بخندیم و فکر کنیم

بدست

یکی پرسید :چطور می شه به مرز خود کف ایی رسید؟گفت :پنج تا قالب صابون بخور.

یکی زن سبزه گرفت .هر روز گره اش می زد.

یکی رو به کلانتری بردند.از رییس پرسید :منو برای جی گرفتین؟گفت:عرق خوری.گفت زود بیار بخورم برم کار دارم.

یکی رفت وام از بانک بگیره ضامن نداشت منفجر شد.

پرسیدند :چرا زنتو با چاقو کشتی ؟گفت :پول نداشتم اسلحه بخرم.

یک نقر به میهمانی در ابادی دیگه رفت . سر شب شغالها زوزه می کشیدند. پرسید :چه خبره؟صاحبخانه گفت: فردا بارون می اد.گفت چرا .؟گفت شغالا زوزه می کشند. گفت مر حبا به جایی که منجمش شغاله.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 86 مشترک دیگر بپیوندید