خشونت در جامعه

بدست

افرادي كه در يك جامعه زندگي مي‏كنند، داراي خواست‏ها و علايق و اهداف يكسان نيستند. لذا در هر لحظه كه اراده كنند، مي‏توانند دست به اعمالي بزنند كه گاه قابل پيش‏بيني نيست، هر فردي براي نيل به هدف خويش، راه‏ها، ابزارها، روش‏ها و امكانات گوناگون و متنوعي را در اختيار دارد. كه گاه در ارتباط و تطابق كامل يا ناقص با هدف موردنظر او، يا افراد ديگر نمي‏باشد. لذا در حوزة اجتماعي خواه ناخواه با خواسته افراد ديگر در تعارض قرار مي‏گيرد. مثلاً فقيري كه در جستجوي ثروت است، با فردي كه آن را در انحصار خود قرار داده، در حالت تعارض يا تضاد و ضديت قرار مي‏گيرد. در صف‏هاي نامنظم تاكسي، يا اتوبوس در خيابانهاي تهران و شهرهاي شلوغ، مردم براي زودتر سوار شدن به وسيله نقليه هجوم آورده و درگير مي‏شوند. تازه واردين به صحنه جامعه در همه بخش‏هاي آن اعم از فرهنگ، علم، سياست، اقتصاد و … با افراد قديمي و پير اين صحنه درگير مي‏شوند. اين ستيزه امري منفي براي كليت جامعه نمي‏باشد. حتي عده‏اي آن را امري ضروري براي تحول و پيشرفت جامعه مي‏دانند. چنان كه ماركسيستها براساس نظريه ماركس معتقدند كه سازماندهي اعتصابات، گردهم‏آيي‏ها و اتحاديه‏هاي كارگري همراه و همزمان با مبارزات كارگران شكل مي‏گيرد. همان طور كه كارگران حزب سياسي بزرگي به نام چارتيست را تشكيل دادند.

گردهم‏آيي كارگران هدفي دوگانه دارد، اول آن كه، باعث از ميان رفتن اختلاف ميان كارگران است. در عين حال همبستگي آنان با ستيزه عليه سرمايه‏داران شكل مي‏گيرد. به عبارت ديگر عده‏اي متحد مي‏شوند، تا عليه دشمن وارد جنگ شوند. در مورد اهميت جامعه‏شناختي ستيزه در اصل هيچگاه اختلاف‏نظري نبوده است. همه قبول دارند كه ستيزه اجتماعي موجب ايجاد يا تغيير در گروه‏هاي همسو، اتحاديه‏ها و سازمان و احزاب و … مي‏شود. از طرف ديگر صرفنظر از اين كه ستيزه اجتماعي نتيجه‏اي داشته يا همراه آن پديده‏اي تازه شكل بگيرد، مي‏تواند عاملي براي تداوم حيات اجتماعي هم باشد، هرچند عواملي چون تنفر، رشك، حسادت، نياز و آرزومندي علت و سبب ستيزه مي‏باشند، امّا به كمك ستيزه هم مي‏توان به وحدت اجتماعي رسيد.

ممكن است كه اين اتحاد حتي از طريق نابود كردن يكي از طرفين دعوا تقويت شود. در مقام تشبيه و مقايسه مي‏توان گفت: ستيزه واقعيتي است كه مي‏توان آن را مشابه شديدترين عوارض يك بيماري دانست كه در ضمن آن بدن مي‏كوشد در طي آن خود را از شر درد و بيماري خلاص كند. ضروري نيست كه ستيزه همراه با خشونت يا جنگ باشد، زيرا در جوامع دموكراتيك، با روش‏ها و ابزارهاي غيرخشن ستيزه اجتماعي صورت مي‏گيرد.

درگيري و ستيزه اجتماعي معمولاً بر سر تقسيم امكانات و توليدات در داخل جامعه است. كمبود امكانات، ناكافي بودن وسايل رفع نيازها، عدم وجود تناسب و تعادل در محيط‏هاي جغرافيايي، عدم هماهنگي ميان امكانات اقتصادي، با خواسته‏ها و نيازهاي افراد، همه از جمله عواملي هستند كه بر شدت رقابت و ستيزه ميان افراد مي‏افزايند. به اين ترتيب ديري نمي‏پايد كه اعضاء جامعه براي تحقق خواسته‏ها رو در روي يكديگر قرار گرفته و دست به نزاع و خونريزي مي‏زنند، تا اراده خود را تحقق بخشند. در عين حال كه مانع تحقق خواستها و اميال طرف مقابل گردند.

برگفته از مقدمه کتاب “ خشونت اجتماعي در ايران


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 86 مشترک دیگر بپیوندید