چگونگی تغییر و تحول در فرهنگ- نابود کردن عدالت در جامعه – قسمت دوم خلیفه سوم عثمان

بدست

قسمت اول : چگونگی تغییر و تحول در فرهنگ و دین – قسمت اول خلیفه دوم عمر بخوانید.

مطالب انتخاب شده از کتاب: نقش فرهنگ در تحول دین و دولت مسلمانان است.

اسلام آوردن عثمان

برخي منابع اهل سنت علت اسلام آوردن عثمان را علاقه شديد او به رقيه دختر حضرت پيامبر (ص) و خديجه مي‌دانند. وي در وجاهت و عفت نظير نداشت. از اين رو بسياري از سران قريش او را از پيامبر اكرم خواستگاري كرده بودند. امّا در زمان جاهليت رقيه نامزد پسر عموي خود عتبه‌بن ابي لهب شده و قرار بود آنها با هم ازدواج كنند. عثمان كه پسر عموي عتبه بود، پنهاني به رقيه علاقه داشت و شب و روز در فكر او بود. تا اينكه ابولهب فرزندان خود را وادار كرد از دامادي پيامبر(ص) صرف نظر كنند. عثمان به نزد خاله‌اش سعدي رفت و او را براي خواستگاري واسطه كرد، بعد از ازدواج عثمان و رقيه بود كه عثمان اسلام آورد.

وضع عثمان بعد از اسلام

از اخبار و روايات پيداست كه وضع عثمان در سراسر دوران زندگي از جهت مالي خوب بوده و در كمال ثروت و مكنت زندگي كرده است. اشاره كرديم در هنگام حفر خندق عثمان كه لباس گران قيمتي پوشيده بود، دائماً خاك را از آن مي‌زدود و مورد طعنه علي و عمار واقع شد.

عثمان عمار یاسر را از کوفه عزل کرد و برادر مادری خود ولیدبن عقبه بن ابی مُعَیظ را به فرمان روایی کوفه گذاشت . مادر آن دو ام حکیمه بود . ابوموسی اشعری ار از بصره خلع کرد و نوجوانی به نام عبدالله بن عامرین کریز را که پسر دایی او بود حاکم کرد برادر رضاعی خود را که عبدالله بن ابی سرح نام داشت سردار و مسئول خراج مصرکرد . ٭

روزي كه حضرت محمد از مكه به مدينه هجرت فرمود، مسلماناني كه در اسلام آوردن سبقت داشتند همراه او بودند و در اثر تشنگي و بي‌آبي دچار اشكالات و زحمات زيادي شدند.

در مدينه چاه آب بزرگي بود كه بئررومه نام داشت؛ صاحب آن يك نفر يهودي بود و آب را به قيمت گراني مي‌فروخت از اين رو مسلمانان در سختي بودند. عثمان اين چاه را خريد و در اختيار مسلمانان نهاد. …. در هنگام هجرت، پيامبر دستور داد كه مسحدي در مدينه ساخته شود، مسجد ساخته شد و چون تعداد مسلمانان رو به افزوني نهاد، مسجد گنجايش كافي براي همه نداشت. پيامبر در صدد توسعه مسجد برآمده، امّا قيمت زمين كنار مسجد پنجاه درهم بود كه گران بود، و در آن زمان امكان پرداخت اين مبلغ نبود، تا آن كه عثمان اين مبلغ را پرداخت.

در سال عام‌الفيل هم حضرت تصميم گرفت مسجدالحرام را بزرگ كرده و بر زيربناي آن بيفزايد عثمان هزينه اين كار را پرداخت كرد.

عجز عثمان در سخنراني

بلاذري در الانساب مي‌نويسد: «راستي كه چون دست فرمانبري به عثمان دادند و او به سوي مردم بيرون شد پس به سخن پرداخت. خداي را بستود و بر او آفرين كرد و گفت: هان اي مردم، راستي كه كار سواري نخستين براي نخستين بار دشوار است و راستي بعد از امروز روزهايي هست كه اگر زنده بمانم (به گونه‌اي كه بايد) براي شما سخنراني مي‌نمايم زيرا سخنران نبوديم و در آينده خداوند اين كار را به ما خواهد آموخت»

يعقوبي داستان را چنين آورده است:

عثمان برفراز منبر شد و در همان جائي كه پيامبر خدا(ص) مي‌نشست و ابوبكر و عمر نمي‌نشستند نشست، زيرا ابوبكر يك پله پائين‌تر از پيامبر مي‌نشست و عمر يك پله پائين‌تر از ابوبكر.

