بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
سوره شمس از سوره های کوچک قرآن است .به طور خلاصه: این سوره چند بخش دارد :اول سوگندها به زمین و آسمان ونور ونفس است.بعد بخث ارادی بودن ظلم و ستم است .سوم انهدام منابع طبیعی و انسانی است وزیانی که به فرد و جامعه و طبیعت می رسد .در آخر بحث بلاو عاقبت ظلم در جوامع است.این سوره از شتر ماده ای یاد می کند .که پیامبر گفته آن را نکشند .چرا؟ چون آنان تفریحشان بوده که ماده را بکشند؟ یا لذیذتر یافته؟ یا آن را به مثابه سرگرمی یافته و جاهل قلدری بر آن اصرار داشته و سرانجام آخرین شتر ماده صالح را که برخلاف حرکت جامعه آن را نکشته بود گرفته و کشته اند؟ ؟ در زمان حاضر هم انسان نسلها را و درخت و طبیعت را با عادات خود منهدم می کند .و این داستان برای تمام قرون و دوره های زندگی بشر در زمین است.بشر از زمین و آسمان و ماه و خورشید و بدن خوو…بهره می برد تا کارهایی انجام دهد.حال برآیند کار چه باشد ؟به اراده و انتحاب انسان بستگی دارد.
این سوره با سوگندهایش قصد دارد بشر را به آیات الهی توجه دهد و نظم حاکم در میان آنان را بیان کند و از خورشید و ماه واز نور و تاریکی مداوم و منظم و گردش متناوب و بی تغییر روز و شب واز عظمت آسمان و زمین و مرتبط بودن آنها و خالق آنان بگوید.و نیز از قوانین حاکم برانسان و در بدن و وجود او تا عمل کرد او در خانواده ومحیطاجتماعی به صورت غیر مستقیم بحث می کند و می گوید انسان دارای نفس مهمی است .زیرا خدا به آن سوگند می خورد و با روح هم متفاوت است .در کتاب اسم اعظم و جای دیگر به آن پرداخته ام.این نفس دارای توان درک الهام الهی است .می تواند بدی و خوبی را در کار خود درک کند ومثل نوعی الهام آن را می فهمد.اما سرنوشت بشر در جهان دراختیار خود اوست .می تواند به الهام فردی یا دستور جداگانه پیامبران در این زمینه توجه کند یا نکند .اگر توجه کرد و خودرا پاک کرد از گناه و بدی دور شد به سعادت و پیروزی می رسد .اما اگر اگر از الهام و دستورات روی برگرداند شکسته و خوار شده و شکست نهایی با اوست. بعدازاین به ظلم بشر در جوامع اشاره می کند و از قوم ثمود می گوید که به ظلم و ستم پرداختند .ودر واقع ظلم ریشه جوامع را منهدم می کند .در این جامعه اگر چه یک نفر سمبل و تبلور مهم ظلم هاست .اما همه مردم گناهکارند .این جامعه وابسته به شتر بوده خواه از غذا یا بار و حرکت و..اما عادت بدی می یابد.شتر یک آیت بزرگ الهی است و خلقت وکار ونقش عجیبی دارد و یشر از آن غافل است.مثال شتر نشان میدهد که در هر دوره نیازها و روابط و مناسبات انسانی و مصادیق آن تغییر می کنند ودر دوره ای دیگر شاید لواط منهدم کننده نسل باشد و در دوره ای نظام طبقاتی ودر دوره ای هم مثل دوران حاضر انهدام محیط زیست باشد …پس سیاست و علم اجتماع از ابعاد وسیعی علوم قطعی نیستتند. و در هر دوره به نسبت قبل ,تفاوت بسیار داشته و دارند .به این دلیل باید تجربی و محلی تلقی شوند .ازاین رو در قرآن دستور خاصی در باب سیاست و اشکال حکومت یا رژیم سیاسی و.امثال آن نیست.زیرا در طی قرون تحولات زیاد در حوزه سیاست و رژیم سیاسی دیده شده است.و لذا این امر به خود بشر و درک معیارها و ارزشهای زمان سپرده شده است.اما چارچوب کلی آن دوری از ظلم وستم و رفتن به سوی مساوات و عدالت است. اما اشکال و مصادیق آن وروشها و اشکال تحقق در هر زمان با دوره قبل و بعد تفاوت دارد.پس هر جامعه بیشتر این کلیات را رعایت کند ودرعین حال از دانش و تجربه روز برای عملی کردن آن اصول استفاده کند ,موفقتر است ودر واقع به نفع خود کارکرده است و به عکس .در سوره شمس در واقع نمونه ای از ظلم و اسراف دریک جامعه ومتناسب به شرایط روزگار و تاریخ نسبت به خود و طبیعت و آینده آن داده می شود .انهدام سرمایه های مادی و انسانی و طبیعی در هر دوره ای برای جامعه و نسلهای بعدی زیان بار است.
