مادران عجیب- داستان کوتاه

بدست

داستان کوتاهی از مجموعه داستان های اقای علی باقری

مسافری که کنار پنجره بود چشم باز کرد. ارام برگشت وبه خانم کنار خود نگاه کرد . خانم از روی میز خود یک بسته غذا را برداشت به طرف او گرفت .خانم لبخندی زد و گفت :ممنون بعد بسته را گرفت و میز مقابل صندلی را باز کرد.ظرف را روی ان گذاشت.

-ا… شما ایرانی هستید؟

-بله .مشغول باز کردن نایلون روی ظرف غذا شد.

منو بگو از وقتی شمارو دیدم خیال می کردم که ایرانی نباشید هر چند شک هم داشتم. چه جالب اشما تو اروپا زندگی میکنید؟بعد با چنگال یک تکه گوجه فرنگی برداشت و در دهان نهاد.
-بله در فرانسه .

-حتما در ایران فامیل زیاد دارید؟

-نه ا ولی دنبال اونا می گردم. بچه بودم منو کنار خیابون میگذارند .بعد چند سال در شیر خوارگاه بودم .یک خانواده خارجی منو به فرزندی قبول کردند . منو از ایران بردند. اما وقتی ده سال داشتم حقیقت را به من گفتند. اون ها خیلی مهربون وخوبند اما الان چند ساله من شدیدا احساس نیاز پدر و مادر اصلی ام دارم . به طرف ایران کشیده می شم دو بار هم برای پیدا کردن اونها ایران رفتم .هر بار چند روز دنبال اونها ولی.. ولی ..نشده حالا هم دارم بر می گر دم .چند ماه دیگه هم میام باید اونارو پیدا کنم یک نیرویی میگه موفق میشم مطمئن هستم.اولین بار که پامو ایران گذاشم ارامش عجیبی پیدا کردم. معجزه بود .اونجا یک حسی به من میده نمی تونم توصیف کنم . شاید امید رسیدن به اونهاست…

-عجب چه جالب .ا ولی مگه جای شما بده ؟پدر مادر شما ا اون اصلی ها پولدار بودند؟

- نه فکر نمی کنم . مهم نیست چی دارن میخوام اونارو بو کنم بغل بگیرم لمس کنم….

-اینها چی؟ خارجی ها اینها خوبن؟

-من این چیزها رو نمیدونم . اونا هم پدر ومادر منند .ولی الان به دنبال گمشده ها هستم

-ای بابا یک دستی هم سر ما بکش ..

-چرا؟نمیفهمم.که؟ …

-من به عکس شما هستم .

-چرا؟

- چون من از دست اونا بیزارم .دارم در میرم .میخوام به جایی برم که دست اونا به من نرسه . انقدر متنفر شدم که..

-از کی ؟ از پدر مادر ؟ مگه میشه ؟

-چرا نمی شه ؟شده دیگه .من به عکس شما اصلا ارزو دارم تنها بمونم.کاش پدر مادر برادر نداشتم.حالا هم دارم در میرم ودیگه برنمی گردم.حتی نمیخوام اسم اونا رو بیارم. صدایش بغض الود شد وناگهان زیر گریه زذ. مسافر کنار او هاج و واج مانده وبه او نگاه می کرد.

3 پاسخ به “مادران عجیب- داستان کوتاه”

  1. bizbloger می‌گوید:

    تا حالا رو چيزاي مثه هوميوپاتي كار كردي!

  2. درمانگر می‌گوید:

    ما در کل با روش خود نه آنجه می گویند بیمار را در کل سیستم و حال وگذشته و آینده او میبینیم

  3. ali ahmadi می‌گوید:

    خوب یکی می شه مری پاپینز یکی هم مادر فولادزره!!!؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 101 مشترک دیگر بپیوندید