پس مردم در اين باره به سخن پرداختند و برخي‌شان گفتند: امروز بدي زائيده شد. عثمان مردي كم رو بود، پس سخن گفتن بر او دشوار آمد و همان گونه كه ايستاده بود، درنگ كرد و هيچ سخني بر زبان نياورد و سرانجام گفت: راستي اين كه ابوبكر و عمر براي اين پايگاه گفتاري آماده مي‌كردند و شما به پيشواي دادگر نيازمند‌تريد تا به پيشوايي كه به بهترين گونه سخنراني نمايد و اگر زنده بمانيد برايتان سخنراني خواهم كرد و سپس فرود آمد. »

بعضي روايت كرده‌اند كه عثمان در شب همان روزي كه بيعت با او صورت گرفت و سمت مسجد مي‌رفت، در حالي كه پيشاپيش او شمعي روشن كرده بودند. مقداد بن عمرو، به او برخورد و گفت: اين بدعت چيست؟ از زمان پيامبر تا پايان دوران عمر، هيچ‏گاه ديده نشد كه براي حاكم تشريفات خاصي تدارك ببينند، تنها از زمان عثمان اين بحث در سياست و حكومت مسلمانان وارد شدتشریفات برای حاکم به مثابه دوری از مردم وایجاد امتیازات ویزه برای انان وزمینه ساز انواع سوءاستفاده ها از قدرت بر علیه مردم عادی است..

سياست و رويه عثمان – انحراف از سياست پيامبر

عمر شش پسر داشت.عبدالله، عبيدالله، عبدالرحمن، عاصم، زبد و ابوعبدالله. پس از آن كه عمر ضربه خورد، عبيدالله پسر عمر براي انتقام گيري به خانه ابولؤلؤ حمله كرد و نه تنها او، بلكه زن و دخترش را نيز به قتل رساند.

سپس هرمزان صاحب ايراني ابولؤلؤ را نيز كشت. عبيدالله خود نقل مي‌كرد وقتي در پي هرمزان افتاده و قصد كشتن او را داشت، وي فرياد مي زد اشهدان لااله الا الله و محمداً رسول الله، ولي او به اين شهادتين توجهي نكرد.

برخي از منابع گفته‌اند كه وقتي عمر خبر قتل هرمزان را شنيد، دستور داد پسرش را قصاص كرده و به قتل برسانند. پس از آنكه عثمان روي كار آمد، به عبيدالله بن عمر امان داد و او را پنهان كرد. مردم از اين امر ناراحت شده و اعتراض كردند. زيرا عبيدالله خون چند نفر بيگناه را ريخته بود. بدنبال تشديد اعتراض مسلمانان، عثمان به مسجد آمد و گفت: «من خود صاحب خون هرمزانم و آن را براي خدا و عمر بخشيدم و براي خون عمر آن را رها كردم.» مقداد بن عمرو برخاست و گفت: «هرمزان بنده خدا و پيامبر اوست و تو را نمي‌رسد كه حق خدا و پيامبرش را ببخشي». عثمان گفت: «مي‌بينم و خواهي ديد.» پس از آن عثمان عبيدالله بن عمر را از مدينه به كوفه فرستاد و او را در خانه‌اش ساكن كرد، كه بعدها آن محله به نام ابن عمر شهرت يافت. پس از آن بود كه عثمان به حكم بن‌ابي‌العاص نامه نوشت كه نزد او بيايد. حكم تبعيد شده پيامبر بود، و چون ابوبكر به خلافت رسيد، عثمان با گروهي از بني‌اميه به نزد خليفه رفته و آزادي او را خواستار شد، ولي ابوبكر نپذيرفت. چون عمر به خلافت رسيد، باز چنين كردند، ولي او هم نپذيرفت. پس آزادي حكم، مردم به اين كار اعتراض كردند. گفته‌اند وقتي حكم به مدينه رسيد، لباس كهنه و مندرسي به تن داشت، و با آن به نزد عثمان رفت ولي در بازگشت، ديدند كه او لباس خز و بسيار تميز و فاخري به تن دارد.

درگيري اوليه عثمان با مردم، در سال 62 هجري شروع شد. وي در اين سال مسجدالحرام را وسعت داد و از مردمي كه در اطراف حرم بودند، تقاضاي خريد خانه كرد، اما عده‏اي حاضر به فروش خانه خود نبودند. عثمان دستور برخورد و شدت عمل داد. از اين رو كساني كه حاضر به فروش خانه خود نبودند به زور از خانه‌ها رانده شدند و منازلشان تخريب شد. آنان به عثمان اعتراض كردند، ولي عثمان دستور ضرب و شتم و محدود كردن آنها را صادر كرد.