این اسراف اگر در باره خود باشد در باب نفس است.اثرآن بعد به جسم و روح منتقل می شود .نفس هم جایی حائل میان روح و جسم است . ولی کارکرد نفسمستقیم به عمل انسان مربوط می شود و حاصل آن در روح ودر نتیجه بر آخرت موثر می شود.بشر به تنهایی و بدون نیاز به چیزی حتی دین در وجدان و فطرت خود می د اند گناه می کند, پس می تواند باز گردد .پس اگر گناه کرد اما آن را پاک نمود و نگهداشت رستگار تر است.شتر در این سوره در واقع نشانه ای از مخلوقات سودمند خداست .اما بشر به دلیل عادت از یاد می برد و فایده آن را درک نمی کند وبه دلایلی به کشتار شتران ماده می پردازدو آخرین آنها که متعلق به پیامبر است واو با عقاید اشتباه مردم درباره شتر ماده مخالف است .و تلاش در حفظ نسل آن دارد .اما خودخواهان و قدرتمندان نمی پذیرند و فردی که از همه خودخواه تر است سرانجام آخرین شتر راهم از بین می برد.وپس از ان است که بلا نازل می شود
.جوامع انسانی با کفر ازبین نمی روند بلکه ظلم وستم دلیل اصلی انهدام جوامع است. ظلم معمولا در صودت توسغه و شیوع در جامعه دلیل پذیرش و رضایت عامه به وجود آن است.وهمه در باب آن مقصرند وباید پاسخ دهند..اذا بانزول بلا همه آسیب می بینند ظلم به طبیعت هم همین اثر را دارد ..و ترو خشک جامعه را سوزانده و آنرا نابود می سازد .چنانکه جنگلها و هوا و رودها و دریاها و آسمان و…را نابود کرده یا آلوده می کنیم.این انهدام در مرحله اول بنا به قانون عمل و عکس العمل به خود او باز می گردد.
متن ترجمه های دیگر
به ترجمه ها توجه کنید
سومی از پیشگوست
ِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿1﴾
فولادوند: سوگند به خورشيد و تابندگىاش
مکارم: به خورشيد و گسترش نور آن سوگند!
3-سوگند به خورشید و نورانیتش..
خداوند در سوگندها قصد دارد توجه انسان را به آیات و نشانه ها و نظم حاکم برآنها آگاه کند .تذکر می دهد اگر انسان این نظم را از بین ببرد خواه در باره خویا دیگران یا محیط باید در حال وآینده پاسخ داده و عذاب را تحمل کند .مانند حوادثی که امروزه امریکا و چین و اروپا را تهدید می کند ودر آینده خرابیها بیشتر شده و بخش عمده زمین زیر آب می رود.تکرار اینها در قرآن مدام صورت گرفته و حکایت از ظلم بشردارد.
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿2﴾
فولادوند: سوگند به ماه چون پى [خورشيد] رود
مکارم: و به ماه در آن هنگام كه بعد از آن در آيد
3-سوگند به ماه که همواره پس از غروب می آید
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿3﴾
فولادوند: سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداند
مکارم: و به روز هنگامي كه صفحه زمين را روشن سازد
3-سوگند به روز که همه جا را روشن می کند
وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿4﴾
فولادوند: سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد
مکارم: و قسم به شب آن هنگام كه صفحه زمين را بپوشاند
3-سوگند به شب که چون پرده ای روشنایی را در بر می گیرد و همه جارا تاریک می کند.
