تجربیاتی از زندگی و مهاجرت در خارج 5

بدست
از سایت دگری

من ایرانیم

چند روزی بود که در جریان این بحث انار بودم، به شدت هم قلقلک شده بودم که شیرجه بزنم به داخل بحث، اما راستش چون می دانستم نمی توانم سرسری از این ماجرا عبور کنم و سرم (بیشتر ذهنم) مشغولیات دیگری داشت، دائم خودم را به ندیدن می زدم! تا اینکه حضرت انار شخصن دعوتنامه فرستاد و دیگر گریختن منطقی نیود.

این پیش فرض ها مهمند:
اول اینکه زندگی تحصیلی من در کانادا به چند ماهی خلاصه می شود و اگر کسی بگوید تجربه ات برای “ماندن” کافی نیست، درست گفته.
دوم، از زمانی که خودم را پیدا کردم (شاید چندسالی بعد از اولین بلوغم)، می دانستم که انسان خارج نشین نیستم (با وجود اینکه توانایی این کار را کاملن در خودم می دیدم و می بینم)، و این تجربه برایم بیشتر در حکم سند بود.
سوم، بحث های این چند روز را تا جایی که وقتم اجازه داد خواندم، پر از نکات جالب بود که به بعضیشان اشاره می کنم، هدفم این بود که ببینم حرف جدیدی دارم یا نه، دیدم که دارم.
نظر من
1- شکی نیست که “شرایط” مهمترین عامل تاثیر گذار در زندگی بیشتر افراد است، همانطوری که بعضیها رسمن می گویند که اینگونه “پیش آمد” و بعضیهای دیگر را هم وقتی به روند زندگیشان نگاه می کنی می بینی که تحت تاثیر عوامل بسیار متنوع و معمولن پیچیده ای به سمت خاصی هدایت شده اند. وقتی که صحبت از شرایط می کنم، با تفکیکی عمده تر از مباحث علمی به ماجرا نگاه کرده ام، یعنی دو عامل مهم “تربیت” و “محیط” را با هم در دل “شرایط” می گذارم، حالا می بینیم که شرایط زورش خیلی زیاد می شود.

2- با وجود پر زور بودن سنبه ی شرایط، همه ما روزی در جایگاه این تصمیم شخصی قرار می گیریم که بمانم یا بروم؟! شکی هم نیست که باز شروع می کنیم به مرور همان شرایط، اما با فرض برابر بودن شرایط، تصمیم دو انسان مختلف می تواند کاملن متفاوت باشد، دلیل چیست؟
راستش من، به غیر از خودم، بیشترین تکیه استنادم به انسانهای مهاجرت کرده ی “موفق یا ناموفق” و “مانده یا برگشته” است که در این چند سال به خاطر اهمیت زیاد موضوع با آنها صحبت کرده ام و سعی کرده ام کنجکاوانه پشت پرده مهاجرتشان را کنکاش کنم.
وقتی که این مصاحبتها را کنکاش می کنم، می بینم که هر کسی از نگاه خودش با ماجرا برخورد می کند و نکته جالب اینجاست که وقتی شرایط دو انسان بسیار مشابه می شود، عنصر جدیدی به نام خصوصیات ژنتیکی هم خودنمایی می کند. بعید می دانم که بتوان بخش مهمی از رفتارهای ” فطری” انسانها را که بسیار هم ریشه دار و تاثیر گذار هستند انکار کرد. “انزوا”، “ریسک و چالش”، “خلاقیت”، “انظباط” و علی الخصوص “هوش” بعضی مقوله هایی هستند که بجز محیط و تربیت، خصوصیات ژنتیکی هم نقش بیسار مهمی در آنها بازی می کنند. همه (شاید اکثریت) می پذیرند که توانایی های بزرگ یک مدیر، هزار هم که تحصیلات و تجربه داشته باشد، در خلاقیتی نمود پیدا می کند که نه در هیچ کتابی پیدا می شود و نه هیچ پدر و مادری می توانند آن را در سبد تربیتیشان بگنجانند.