درگيري صحابه با عثمان

سياستها و اقدامات عثمان موجب شد كه بسياري از افراد صاحب نام در مدينه با او درگير شوند. از جمله اين درگيري‏ها، اختلاف عثمان با ابن مسعود بود كه در صفحات بعد به آن اشاره مي‌كنيم. پس از آنكه ابن مسعود بيمار شد، عثمان سعي كرد كه با دادن پول او را راضي كند، امّا ابن مسعود نپذيرفت.

عثمان به خارج از مدينه رفت. در غياب او ابن مسعود از دنيا رفت. عمار ياسر بر او نماز خواند و او را دفن كرد . پس از مراجعت عثمان از ماجرا مطلع شد و سخت رنجيد. كمي بعد مقداد هم وفات يافت و عمار به وصيت او بر جنازه‏اش نماز خواند و باز بدون اطلاع عثمان او را دفن كرد. عثمان بر عمار خشم گرفت. و اين سبب درگيري عثمان با صحابه رسول گرامي بود.

پس از آن ابوذر هم شروع به نقل احاديثي كرد كه محتواي آن مخالف با رويه‌ها و سياستهاي عثمان بود. ابوذر به دستور عثمان به شام تبعيد شد، امّا در آنجا هم عده‌اي دور ابوذر جمع‌شده و از سخنان او كه عليه سيستم حاكم بود بهره مي‌بردند. وقتي كار ابوذر بالا گرفت. معاويه به عثمان نامه نوشت و جريان را اطلاع داد و گفت: در صورت بودن ابوذر، شام از دست خواهد رفت.

عثمان دستور داد با او تندي كرده و در سن پيري او را بر روي شتر لخت سوار كنند و به مدينه بفرستند. وقتي ابوذر، به مدينه رسيد، از ناحيه پا و ران به شدت آسيب ديده بود. زماني كه او را نزد عثمان بردند، از ابوذر پرسيد: شنيدم گفته‌اي از پيامبر خدا شنيده‌ام وقتي شمار مردان بني‌اميه به سي نفر برسد، سرزمين‌هاي خدا را چون ملك شخصي زير فرمان برده و بندگان خدا را چاكر خويش كرده و در دين خدا دغلبازي مي‌كنند.

ابوذر پاسخ مثبت داد و گفت: آري از پيامبر خدا شنيده‌ام. عثمان به سراغ علي(ع) فرستاد تا در مورد ابوذر شهادت دهد. علي پس از شنيدن ماجرا آن را تاييد كرد. عثمان پرسيد: چگونه تأييد مي‌كني؟ علي گفت: پيامبر فرموده است، آسمان سايه نيفكنده و زمين برنداشته است، راستگوتر از ابوذر را.پس از آن بود كه عثمان ابوذر را با دختر همسرش به ربذه تبعيد كرد. ابوذر در آنجا زندگي سختي داشت، تا آن كه سرانجام در همان جا ار دنيا رفت. پس از آن بود كه عمار با خليفه به شدت درگير شد و خليفه قصد داشت او را نيز تبعيد كند كه علي اجازه نداد. بدنبال آن عبدالرحمن‌بن حنبل، صحابه پيامبر خدا توسط عثمان به قموص خيبر تبعيد شد. دليل تبعيد او، مخالفت عبدالرحمن با اسراف عثمان بود شرح ماجرا بدين ترتيب بود كه: چون شش سال از خلافت عثمان سپري شد، مردم از او بدگويي كردند و كساني درباره او به سخن آمده و گفتند: خويشان خود را برگزيد و چراگاه را قرق كرد و با مال خدا و مسلمين خانه ساخت و مزرعه و مالها فراهم كرد.

ابوذر صحابه پيامبر خدا و عبدالرحمن بن حنبل را تبعيد و تبعيد شده پيامبر خدا، حكم بن عاص و عبدالله سعد‌بن ابي سرح را جاي داد. خون هرمزان را پامال كرد و عبيدالله بن عمر را به جاي او نكشت. و وليدبن عقبه را والي كوفه كرد كه در نماز مست حاضر مي‌شد.

مخالفان عثمان

دوران خلافت دوازده ساله عثمان از دوره‌هاي اسف‌بار در تاريخ صدر اسلام است. زيرا در اين چند سال روح دنياپرستي، حق كشي و ظلم به حد اعلاي خود رسيد. بيت‌المال مسلمين و حقوق ضعفا و بيچارگان به افرادي داده شد كه كوچكترين استحقاقي به جز رابطه قوم و خويشي و قرابت با خليفه را نداشتند.

