین بخش نهاد آموزش در هرکشوری باید بتواند به خوبی از عهده انجام این کارکرد برآید. اگر فرهنگ را به منزله «مجموعه‌ای از هنجارها و ارزش‌های عینی (مادی و ساختاری) و ذهنیِ (غیرمادی) قابل اکتساب و قابل انتقال» در نظر بگیریم، «بازتولید فرهنگی» عبارت خواهد بود از استمرار و تداوم میراث فرهنگی به نسل‌های جدیدی که از پی هم می‌آیند و «تولید فرهنگی» عبارت است از: تولید و پردازش مفاهیم، آرمان‌ها و ایده‌هایی که افکار عمومی جوامع را سر و سامان داده و زمینه‌های نظم اجتماعی را فراهم می‌کنند. از این منظر، دو امر تولید و بازتولید فرهنگی مکمل هم محسوب می‌شوند که بدون یکی دیگری ناقص و بی اثر خواهد بود. بدون توجه کافی به میراث فرهنگی گذشته و آنچه از تجربیات گذشتگان به نسل‌های جدید به ارث رسیده، هرگونه تحول و نواوری فرهنگی ابتر و ناکارامد خواهد بود و هرگونه بازگشت به گذشته و بهره‌گیری از میراث گذشتگان بدون بررسی و تفسیر منتقدانه و گزینشگر آنها به جمود و عدم تحرک فرهنگی خواهد انجامید. تنها از طریق ترکیب افق‌های فکری گذشتگان، معاصرین و آیندگان است که می‌توان به داشتن فرهنگی پویا و توانمند امید داشت.

اما دانشگاه از چه مجرایی می‌تواند این رسالت خود را انجام دهد؟ به نظر می‌رسد این مجرا چیزی نیست جز خروجی‌های دانشگاه که همانا دانشجویان هستند. به بیان دیگر، این دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاهی هستند که بعد از فراغت از تحصیل باید بتوانند بسیاری از رسالت‌هایی که در بالا برای دانشگاه بر شمرده شد را بر دوش بکشند و در جهت هویت بخشی به جامعه و نوآوری در آن بکوشند. در واقع، دانشگاه باید بتواند ارزش‌ها، نگرش‌ها، و هنجارهای مورد نیاز جامعه و نسل‌های بعدی را در دانشجویان درونی کند و آنها را افرادی خلاق، نوآور، آینده نگر و با دیدی گسترده و در عین حال پایبند و دغدغه‌مند نسبت به میراث فرهنگی و دینی کشور خود تربیت کند و مهارت‌های لازم را در آنها به وجود آورد. در واقع، در صورتی می‌توان دانشگاه را موفق ارزیابی کرد که ارزش‌ها، نگرش‌ها، دانش‌ها و مهارت‌های لازم را برای به دوش کشیدن این رسالت‌ها به دانشجویان منتقل کند وآنها را برای پذیرفتن مسئولیت‌ها در جامعه آماده کند.

اما آیا دانشگاه‌های ما تا کنون توانسته‌اند این نقش خود را به خوبی ایفا کنند؟ آیا دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها به اندازه کافی به جامعه و ارزش‌های آن تعلق خاطر دارند و در جهت باروری و پویایی آن می‌کوشند؟ آیا در دانشجویان ما نگاهی ترکیب‌گر و هویت بخش دیده می‌شود؟ آیا آنها به اندازه کافی نسبت به توانمندی‌ها و ضعف‌های فرهنگ کشور خویش آگاهی دارند و نسبت به بهبود و ارتقاء آن احساس تعهد و مسئولیت می‌کنند؟ آیا اساساً دانشجویان ما نسبت به آینده چه نگاهی دارند و آیا امیدی به نقش‌آفرینی در آینده کشور خود دارند؟

ونیز از همان منبع در باب مدیریت بحران:

مدیریت بحران فرهنگی
تاریخ : 11 شهريور 1387

تهیه شده در : معاونت پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی / گروه پژوهشی مدیریت، آموزش و منابع انسانی

موضوع : فرهنگی

چکیده

شناخت و درکی که ما می‌توانیم از بحران داشته باشیم متأثر از حدود و میزان تهدیدی است که از محیط خود احساس می‌کنیم و طبیعتاً هر چه بینش و آمادگی بیشتری در مواجهه با شرایط پیش آمده داشته باشیم نشان‌دهندة آن است که نسبت به جهت و میزان تهدید مزبور شناخت و ادراک درست و کامل‌تری داشته‌ایم.

“دغدغه و درماندگی ما در رخدادهای بحرانی حادث شده در محیط در واقع تابعی است از بینش و ادراک آسیب پذیری‌ها، منافع، آینده یا آرمان‌هایمان و توان و ظرفیت مقابله مان با آن پدیدة بحرانی، در واقع مقولة شناخت در سرلوحه ادراک بحران، هم از جهت نظری و هم از دید تجربی قرار می‌گیرد و میزان کامیابی‌‌ها و ناکامی‌‌ها و سرخوردگی‌های ما وابسته به تدبیر عاقلانه و منطقی ما در شرایط اضطراری و غافلگیر کننده و نامطمئن است (رضایی نژاد، 1375).

بنابراین چنانکه پیداست تدبیر و ادارة بحران و بطور خاص بحث مدیریت بحران بر این اساس مطرح شده و ضرورت می‌یابد و در واقع منظور از مدیریت بحران آموختن و بکارگیری شیوه‌‌ها و ابزارهایی است که ما را در شرایط بحرانی یاری کرده و زمینه‌های مناسبی ایجاد کرده است تا با ممارست و افزایش بینش، ظرفیت و توان چاره جویی با درک صحیح از پدیدة عارض شده قدرت برقراری ارتباط منطقی بین مؤلفه‌‌ها و متغیرهای مؤثر در تکوین و ظهور بحران را داشته تا با کنترل به موقع بتوان بر اوضاع مسلط شد. البته این توقعی بیجا خواهد بود چنانکه ما انتظار داشته باشیم تا همة افراد جامعه از هر سطح و قشری با شیوه‌های علمی مدیریت، مواجهه و مقابله با بحران و تشخیص زمینه‌‌ها و علل بروز آن آشنا باشند لکن ضروری است تا افرادی که در سطوح مختلف تصمیم‌گیری، سیاستگذاری، برنامه‌ریزی و اجرا مسئولیت مستقیم دارند با مقوله و شیوه‌‌ها و راهکارهای کلی شناخت و روش‌های تدبیر بحران آشناییها و آمادگی‌های لازم را داشته باشند

برچسب‌ها:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

خواهشمندیم برای بیان دیدگاه در وب‌نوشتتان به وردپرس.کام وارد شوید.

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 84 مشترک دیگر بپیوندید