3- حالا می توان منصفانه تر قضاوت کرد که (با فرض تصمیم گیری منطقی و فکر شده) وقتی کسی به خاطر گروهی از مزایای اجتماعی، فرهنگی، مدرنیته، درآمد و یا حتا امنیت این خاک را ترک می کند، این فاکتورها “باید” برایش اولویت داشته باشند، می گویم باید، چون اگر کسی این اولویتها را (یا هر اولویت شفاف و فکر شده دیگری را) نداشته باشد، به زعم من ضریب خطایش بسیار زیاد می شود. شاید آن فاکتور سرخوشی را که حامد قدوسی به زیبایی به آن اشاره کرد، هیچ گاه پیدا نکند.

اما ماندن هم شامل گروهی از همین فاکتورهاست، خودم را مثال می زنم، صادقانه می گویم، خانواده ام (که گاهی تحملشان برای همزیستی بسیار مشکل می شود)، دوستانم، معاشرت اجتماعی (این یکی برایم بی نهایت اهمیت دارد) و آزادگی خاص ایرانی (نقطه مقابل رفتار ماشینی که در کانادا بیداد می کند، این آزادگی از جنس بی نظمی یا بی بند و باری نیست)، تعلقات خاک و وطن و شاید عرق سگی! برایم آنچنان اهمیتی دارند که ایرانم را همینگونه تحمل کنم. به جرم” داشتن” دوست دختر انواع تجاوزها به حریمم بشود، به جرم داشتن نوار کاست بازداشت بشوم، به جرم خوردن الکل در خانه خودم تا پای شلاق بروم، رفیق شاگرد نانوایی برای گرفتن نان جلویم بایستد، مشتری قدیمی تر بانکم بعد از من بیاید و قبل از من برود، شانس درگیریم در حین رانندگی خیلی بالا باشد، از سرما یه گذاری ام در تولید این مملکت به گه خوردن بیفتم، پاسپورتم در هیچ کجای دنیا معتبر نباشد، یک تصمیم یک شبه رئیس جمهورم زندگی شغلیم را تهدید به نابودی کند، ازدواجم مخفیانه و رقصیدنم مجرمانه باشد و هزاران فاکتور دیگر که همه می دانیم، اما من می مانم، چون “وزن همان چند فاکتوری که گفتم، برایم بیشتر از همه اینهاست”، و هین همسایه روبرویی من می رود، فقط چون در دوران نامزدیش، به همراه نامزدش به گیر ماموران افتاده. او هم آگاهانه رفت، تصمیمش محترم بود، الان هم لذت می برد.

4- یک نظر کاملن شخصی هم درمورد کار و تحصیل دارم، باز هم با استناد به همان روحیات و خصوصیات شخصی، معتقدم زندگی در ایران برای آنهایی که خلق و خوی ریسک پذیر و روحیه غیر کارمندی دارند بسیار اولویت دارد (روحیه کارمندی با پست کارمندی تفاوت دارد، یک مدیر می تواند روحیه کارمندی داشته باشد و برعکس) . با دیدی که من از بازار کار ایران دارم، با فکر خوب، می توان بسیار سریعتر از همه دنیا از نظر اقتصادی رشد کرد. کم نیستند خانواده هایی که سرپرستشان در ایران ریال در می آورد و در ان طرف دلار خرج می کنند و باز هم درآمد ایرانی برایشان اولویت دارد. اما بی شک مدل اقتصادی ایران بسیار ریسک بالاتر و کم ثبات تر است و حمایت سازمانهای اجتماعی و بیمه ای هم تقریبن وجود ندارد. برای همین است که همه در ایران به پشتوانه فکر می کنند و بخش مهمی از پولشان را به نوعی ذخیره می کنند و این رویه جزوی از فرهنگ کار ایران شده.
از آن طرف کسانی که اهل ریسک کاری و مالی نیستند، بلند پروازانه فکر نمی کنند و به زندگی آرام، متمدنانه و ایمن فکر می کنند، بی شک خارج نشینان موفق تری خواهند بود.