جيره‌خواران دستگاه و دربار عثمان صاحب زندگي، حرفه‌، داراي كاخهاي رفيع شده درمقابل انا و عده کثیري از مسلمانان در كنار كاخها با شكم‌هاي گرسنه شب را سحر مي‌كردند.

افراد لايق و اصحاب رسول خدا از پستهاي حساس و مقام قضا و حكومت بركنار و به جاي آنان افرادي مانند وليد و مروان گرداننده تشكيلات عظيم خلافت مسلمانان مي‌گرديدند. اصحاب رسول خدا به جرم نداشتن همكاري با دستگاه خلافت و به جرم قرائت قرآن و نقل احاديث و گفتار رسول اكرم كه طبعاً انتقاد از روش عثمان بود، مورد شتم و هتك واقع شدند. در دوران خلافت عثمان نه تنها توجهي به حديث و حتي ايات قرآن مجيد نگرديد، بلكه قاريان قرآن و صاحبان آنها مورد حمله و تهاجم عثمان واقع شدند. نقل كنندگان احاديث به بيابانها و دور از جامعه تبعيد و بعضي ديگر را محدود و عده ديگري را به وسيله شلاق و تازيانه جلوگيري نمودند. داستان تبعيد ابوذر صحابه مورد عنايت پيامبر، موحدي بزرگ و زاهد، به شام و سپس به ربذه رفت، معروف است و ضرب و شتم نسبت به ديگر صحابي بزرگ مثل عبدالله بن مسعود در ميان مسجد و شكستن دنده‌اش و كتك زدن عمار ياسر كه منجر به بيهوشي و پاره شدن فتق وي گرديد و خلاصه هتك و شتم و تبعيد و وهين ده‌ها نفر از صحابه رسول خدا و پيشگامان اسلام همه و همه از اينجا سرچشمه گرفته است.

عثمان در بالاي منبر علناً نقل احاديث را به استثناي حديث‌هايي كه خود شنيده بود ممنوع اعلان نمود، و با اين فرمان كه كسي مجاز نيست به استثناي احاديثي كه در زمان عمر و ابوبكر شنيده شده است از رسول خدا حديثي را نقل كند، نقل حديث را ممنوع كرد.

عثمان خطاها و انحرافات فاحشي داشت و موجب از بين رفتن نظام سياسي اصيل اسلام و پيدايش نظام جديدي شد كه سرانجام به حاكميت معاويه منتهي شد. خليفه سوم با قضاوتهاي شخصي خود نيز نشان داد كه كمترين  توجه را به مسائل و دستورات واقعی دین داشته و حتي علاقه‌اي هم نسبت به اين امر از خود نشان نداده است و همين امر موجب شد تا، سرانجام مردم براي حفاظت از دين و آئين سياسي خود دست به كار شوند، انقلاب كنند و فردي را بر سر كار آورند كه نسبت به اصول و قواعد دين آشنايي كامل داشته و خواهان استقرار و حاكميت قوانين آن بود.

بروری تصاویر کلیک کنید تا دانلود شود و با کیفیت و بزرگنمائی بهتر مراجع و منابع مطالب فوق مشاهده شود.

در قسمت بعدی به انحراف از اصول اقتصاد اسلامي در زمان عثمان اشاره خواهیم داشت.

یک پاسخ به “چگونگی تغییر و تحول در فرهنگ- نابود کردن عدالت در جامعه – قسمت دوم خلیفه سوم عثمان”

  1. جلال می‌گوید:

    لطف کنید منابع اظهارات فوق را درج کنید در غیر اینصورت این نظرات شخصی وبی پایه واساس بوده وسندیت تاریخی ندارد ظمناً نظر دادن در مورد یک شخصیت سیاسی ((جز وجه دینی ))باید با دیدگاه سیاسی باشد نه سهل االاظهار .
    پاسخ:
    بله فرمايش شما متين اما نسنجيده و مثل برخي افراد فرافكني از خود به ديگري است .ماخذ در اصل كتاب و مطلب هست .شما اصل كتاب مورد اشاره را خوانده بعد از مراتب فضل و نقد عالمانه تان مارا مطلع كنيد .
    مطمئن باشيد نقدشما را اگر مثل قضاوت فوق نباشد .تاييد و در سايت قرار مي دهيم .البته منظور در اينجا داستان سر دلبران است واوضاع روز؛ نه فرد خاص.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 86 مشترک دیگر بپیوندید