فولادوند: سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت
مکارم: و قسم به آسمان و كسي كه آسمان را بنا كرده.
وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا﴿5﴾
3-سوگند به آسمان و خالق آن
وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿6﴾
فولادوند: سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد
مکارم: و قسم به زمين و كسي كه آن را گسترانيده.
3-سوگند به زمین وخالقی که آنراوسعت داده و باز کرده است.
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾
فولادوند: سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد
مکارم: و سوگند به نفس آدمي و آن كس كه آن را منظم ساخته،
3-سوگند به نقس و خالقی که آن را متناسب با روح و جسم آفریده است.
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾3
فولادوند: سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد
مکارم: سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او الهام كرده است
3- و اوست که بدی و خوبی را به انسان الهام می کند.
دراین زمینه حتی نیاز به پیامبران هم نیست.هرکس به خودی خود بدی و خوبی را درک می کند.و ادعای نافهمی و نبودن راهنما پس از مرگ مسموع نیست.
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکاهَا ﴿9﴾
فولادوند: كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد
مکارم: كه هر كس نفس خود را تزكيه كرده، رستگار شده
3-رستگار و سعادتمنداست کسی که نفس خودرا پاک میکند .
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿10﴾
فولادوند: و هر كه آلودهاش ساخت قطعا درباخت
مکارم: و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است.
3-و گرفتار و شکسته می شود هرکه نفس را آلوده نگهدارد
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا ﴿11﴾
فولادوند: [قوم] ثمود به سبب طغيان خود به تكذيب پرداختند
مکارم: قوم ثمود بر اثر طغيان (پيامبرشان را) تكذيب كردند.
3-ومانند قوم ثمود که حق را باور نکرده ودروغ شمرده وبه سرکشی وطغیان پرداختند
إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا ﴿12﴾
فولادوند: آنگاه كه شقىترينشان بر[پا] خاست
مکارم: آنگاه كه شقي ترين آنها بپاخاست.
3-تا این که بی رحم ترین آنان برسرکار آمد.که رحم نداشت ودر همه امور ظلم می کرد.
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا ﴿13﴾
فولادوند: پس فرستاده خدا به آنان گفت زنهار مادهشتر خدا و [نوبت] آبخوردنش را [حرمت نهيد]
مکارم: و فرستاده الهي (صالح) به آنها گفت ناقه خدا را با آبشخورش واگذاريد (و مزاحم آن نشويد).
3- حتی ؛پیامبر خدا به آنان گفت:برای تفریح حود از آب خوردن شتر ماده که نشانه ای از خیر و برکت و زندگی ونعمتهای الهی است.چلوگیری نکنند .تا نسل حیوان از بین نرود . وزندگی خودشان به خطر نیفتد
فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا ﴿14﴾
فولادوند: و[لى] دروغزنش خواندند و آن [مادهشتر] را پى كردند و پروردگارشان به [سزاى] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاك يكسان كرد
مکارم: ولي آنها او را تكذيب نمودند و ناقه را پي كردند و به هلاكت رساندند، لذا پروردگارشان آنها را به خاطر گناهي كه مرتكب شده بودند در هم كوبيد و سرزمينشان را صاف و مسطح نمود!
3-اما این قوم ظالم گفتند پیامبر دروغ گوست .شتران ماده را از بین بردند .ودیگر شتری برای زادوولد نماند واسراف وظلم آنان نظم طبیعت را به هم زد .پس به دلیل این قبیل گناهان بود که خداوند بلایای خودرا نازل کرد و زلزله و توفان سرزمین آنان را ازبین برد
وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا ﴿15﴾
فولادوند: و از پيامد كار خويش بيمى به خود راه نداد
مکارم: و او هرگز از فرجام اين كار بيم ندارد
3-آری همه از اوست واو برخلاف انسان از نتایج اراده اش نگران و بیمناک نمی شود .اما انسان باید مراقب اعمال خود باشد
برچسبها: قرآن, جامعه شناسی دین, حکمت وعرفان نوین, سوره شمس