در مورد تحصیلات تکمیلی هیچ روزنه دفاعی برای ایران ندارم! معتقدم دانشگاهی مثل شریف که آخر دانشگاههای ایران محسوب می شود، از نظر روح تحقیق و نظام آموزشی و آن انرژی وحشتناک که انسان در دانشگاههای امریکایی حس می کند هیچ حرفی برای زدن ندارد، و معتقدم تحقیق در ایران طاقت فرسا ترین کار در داخل مکانیزمهای دانشگاهیت، اما این هم دلیل کافی برای “مهاجرت” نیست. می توان مثل بسیاری از ایرانیان، در خارج درس خواند و برگشت. الان هم امکانات دوره های نیم خارجی رو به رشد است که برای شاغلین می تواند ایده آل باشد.

5- آن جامعه متمدن را از بعضی جهات بسیار آسیب پذیر می بینم. شاید یادتان یاشد آن دوروزی را که برق در ایالتهای شمال امریکا و جنوب کانادا قطع شد. این نوشته من به دور از هرگونه اغراق بود، اگر این وضعیت سه روز دیگر ادامه داشت، مهمترین کار دولت کانادا جمع آوری اجساد و مبارزه با بیماریهایی عفونی بود، توالت اولین مکانی بود که برای همه تعطیل شده بود.
من از این سبک تمدن می ترسم، آمادگی ایران برای برخورد با زلزله یک دهم کانادایی ها نیست، اما در ایران با قطع آب و برق کسی نمی میرد، روزهای زیادی را تجربه کرده ایم.

6- در رد صریح موضع آنهایی که می گویند این خاک مرزی ندارد و اینجا و امریکا و افریقا همه از یک خاکند، بیایید خاک را “فرهنگ” ترجمه کنیم. در بین عوامل محیطی، “فرهنگ” تاثیر گذارترین عامل شکل دهنده شخصیت و رفتار است. از نهاد بسیار کوچک خانواده، تا مدرسه، یک سازمان و بالاخره اجتماع. شما در یک کشور خارجی، اجنبی محسوب می شوید و خواهید شد. قبول دارم که بسته به طول مدت و سنی که انسانها مهاجرت می کنند، و باز هم بسته به شخصیتهای مختلف این تفاوتهای فرهنگی تغییر می کنند، اما برای کسی که نوجوانیش یا بعد از آن را در ایران بوده، پذیرش این تفاوتها بسیار مشکل است، برای فرهنگ میزبان هم پذیرش این انسان جدید به همین مشکلیست.

حرف آخر
جمع بندی اینکه، برای شخص من ماندن به خاطر تمام تعلقاتم و به خاطر وطنی که “برای من” مفهوم دارد، بسیاردر اولویت است، با تکیه بر توانایی هایم پول خوبی در می آورم، معاشرتهایم را دارم و درسم را هم خوانده ام و ادامه خواهم داد. من از اینها لذت می برم، بازداشت می شوم، غرورم را خط می اندازند، بیرون می آیم، تعریف می کنم و می خندم، مجروح می شوم اما امیدم به چیزهای مهمتریست. می دانم که به قول بابک “استار” خواهم شد، نصف راه را رفته ام و می دانم این کار در کانادا 10 برابر سخت تر است.

معتقدم وزن عوامل برای هر انسانی کاملن شخصی و متفاوت است، اما مهاجرت باید فکر شده و بسیار دقیق باشد، معتقدم عوامل ژنتیکی و روحیات اجتماعی حتمن باید دیده شوند، صرف اینکه در جایی درس می خوانیم و یا به آنجا خو گرفته ایم اصلن کافی نیست. فرصت دیدن برای همه هست، پذیرش اشتباه هم کار خوبیست، شجاعت می خواهد، می شناسم کسی را که از بودن در قاره امریکا زجر می کشد، هرروزش سیاه است، فقط چون پدرش را برای مهاجرت پیاده کرده و دوسال برای ویزایش دویده، می گوید اگر برگردم، چگونه سر بلند کنم؟!

برچسب‌ها: ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

خواهشمندیم برای بیان دیدگاه در وب‌نوشتتان به وردپرس.کام وارد شوید.

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 84 مشترک دیگر بپیوندید