داستان کوتاه درباره جن وزندگي آنها : خاک و آتش

بدست

براي آنکه مباحث مربوط به دنياي جن ها را که در قسمتهاي قبل در سايت آمده است را ملاحظه فرماييد اينجا را کليک کنيد و در ادامه داستان کوتاه و زيباي : خاک وآتش که از کتاب دانستنيها و داستانهايي در مورد جن نوشته آقاي علي باقري انتخاب شده است را تقديم خوانندگان سايت مي کنيم اين داستان بسيار جذاب مي باشد اگر که بدانيد داستانهاي مطرح شده در کتاب مذکور واقعي است و از زندگي رومزه مردمي انتخاب شده است که با جن ها در تماس بوده اند. داستان خاک و آتش که حدود 40 صفحه مي باشد و شما را تا به انتهاي داستان مشتاق مطالعه مي کند و در نهايت خواننده با ناباوريهاي خود سعي ميکند کنار بيايد.

با عضويت در خبرنامه پيشگو هر روز مطالب جديد به ايميل شما ارسال ميگردد.

 

12 پاسخ به “داستان کوتاه درباره جن وزندگي آنها : خاک و آتش”

  1. aidin می‌گوید:

    من چند وقتی هست که با یکی که ادعا میکنه با جن ها در ارتباط آشنا شدم و چیز خیلی عجیبی از این بنده خدا دیدم البته باید بگم این انسان یه انسان مومن هستش . و یک روز از روی کنجکاوی من و برادر بزرگترم که خیلی هم به این قضیه کنجکاو شده بودیم به سراغ این بنده خدا رفتیم اون زیاد با برادرم آشنا نبود برادر من حدودا 28 سالشه ، برادرم خیلی بهش گیر داده بود و سوالات متفاوتی ازش میپرسید از همه جا تا اینکه حرف مهمونی این بنده خدا که مهمون جن ها میشد پیش اومد بعد برادر من گفت شما غیر از خودتون کسی دیگه رو هم میتونین ببرین مهمونی اون گفت اره همون جا به برادرم گفت که رو به قبله بشینه بعد گفت که 9 تا نفس عمیق بکشه و 9 می رو تو سینه حبس کنه بعد از پشت سر برادرم رو بلند کرد یه بارکی نفس برادرم بدون اختیارش از توی سینش خارج شد بعد افتاد روی زمین مثل کسایی که تصادف کرده باشن دایم بدنشون بلرزه و رنگش هم سیاه شد من نگران شدم چون فبلش گفته بود که ممکنه این اتفاق بیافته نباید نگران شی زیاد نگرانیم رو نشون ندادم این قضیه یه چیزی حدود 5 ثانیه طول کشید تا برادرم به هوش بیاد بعد که بهوش اومد من ازش سوال کردم که چی شد گفت من اینجا چه کار میکنم من داشتم با یکی که صورتش رو نمیدیدم ولی انگار رفیق چندین و چند ساله با هم بودیم داشتم میرفتم تازه تازه داشتیم وارد مهمونی میشدیم که من یه بارکی نگاه کردم که دیدم اینجام و سرم خیلی درد میکنه . برادرم خودش احساس میکرد که این ماجرا حدود یک ساعت طول کشیده ولی اون از ماجرا خبری نداشت اون میگفت با کسی که رفته بود مهمونی حدودا یک ساعت گشته و جاهای خیلی زیبایی رو دیده .
    من فقط میخواستم علت این ماجرا رو بدونم .چون خود من هم خیلی علاقه مند شدم به این موضوع
    پاتسخ:چرا از خود مدعی نمی پرسید؟
    او کار بسیار خطرناکی کرده و با گذاردن ارنج روی رگهای اصلی و فشار برانها وگردن ارتباط هوا و خون را با مغز قطع کرده و وتوهم ایجاد شده

  2. حامد می‌گوید:

    چه جوري اين كتاب رو بخرم
    hamed1509@yahoo.com
    لطفا جواب بديد

    پاسخ :‌
    ناشر كتاب مركز نشر بين الملل در تهران استباشد ضمن اينكه كتاب فروشي هاي روبروي دانشگاه تهران نيز آن را دارند

  3. بنیامین می‌گوید:

    توگردن یک نقطه هست که فشاراوردن بهش ادم رو به توهم وگاهی به اون دنیامیبره

  4. ابراهیم می‌گوید:

    من در بندرعباس زندگي مي كنم و مناطق ومحيط هاي را دارد كه مساعد زندگي براي اجنه ها ميباشد اگر بگوييم كه شايد ده ها بار با برخورد كرده ام دروغ نگفته ام من بار ها وباره ها با اجنه ها روبرو شده ام واز آنان خاطرات زيادي دارم و تنها اين را ميدانم كه قدرت آسيب رساني به انسان را ندارند شايد بعضي بيماري هاي خفيف بتوانند ايجاد كنند ودرمان كنند ولي آسيب جدي وارد نمي كنند بعد ها ماجراهايي كه با آنان برام پيش آمده برايتان ميفرستم

  5. کورش می‌گوید:

    اگه گذاشتین 1 شب راحت بخوابیم

  6. ستایش می‌گوید:

    عالی بود، اما مطالب کمی در مورد جن دارید

  7. tina می‌گوید:

    به نظر من آوردن دلايل علمي مربوط به اتفاقي كه افتاده نمي تونه وجود چنين موجودات يا بروز چنين اتفاقاتي رو تكذيب كنه.
    اينها واقعي هستند.

