از مولانا:
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی خود استخوان وریشه ای
گر بود اندیشه ات گل ؛گلشنی
ورنه خاری ؛هیمه ای توگلخنی
This entry was posted on ژوئیه 1, 2007 at 13:14 and is filed under اندیشه و سیاست, اندیشه وفرهنگ, اندیشه در جامعه, دین و اندیشه, شعر. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید. شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.
مرا در مورد نوشتههای تازه به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.
هر نوشتهٔ تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
به 101 مشترک دیگر بپیوندید