  8. ماسک می‌گوید:

    سلام.در همین ابتدا لازم می دونم بگم که من 3سال دنبال جن بودم و اخر هم دیدم.یه جایی پیدا کرده بودم که هروقت می خواستم ببینم میرفتم اونجا… فقط یه نصیحت برادرانه دارم.اینکه به صورت طبیعی زندگی کنید و دنبال این راه نرین.من تجربشو دارم.در حد مطالعه اشکال نداره،ولی حظوری دنبالش نرین.البته جن رو خدا برای خدمت به انسان افریده.پس خود خدا به وقتش ازش استفاده میکنه.پیروز باشید.ماسک…

  9. غدير می‌گوید:

    من ديشب بيدار بودم ساعت 12.من جزيره خارك كار ميكنم و ميگن جن اينجا زياده.ميگفتم ساعت 12 ديشب بيدار بودم توي رختخواب چشامو بسته بودم يك دفعه ديدم صداي در باز شدن مياد در بازو بسته شد اين واقعا چند بار اتفاق افتاده بود احساس كردم يكي بالاي سرمه بدنم بيحس شد و حدود 10 دقيقه داشتم زير فشار له ميشدم انگار يكي خفم كرده بود نه ميتونستم داد بزنم هر كار ميكردم نه حركت.توي دلم گفتم بريد گمشيد فشار بيشتر شد نفسم بالا نميومود به امام علي قسمشون دادم سوره ناس و خوندم تو دلم بعد ولم كردن از عرق خيس شده بودم كمرم شكسته بود رفتم از اتاق بيرونو………….

  10. death shadow می‌گوید:

    داستان های جالبی هستن ولی خیلی کم هستند!با این وجود ممنون…
    امیدوارم موفق باشید..

  11. omid می‌گوید:

    سلام دوستان من امید هستم از تبریز
    دیشب خواب دیدم که تو یک جاده تنها دارم رانندگی می کنم هوا هم تاریک شده بود یک دفعه یک چیزی آمد جلوی ماشین که من ترمز گرفتم تا بهش نزنم بعد از ماشین پیاده شدم تا ببینم چی بود ! دیدم یک پسر بچه تقریباً 5 ساله هستش بعد که وسط جاده رو نگاه کردم دیدم یک خانم خوش هیکل و خوش تیپ واستاده و داره من و بچه رو که انگار بچه اون بود رو یکجورایی مرموز نگاه می کنه!!
    ازش پرسیدم شما این وقت شب تنها اینجا چیکار می کنین و اجازه بدین تا برسونمتون و بعد خانومه سوار ماشین شد و منم پسربچه رو سوار صندلی عقب کردم و داشتم باد عروسک بادیشو باز می کردم که اونم بزارم کنار بچه که یک دفعه چشمم به صورت خانومه که صندلی جلو سوار شده بود افتاد دیدم که صورتش داره کم کم سیاه میشه!!!!
    توجهی نکردم و اومدم سوار ماشین شدم تا نشستم تو ماشین خانومه دستشو گذاشت رو گلومو می خواست خفم بکنه!! منم با خودم فکر کردم که حتما این جن هستش و اگر بگم بسم الله میره که هی پشت سر هم بسم الله می گفتم و سعی می کردم خودم رو از دستش خلاص بکنم.که از خواب بیدار شدم! ماجرا از اینجا شروع میشه!! بعد اینکه بیدار شدم جای دستهاشو رو تنم احساس می کردم!!!! و انگار که هنوزم واستاده بود بالای سرم یک صدای نفس کشیدن تند تند می آمد و انگار واستاده بود بالاسرم تا دوباره چشمامو ببندم تا دوباره اذیتم بکنه!!!! بحدی همه چیز واقعی بود که خانومم و بیدار کردم و گفتم ببین تو هم صدارو میشنوی که اون صدایی نشنید و بعد چند دقیقه دوباره خوابیدم و دیگه ازش خبری نشد.
    اگه دوباره خواب اینطوری دیدم چیکار کنم؟

  12. ژيلانوس می‌گوید:

    من فكر كنم اين اتفاق درست باشه . اگه توهم ايجاد شده باشه چرا بايد فقط و فقط مهموني و دوستش رو به ياد بياره ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

خواهشمندیم برای بیان دیدگاه در وب‌نوشتتان به وردپرس.کام وارد شوید.

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 84 مشترک دیگر بپیوندید